نشر دانش زبان و ادبیات فارسی متوسطه
آموزش جامع کتب درسی زبان و ادبیات فارسی متوسطه ـ نویسنده: رحیم پورسعیدی 

                              ادبيات فارسي2(متون نظم و نثر) پيش دانشگاهي

خودآزمايي ( درك مطلب، درك معني و مفهوم متن، محتواي درآمدها و نكات بلاغي

 

ـ با توجه به ابيات زير، به پرسش ها پاسخ دهيد.

هان، اي دل عبرت بين از ديده عبركن، هان         ايوان مداين را آيينه ي عبرت دان

يك ره زلب دجله منزل به مداين كن                 وز ديده دوم دجله برخاك مداين ران

خود دجله چنان گريد صد دجله ي خون گويي      كزگرمي خونابش، آتش چكد از مژگان

بيني كه لب دجله چون كف به دهان آرد            گويي زتف آهش لب آبله زد چندان

از آتش حسرت بين بريان جگر دجله                 خود آب شنيدستي كآتش كندش بريان؟

1ـ يكي از معاني « عبر» جاري شدن اشك است. شاعر در بيت اول چه بهره ي شاعرانه اي ار اين كلمه و كلمه ي « ديده »  برده است؟

   جواب: ايهام تناسب

2ـ دجله در دو مصراع بيت دوم، هر كدام در چه معنا و مفهومي به كار رفته اند؟

جواب: در مصراع اول، رود دجله، در مصراع دوم ، اشك

3ـ منظور از « كف به دهان آوردن دجله » چيست؟

جواب: كف ها و حباب هاي رود دجله

4ـ در بيت آخر، « حسرت» به چه چيزي تشبيه شده و چه تأثيري در رود دجله داشته است؟

جواب: آتش، سبب بريان شدن جگر دجله شده است.

5 ـ مفهوم فعل « برود » در عبارت زير چيست؟

 « پيغامبري مرسل در وجود آمده است و اين پيغامبر، همه ي جهان بگيرد و مملكت عجم به دست او برود .

           جواب: اداره شود

6ـ شاعر در بيت زير، حفظ نام ملت ها را از چه مي داند؟

     در دفتر زمانه فتد نامش از قلم          هر ملتي كه مردم صاحب قلم نداشت

جواب: ملتي كه مردم صاحب قلم داشته باشد.

7ـ نهاد و مفعول اين مصراع را مشخص كنيد.  « تمام چهارده سالگي اش را در كفن پيچيدم »

 جواب: نهاد: ــَ م ؛ مفعول: تمام چهارده سالگي اش را

 

8 ـ زمان فعل و نوع آن را در مصراع مقابل تعيين كنيد.  « يك نفر در آب دارد مي سپارد جان»

 جواب: زمان: مضارع        نوع: مستمر

9ـ مشبّه و مشبّهٌ به را در بيت زير تعيين كنيد.

   به ابر پاره چو مه، نور خويش افشاند          نظير پنبه ي آتش گرفته مي ماند

    جواب: مشبّه: افشاندن نور ماه به ابر پاره ؛ مشبّهٌ به: پنبه ي آتش گرفته

10ـ مفهوم جمله ي « كلاه از سر كودك عقل مي افتد» در شعر زير چيست؟

   چندان تناوري و بلند/ كه به هنگام تماشا/ كلاه از سر كودك عقل مي افتد

جواب: عقل در شناخت او ناتوان است

11ـ « خورشيد» در مصراع دوم، استعاره از چيست؟

  روزي كه در جام شفق مُل كرد خورشيد         برخشك چوب نيزه ها گُل كرد خورشيد

جواب: سر مبارك امام حسين(ع)

12ـ  « زنجير خاييدن » كنايه از چيست؟

 جواب: تلاش بيهوده

13ـ به نظر شاعر؛ در بيت زير، چگونه مي توان بر معشوق سجده كرد؟

سجده نتوان كرد بر آب حيات        تا نيابم زين تن خاكي نجات

جواب: با رهايي از تن خاكي (ماديات)

14ـ مفهوم جمله ي مشخص شده را بنويسيد.

 « در واقع تو اين كار را روي دست من گذاشتي، به قول تهراني ها تو مرا روبند كردي

جواب: تو مرا رو در بايستي قرار دادي.

15ـ عنوان فرهنگي و اجتماعي اهل عرفان، هر كدام به چه نام هايي، ناميده مي شود؟

جواب: عنوان فرهنگي آن ها عارف و عنوان اجتماعي آن ها متصوّفه يا صوفي است.

16ـ ساختمان ادب عامه بر چه اصولي استوار است؟

جواب: واقع گرايي ، خيال پردازي

17ـ شعر زير را بخوانيد و به پرسش ها پاسخ دهيد.

درختان را دوست مي دارم/ كه به احترام تو قيام كرده اند/ و آب را كه مَهرِ مادر توست

 خون تو شرف را سرخگون كرده است/ شفق، آينه دار نجابتت/ و فلق، محرابي/ كه تو در آن/ نماز صبح شهادت گزارده اي

 

الف ـ شاعر دليل و علت دوست داشتن درختان را با بياني شاعرانه آورده است، به اين كار شاعر، چه مي گويند؟

جواب: حسن تعليل

ب ـ شاعر به چه دليل آب را دوست دارد؟

جواب: چون آب فرات مَهريه ي حضرت زهرا (ع) است.

ج ـ  با توجه به اين شعر، ارزش و اعتبار شرف و آبروي انسان به چيست؟

جواب: به خون امام حسين (ع) است.

دـ سرخي فلق يادآور چيست؟

جواب: يادآور سرخي خون امام حسين(ع) است.

هـ ـ مفهوم مصرع « شفق آينه دار نجابتت» چيست و چه آرايه اي دارد؟

جواب: شفق، اعلام كننده ي پاكي و نجابت توست. آرايه ي تشخيص

وـ شَفَق و فَلَق، هردو به معناي سرخي خورشيد مي باشند، اما اين سرخي در دو زمان متفاوت اتفاق مي افتد، نام اين دو زمان چيست؟

جواب: شَفَق: سرخي خورشيد هنگام غروب         فَلَق: سرخي خورشيد هنگام طلوع

زـ شاعر فَلَق را به چه چيزي تشبيه كرده است؟ چرا؟

جواب: به محراب نماز تشبيه كرده  كه امام حسين (ع) در آن نماز خوانده است. زيرا صبح آن روز آخرين نمازصبحي بودكه امام خوانده بود.

18ـ اي نسيم سحر آرامگه يار كجاست         منزل آن مه عاشق كش عيّار كجاست

  شب تار است و ره وادي ايمَن در پيش         آتش طور كجا موعد ديدار كجاست

  هر كه آمد به جهان نقش خرابي دارد          در خرابات بگوييد كه هشيار كجاست

  آن كس است اهل بشارت كه اشارت داند     نكته ها هست بسي، محرم اسرار كجاست

الف ـ در بيت اول منظور از « مه عاشق كش» كيست؟ حافظ در اين تركيب بر چه باوري از باورهاي گذشتگان نظر داشته است؟

جواب: مه عاشق كش، همان معشوق است. گذشتگان بر اين باور بودند كه نور ماه باعث آشفتگي و ديوانگي بيش تر ديوانگان مي شود.

ب ـ عيّار در بيت اول به چه معناست؟

جواب: چابك و چالاك، زرنگ، چالاك و هوشمند

 

ج ـ آرايه ي برجسته ي بيت دوم چيست؟ آن را توضيح دهيد.

 جواب: تلميح .  بيت تلميح دارد به واقعه ي بازگشت حضرت موسي(ع) از مدين به مصر همرا با همسرش كه منجر به گفت و گوي او با خداوند در كوه طور شد. و در همين جا به پيامبري مبعوث گرديد. 

د ـ در بيت سوم، كدام كلمه ايهام دارد؟ موارد ايهام را بنويسيد.

   جواب: در كلمه ي « خرابي» مصراع اول بيت. الف) مستي و بي خبري      ب) ويراني و نابودي

هـ ـ در مصرع دوم بيت سوم « خرابات» در لغت و در اصطلاح عرفان چه مفهومي دارد؟

   خرابات در لغت به محل فسق و فجور مي گويند. و در اصطلاح عرفان، جاي دور ريختن تعيّنات و تعلّقات دنيوي است.

وـ مفهوم كلي بيت چهارم را بنويسيد.

جواب: لطيفه هاي دقيق بسيار است اما رازدار و محرم اسرار را نمي توان يافت.

18ـ در بيت زير، شاعر چه چيزي را به بچّگان عنقا تشبيه كرده است؟ وجه شَبَه اين تشبيه چيست؟

      تو گفتي آسمان درياست از سبزي و بر رويش       به پرواز اندر آورده ناگه بچّگان عنقا

جواب: تكه هاي ابر به بچه هاي عنقا تشبيه شده؛  وجه شَبَه: كثرت و پراكندگي و رنگ ابر است.

19ـ شكست اشتران بُختي توسط اشتران عرب نشانه ي چه چيزي است؟

جواب: نشانه ي اين است كه حكومت ايران به دست پيامبر مي افتد.

20ـ عبارت « در جمله ي عرب طلب كرد و هيچ كس را نيافت فاضل تر و ..... يعني چه؟

    جواب: در ميان تمام عرب جست و جو كرد و كسي را آگاه تر و ..... نيافت.

21ـ مقصود نويسنده از « بهره ي خويش از جواني به حَسَب طاقت بردار» چيست؟

جواب: به اندازه ي طاقت و توان خود از جواني خود استفاده كن.

22ـ عبارت « بدان كه هر كه زاد بميرد» يعني چه؟

      جواب: آگاه باش؛ هر كس كه متولد شود روزي مي ميرد.

23ـ منظور رودكي از « دوست» در بيت زير كيست؟

     آب جيحون از نشاط روي دوست         خِنگ ما را تا ميان آيد همي

    جواب: امير نصر بن احمد ساماني

24ـ « نقش از روي كار باز خواند» يعني چه؟

  جواب: از روي زيركي دريافت، شستش خبردار شد.

 

25ـ مفهوم كلي بيت زير را بنويسيد.

  بس پند كه بود آن گه در تاج سرش پيدا        صد پند نو است اكنون در مغز سرش پنهان

   جواب: جهان به قدرتمندان هم وفا نكرد و ما بايد عبرت بگيريم.

26ـ « زكات» در دو مصراع بيت زير، هر يك چه مفهومي دارد؟

بر دجله گري نو نو، وزديده زكاتش ده        گرچه لب دريا هست از دجله زكات اِستان

جواب: در مصراع اول يعني « اشك» و در مصراع دوم « آب رود دجله» است.

27ـ در عبارت زير:

     « سيم بخيل از خاك وقتي برآيد كه وي در خاك رَود»

         الف ـ يك آرايه ي ادبي بيابيد.          ب ـ « سيم» يعني چه؟         ج ـ هر يك از دو واژه ي « خاك» چه مفهومي دارد؟          د ـ جمله را معني كنيد.

جواب: الف) تضاد فعلي بين « برآيد» و « رَود»           ب) پول،طلا و جواهرات    ج ـ خاك اول به معني محل نگهداري پول، و خاك دوم به معني قبر.    دـ پول آدم خسيس وقتي از محل نگهداريَش بيرون مي آيد كه خودش مرده و در خاك رفته باشد.

28ـ با توجه به بيت زير، حافظ دل سرگشته ي عاشق شده ي خود را در كجا مي جويد؟

     باز پرسيد زگيسوي شكن در شكنش          كاين دل غم زده سرگشته گرفتار كجاست

     جواب: در گيسوي شكن در شكن معشوق ( زلف يار)

29ـ شاعر در بيت زير به چه نكته ي مشهود در انديشه ي عرفا، اشاره دارد؟

 سهل است اگر بال و پري نقصان اين پروانه شد       كان شمع سامان مي دهد از شعله زرين بالها

  جواب: خدا با عنايت و لطف خودش به عاشق، هستي مي دهد.( فناي عاشق عين بقاي اوست).

30ـ مقصود از « ميان دو منزل» در بيت زير چيست؟

     طبيب، از طلب در دو گيتي مياسا         كسي چون ميان دو منزل نشيند

جواب: كنايه از « كار را ناتمام و ناقص رها كردن»

31ـ معادل امروزي كلمات « في الفور» و « بالمرّه» را بنويسيد.

      جواب:   في الفور: فوراً          بالمرّه : يك باره

32ـ حضور معشوق در حرم و دير، كعبه و كليسا و با مؤمن و ترسا نشان دهنده ي كدام ديدگاه عرفاني است؟  

جواب: براي معشوق حد و مرزي نمي شناسد و معشوق در همه جا هست.

 

33ـ منظور از« صد هزار جلوه» در بيت زير چيست؟

   با صدهزار جلوه برون آمدي كه من           با صد هزار ديده تماشا كنم تو را

 جواب: عالم كثرت است، پديده هاي فراوان يا جلوه هاي گوناگون آفرينش است.

34ـ توصيف « مسمّط شب مهتاب » اثرسيد محمدرضا ميرزاده ي عشقي:

الف ـ جزء كدام يك از توصيفات مي توان به شمار آورد؟چرا؟

ب‌ ـ در كدام نوع ادبي جاي مي گيرد؟ با ذكر دليل توضيح دهيد.

جواب: الف) توصيف واقعي تخيّلي است. زيرا زمينه ي تخيّل واقعيت است و شاعر با نيروي تخيّل آن را پرورش مي دهد.   ب) ادب غنايي، چون احساس و عاطفه ي خود را نسبت به طبيعت بيان مي كند.

35ـ با توجه به مصراع هاي زير، منظور نيما از « گود كبود»  چيست؟

آي آدم ها كه بر ساحل بساط دل گشا داريد/ ......... يك نفر در آب مي خواند شما را،/ .... آب را بلعيده در گود كبود و هر زمان، بي تابي اش افزون.

         جواب: عميق ترين جاي آب كه نماد بدترين اوضاع اجتماع است.

36ـ دو ويژگي بارز سروده هاي نيما را بنويسيد.

جواب: 1ـ بهره گيري از عناصر طبيعت         2 ـ ترسيم سيماي جامعه ي خويش

37ـ جمله هاي زير، نمونه هايي از زبان محاوره اي نثر جلال آل احمد است، آن ها را به فارسي معيار بازنويسي كنيد.

1ـ مرا مي گيد آقا؟ من هيشكي    2ـ مرده شورتون ببره، ساعت چهار تا حالا از تن اين مرد خون ميره، حيفتون نيومد؟

جواب: 1ـ مرا مي گوييد آقا؟ من هيچ كس نيستم   2ـ مرده شور شما را ببرد، ساعت چهار تا حالا از تن اين مردخون مي رود، حيفتان نيامد؟

38ـ مفهوم جمله ي زير چيست؟

  « اين جوجه فلكي  و جوجه هاي ديگر كه نمي شناسيشان همه از تخمي سر درآورده اند كه روزي حصار جواني تو بوده... .»

جواب: دكتر شدن اين آقا و ديگران نتيجه ي زحمات تو و صرف نيروي جواني توست.

39ـ در بيت زير، مورد ايهام را پيدا كنيد و توضيح دهيد.

     ني محزون مگر از تربت فرهاد دميد          كه كند شِكوه زهجران لب شريني

        جواب) مورد ايهام، شيرين.  1) مزه ي شيرين      2) معشوقه ي فرهاد

 

40ـ « واسوخت» در سنّت شعري به چه معناست؟ مثال بزنيد.

جواب: اگر شاعر برخلاف سنّت شعري، به سرزنش معشوق بپردازد، بدان « واسوخت» مي گويند.

مانند اين بيت: تو چنين خانه كَن و دل شكن اي باد خزان     گر خود انصاف كني مستحق نفريني

41ـ منظور از « دو عصا» و « بي عصا» در عبارت زير چيست؟

  پدر گفت: كسي كه به « دو عصا » عادت كرده است ، « بي عصا » ايستادن را نمي تواند.

جواب: « دو عصا»: استعاره از رائد و حامد ( دوبرادر دوقلويي كه در جبهه با هم به شهادت رسيدند)

          « بي عصا»: كنايه از بي فرزندي  

42ـ منظور از « شانه هاي شهر» در شعر زير، چيست؟

حماسه ي چهارده ساله ي من/ به پاي شوق خويش رفته بود و اينك/ با شانه هاي شهر/ برايم بازش آورده بودند.    

        جواب: در اين جا از آرايه ي مجاز استفاده شده است يعني شانه هاي مردم شهر( تابوتي كه روي شانه هاي مردم شهر است).

43ـ امام حسين(ع) چه جرعه اي به پيروان خويش مي آشاماند؟

        جواب: جامي از فرهنگ(آزادي و آزادگي و شهادت)

44ـ مفهوم كنايي بيت زير چيست؟

   از دست ما بر ريگ صحرا نطع كردند        دست علم دار خدا را قطع كردند

    جواب: يعني ما هم به خاطر سكوت در برابر ظلم، شريك جرم ستمگران هستيم.

45ـ به نظر استاد مطهّري، عارف حقيقي كيست؟

   جواب: عرفايي كه هيچ امتياز ظاهري با ديگران ندارند و در عين حال عميقاً اهل سير و سلوك عرفاني هستند، نه گروه هايي كه صدها آداب از خود اختراع كرده اند.

46ـ قبض و بسط در عرفان يعني چه؟

      جواب: قبض يعني حالت گرفتگي روح عارف و بسط يعني حالت شكفتگي و بازي روح عارف

47ـ مصراع « عشق و مقصود كافري باشد» يعني چه؟

 جواب: يعني عاشق خواسته اي از معشوق ندارد، عشق و مقصود(هدف و خواسته) با هم سازگاري ندارند.

48ـ « ترك خود كردن» يعني چه؟

 مُوتوا قَبلَ اَنْ تَموتو ( وجود خود را در ميانه نديدن، خود را فراموش كردن)

 

49ـ مقصود مولوي از بيت زير چيست؟

      تا كه اين ديوار، عالي گردن است            مانع اين سر فرود آوردن است

      جواب: تا زماني كه ديوارِتعلّقات بلند است، به مقصود نمي رسيم.

50 ـ بناي طنز عمدتاً بر چيست و هدف نهايي آن كدام است؟

جواب: بناي طنز بر شوخي و خنده است اما نه خنده ي شوخي و شادماني، بلكه خنده اي تلخ، جدّي و دردناك، همراه با سرزنش و كم و بيش زننده و نيش دار، كه خطاكاران را به خطاي خود متوجه مي كند و معايب و نواقصي را كه در حيات اجتماعي پديد آمده برطرف مي كند. هدف نهايي طنز اصلاح و تزكيه است.

51 ـ مفهوم كنايي عبارت هاي زير را بنويسيد.

   1ـ موي دماغ شدن       2ـ آب برداشتن چيزي       3ـ دست كسي را در حنا گذاشتن

  4ـ آن روي كار بالاست

    جواب: 1ـ مزاحم شدن      2ـ خرج برداشتن، گران تمام شدن      3ـ گرفتاركردن، بيهوده مشغول كردن       4ـ كار دستش داده است

52 ـ اين بيت: هردومان خورديم دود از يك چراغ      من شدم بلبل غضنفر شد كلاغ

      الف) چه مفهومي دارد؟            ب) دود از چراغ خوردن كنايه از چيست؟

جواب: الف) هردو از يك منبع استفاده كرديم ولي نتيجه ي متفاوت گرفتيم.

          ب) كنايه از درس خواندن و زحمت كشيدن است.

 53ـ معني موارد مشخص شده ي زير را بنويسيد.

الف: پس نوشروان تافته شد از بهر آن خواب.

ب: تو گفتي آسمان درياست از سبزي و بر رويش     به پرواز اندر آورده است ناگه بچگان عنقا

جواب: الف) مضطرب و ناراحت شد

          ب) سيمرغ ( يا پرنده اي افسانه همچون ققنوس عظيم الجثه كه هزار سال عمر مي كند)

54 ـ معني عبارت هاي كنايي زير را بنويسيد.

الف: نبض كسي را گرفتن

ب: صنعت كردن( در عبارت: اگر صنعتي بكني كه پادشاه از اين خاك حركت كند)

جواب: الف) با خصوصيات اخلاقي كسي آشنا بودن

          ب) چاره انديشي و تدبير

55 ـ در بيت زير ، به نظر شاعر زنجيري و طوفاني شدن دجله چيست؟

« تا سلسله ي ايوان بگسست مداين را                   در سلسله شد دجله، چون سلسله شد پيچان»

جواب: پاره شدن زنجير عدالت انوشيروان


ادامه مطلب
[ شنبه پنجم شهریور ۱۳۹۰ ] [ 11:14 ] [ رحیم پورسعیدی ]

       معاني و مفاهيم تمام دروس ادبيات فارسي متوسطه، همچنين خودآموز دروس آرايه هاي ادبي، عروض و قافيه و حل خودآزمايي تاريخ ادبيات 1و2 در اين سايت قرار داده شد. چنانچه درسي تاكنون در سايت نباشد، در آينده نزديك آماده خواهد شد. هرگونه نياز درسي كه داشته باشيد، در بخش ارتباط با ما يا در بخش نظرات، اعلام كنيد تا راهنمايي هاي لازم داده شود.

      توضيح: به دليل حجم بالاي برخي دروس، در يك صفحه جا نگرفته اند، براي مطالعه تمام اين دروس ، « ادامه مطلب » را كليك كنيد. همچنين ادامه اين دروس را در « ادامه درس......» مشاهده كنيد.

                                                  دبير شما پورسعيدي

[ دوشنبه ششم دی ۱۳۸۹ ] [ 22:54 ] [ رحیم پورسعیدی ]

درس اول               

                                           ستايش خدا

خواجوي كرماني : شاعر قرن هشتم

خمسه پنج مثنوي است كه يكي از آنها مثنوي «گل و نوروز» مي باشد .

وزن شعر : مفاعيلن مفاعيلن فعولن . بحر : هزج مسدس محذوف

1ـ به نام نقش بند صفحه ي خاك                 عذار افروز مه رويان افلاك

نكات مهم : نقش بند : نقاش ، نگارگر ، استعاره از خداوند / عذار افروز : زيبايي دهنده ، روشني دهنده /مه رويان افلاك : فرشتگان / افلاك : جمع فلك ، آسمان ها / خاك : مجاز از زمين ،

صفحه ي خاك: اضافه ي تشبيهي (آرايه ي تشبيه ) / نقش بند و صفحه : مراعات نظير / خاك و افلاك : تضاد

معني : به نام پروردگاري كه نقاش و آفريننده ي جهان خاكي و زيبايي دهنده ي فرشتگان و زيبا رويان آسماني است . ( زيبارويان آسماني مي توانند ستارگان درخشان نيز باشند )

2ـ عبير آميز انفاس بهاري                    زبور آموز كبك كوهساري

نكات مهم : عبير : عطري خوش بو / عبير آميز : خوش بو كننده /انفاس: جمع نفس ، استعاره از نسيم هاي بهاري / زبور : مجموعه ي سرودهاي حضرت داود (ع) ، كتاب آسماني حضرت داود ، در اين جا مجازاً به معناي آواز و صداي خوش حضرت داود است زيرا آن حضرت به صداي خوش معروف بودند ./ آميز و آموز : جناس ناقص / آرايه ي تلميح نيز دارد .

معني : به نام خدايي كه نسيم بهاري را خوش بو گردانيد و آواز به كبك كوهساري آموخت .

3ـ گهر بخشنده ي ابرتتق بند                  زرافشاننده ي صبح شكر خند

نكات مهم : گهر :گوهر ، استعاره از قطرات باران /تتق: چادر ، پرده ي بزرگ ، تتق بند : سازنده ي سرا پرده و چادر / ابر تتق بند : استعاره مكنيه ( تشخيص ) /زر: استعاره از پرتو خورشيد ، آفتاب / صبح شكرخند : آرايه ي تشخيص دارد . خنده ي صبح به معناي طلوع صبح است .

ياد آوري : آرايه اي تشخيص نوع خاصي از استعاره ي مكنيه است كه در آن مشبه به انسان باشد يعني صفتي انساني به غير انسان نسبت داده شده باشد .

معني :خداوندي كه به ابري كه در آسمان چادر زده ، باران داده و به آسمان هنگام طلوع صبح ، پرتوهاي طلايي خورشيد را بخشيده است .

4ـ خداوندي كه در ذاتش علل نيست               جهان داري كه در ملكش خلل نيست

نكات مهم : ذات : وجود و حقيقت هر چيز / علل: علت ها / ملك : حكومت ، فرمان روايي / خلل: اشكال ، اختلال .

يادآوري : ملك : حكومت ، فرمان روايي ؛ ملك : دارايي ، زمين ؛ ملك : فرشته ؛ ملك : پادشاه

آرايه هاي ادبي : جناس نافص:  علل و خلل / ايهام در علل : علت ها :

1ـ بيماري ؛ مصراع اول در اين حالت : خداوندي كه ضعف و بيماري به وجود او راه نمي يابد .

2ـ علت پديد آورنده ؛ مصراع اول در اين حالت : خداوندي كه علت العلل است و به علت پديد آورنده ، نياز ندارد .

معني : خداوندي كه علت العلل است و به علت نياز ندارد  ، ضعف و بيماري به وجودش راه نمي يابد و پادشاهي است كه اشكال و نقصي در فرمان روايي و حكومت او نيست .

5 ـ نه در ايوان قربش وهم را بار              نه با چون و چرايش عقل را كار

نكات مهم : قرب : نزديكي / ايوان قرب : اضافه ي استعاره ي ( استعاره ي مكنيه ) / وهم : خيال ، گمان / بار: اجازه ي ملاقات / چون و چرا : چگونگي ، كيفيت / بار يافتن ( اجازه ملاقات يافتن ) براي « وهم » آرايه ي تشخيص ( جان بخشي يا آدم نمايي ) است .

مصراع اول تلميح دارد به كلام علي (ع) : «لايدركه بعد الهمم  و لايناله غوص الفطن » ( اهتمام و هوشمندي انسان ها هرگز او را در نخواهد يافت .)

معني : نه وهم و خيال مامي تواند اجازه ي نزديك شدن به شناخت خداوند را بيابد و نه عقل ما مي تواند چگونگي ذات او را در يابد .

 6 ـ كسي با او نه و او با همه كس              نماند هيچ كس ، او ماند و بس

هر دو مصراع تلميح دارد. / نمانَد: باقي نمي ماند / مصراع اول آرايه ي عكس دارد. / مفهوم «كسي با او نه»: اشاره به يگانگي خداوند و بي شريك بودن اوست. «او با همه كس»: به مفهوم آن است كه خداوند همراه همگان است و به همه نزديك است، همه در محضر خداوند هستند. آيه ي «نحنُ اقرب اليه من حبل الوريد»،‌ (سوره ي «ق» آيه ي16)

مصراع دوم اشاره به آياه قرآن دارد: «كل شئٍ هالك الا وجهَهُ» و كلُّ مَن عليها فان».

معني: كسي همراه او نيست در حالي كه خداوند با همه هست و همه را ياري مي كند. هيچ كس باقي نمي ماند و فقط اوست كه جاويدان و ابدي است.

7ـ نهد در نار، نور و مهره در مار                  دهد از نيش نوش و خيري از خار

جناس ناقص : نهد و دهد؛ نار و نور؛ نيش و نوش؛ خار،‌نار و مار / واج آرايي در حروف «ن» و «ر» . تضاد: نار و نور، نيش و نوش،‌خيري و خار / مراعات نظير: نار و نور؛ مهره مار، نيش / خيري : گل شب بو،‌گل هميشه بهار،‌در اين جا مي توان مطلق گل دانست/ نوش : عسل / «مهره در مار» :‌تلميح به اين عقيده ي قدما كه مهره اي از مهره هاي بدن مار هست كه هر كس آن را داشته باشد،‌محبوب ديگران خواهد شد. عبارت كنايي مهره ي مار داشتن از همين عقيده گرفته شده است.

معني: خداوندي كه در آتش سوزان،‌روشنايي و نور و در مار سمّي،‌مهره ي ارزشمند را قرار داده است؛ از نيش زنبور، عسل و در كنار خار،  گل را آفريده است. (اضداد را در كنار هم جمع كرده است)

8 ـ‌ كند روشن به نرگس چشم مستان             نهد زرين قدح در صحن بستان

نكات مهم: نرگس : گلي است كه در ادبيات فارسي نماد چشم زيباست و چشم را به آن تشبيه مي كنند./ زرين قدح: استعاره از گل زرد (مي توان آن را نرگس زرد يا گل آفتاب گردان دانست) / در ادبيات فارسي صفات مست، بيمار و خواب آلود، براي بيان زيبايي چشم به كار مي رود.

معني : خداوند به وسيله ي گل نرگس،‌چشمان مست را (چشم افرادي را كه مست هستند) روشني مي دهد و گل زرد را (گل نرگس را) در ميان بوستان قرار مي دهد.

9ـ كسي ماهيت ذاتش نداند                  كه كس با او و او با كس نماند

نكات مهم: ماهيت: چيستي، چگونگي،‌حقيقت و نهاد چيزي / نماند : شبيه نيست.

تذكر: نماند در بيت شش يعني باقي نمي ماند. اما در اين جا يعني شبيه نيست./ كه: حرف تعليل است، زيار ،‌چون / آرايه ي جناس: نماند و نداند./

مصراع دوم، آرايه ي عكس و آرايه ي تلميح دارد./ تلميح به آيه ي «ليسَ‌كمثلهِ شئ.» (هيچ چيز مانند او نيست).

معني: كسي چگونگي ذات خداوند را نمي داند زيرا نه كسي شبيه اوست و نه او شبيه كسي است.

10 ـ قديمي كاوّلش را ابتدا نيست               كريمي كآخرش را انتها نيست

نكات مهم: قديم : ازلي،‌بدون آغاز/ آرايه ي تضاد:‌اول و آخر،‌ابتدا و انتها / بيت آرايه ي ترصيع داد.

معني: خداوندي است كه آغاز ندارد (ازلي و بي آغاز است)، و بخشنده اي است كه پايان ندارد (جاويدان و ابدي است)

11 ـ قمر را روشنايي نامه داده                 عطارد را دولت و خامه داده

قمر: ‌ماه / عطارد: سياره ي تير، قدما آن را مظهر دبيري و نويسندگي مي دانستند./ دولت : مركب / خامه: قلم.

آرايه جناس ناقص: نامه، خامه/ مراعات نظير (تناسب): قمر و عطارد،‌دولت ،‌خامه / مصراع دوم لميح به عقيده ي قدما دارد كه ذكر شد.

معني : ماه را روشنايي و درخشش داده و سياره ي تير را مقام دبيري و نويسندگي بخشيده است.

يادآوري: در مصراع اول قمر و روشنايي نامه نقش مفعولي دارند. و در مصراع دوم عطارد‌،دوات و خامه نقش مفعولي دارند. فعل «دادن» از فعل هايي است كه جمله ي چهار جزئي با دومفعول مي سازد.

6 ـ‌يتيمي را حبيب خوش خوانده                زاَدنايش به « اودني» رسانده

نكات مهم: يتيم: منظور پيامبر اكرم (ص) است. /اَدنا: پايين ترين (اسم تفضيل مذكر عربي بر وزن افعل) مرجع ضمير «ش» در مصراع دوم پيامبر است و نقش مفعولي دارد./

«اَواَدني» تلميح به آياتي در مورد معراج حضرت رسول (ص) : فكان قاب قوسين او اَدني (= پس او به فاصله ي دو كمان يا كم تر به قرب الهي رسيد.)

معني: خداوند يتيمي را (پيامبر «ص» دوست و حبيب خويش خواند و او را از پايين ترين درجه به بالاترين مقام يعني معراج رسانيد.

                                               نعت پيامبر (ص)

وزن : فعُولن ،‌فعولن،‌فعل . بحر: متقارب مثمّن محذوف

از ديباچه ي بوستان سعدي . قرن هفتم . قالب مثنوي

1 ـ كريمُ السَّجايا جَميلُ الشّيم               نبيُّ البرايا شفيع الاُمم

نكات مهم: سجايا : جمع سجيه : خوي ها و عادت ها / جميل : زيبا /شِيَم: عادت ها ، سرشت ها / بَرايا: آفريدگان.

معني: او (پيغمبر) داراي خوي هاي نيك و عادات پسنديده است، پيامبر خداست و بر امت و شفاعت كننده ي گروه هاي مردم است.

2 ـ اما رُسُل پيشواي سَبيل                 امين خدا، مَهبطِ جبرئيل

نكات مهم: رسل : رسولان،‌پيامبران./سبيل: راه ،‌طريق،‌در اين جا دين و آيين يكتاپرستي/ مَهبِط: محل فرود آمدن، جاي هبوط.

معني: حضرت رسول اكرم(ص) پيشواي پيامبران و راهنماي دين الهي است. او امانتدار دين خدا و وجود پاكش محل نزول جبرئيل و پيام وحي بود.

3 ـ يتيمي كه ناكرده قران دُرُست                كُتُب خانه ي چند ملت بشست

نكات مهم: ملت: در اين جا به معناي مذهب، دين و آيين است./ كتاب هاي قديم با شستن پاك مي شد و نقشي از آن ها باقي نمي ماند./ مصراع دوم: كنايه است از بي اعتبار كردن و كم رنگ كردن آيين هاي پيشين.

معني: يتيمي كه هنوز قرآن را كامل نكرده بود، مذاهب و اديان بسياري را منسوخ و بي اعتبار كرد.

4 ـ چو عزمش برآهخت شمشير بيم                 به معجز ميان قمر زد دو نيم

نكات مهم: عزم : اراده،‌قصد،‌تصميم/ برآهخت: بركشيد،‌برآورد. / شمشير بيم:  اضافه ي تشبيهي (آرايه ي تشبيه)/ مصراع اول آرايه ي تشخيص (جان بخشي ) دارد.(عزم حضرت رسول شمشير كشيد)./ مصراع دوم تلميح دارد به شقّ القمر: شكافتن ماه كه از معجزات پيغمبر اسلام در برابر درخواست منكران بود.( سوره ي قمر آيه ي 1: اقتربت الساعه و انشقّ القمر: آن ساعت نزديك آمد و ماه شكافته شد.) / مصراع اول بر «نذير» بودن پيامبر نيز،‌اشاره دارد./ بيم و نيم جناس ناقص دارد.

معني: چون تصميم به انذار مشركان گرفت با معجزه ي خود ماه را به دو نيم كرد. (اِنذار : بيم دادن ‌،ترساندن)

5 ـ چو صيتش در افواهِ دنيا فتاد               تزلزل در ايوان كِسرا فتاد

نكات مهم: صيت : آوازه ، شهرت/ افواه: دهان ها : مفرد آن فو يا فم است؛ در اين جا مجاز از سخن / دنيا:‌آرايه ي مجاز دارد( مجاز از مردم دنيا)/كِسرا: معرب خسرو است كه لقب پادشاهان بوده است،‌اما در اين جا مراد از آن انوشيروان است./ ايوان كسرا يا طاق كسرا ايواني است در شهر مدائن كه بنابر روايات،‌هنگام تولد پيامبر (ص) شكاف برداشت.

معني: وقتي شهرت پيامبر عالم گير شد (سر زبان ها افتاد ) ايوان كِسرا شكافت داشت (كه نشانه ي زوال قدرت ساسانيان بود).

6 ـ شبي بر نشست از فلك برگذشت               به تمكين و جاه از مَلَك بر گذشت

نكات مهم: فَلَك : آسمان ،‌بنابر اعتقاد قدما آسمان داراي 9 مرتبه يا فلك بود كه آخرين و بالاترين آن فَلَك الافلاك يا آسمان نهم بود. بنابر روايات اسلامي پيامبر در شب معراج از فلك نم نيز گذشت چنان كه جبرئيل نيز نتوانست همراه او گردد و در آسمان هفتم در كنار درخت سدره المنتهي ماند و فراتر نرفت و گفت كه توان عروج بيشتر را ندارد. براي معراج،‌جبرئيل، امين وحي، اسبي پرنده به نام «براق» را براي پيامبر آورد؛ در بخشي از سفر براق از رقتن باز ماند،‌پيامبر با اسبي ديگر به نام رفرف بقيه ي راه را طي كرد تا به مقاوم قرب رسيد. به تعبير قرآن فاصله ي آن حضرت با خداوند به اندازه ي فاصله ي دو قاب يك كمان يا حتي كمتر بود. به اشعاري كه درباره ي معراج حضرت رسول باشد معراج نامه مي گويند./

تمكين: احترام، توانايي / جاه ك مقام،‌رتبه/ مَلِك: فرشته،‌در اين جا با توجه به بيت هاي بعد ملك وحي (جبرئيل) مورد نظر است. /بيت آرايه ي تلميح دارد.

معني: پيامبر (ص) شبي (بر مركب آسماني خود،‌بُراق) سوار شد و از آسمان ها فراتر رفت و توانايي و احترام او بدان مرتبه بود كه به جايي رسيد كه حتي جبرئيل اجازه ي ورود نداشت.

7 ـ چنان گرم در تيه قربت براند              كه در سدره جبريل از او باز ماند

نكات مهم: تيه: بيابان بي آب و علف كه در آن سرگردان شوند./ قربت: نزديكي،‌تقرب به خدا / تيه قربت: اضافه ي تشبيهي (آرايه ي تشبيه) قرب الهي به بيابان تشبيه شده است؛ وجه شبه: وسعت و پهناوري/ گرم : نقش قيدي دارد. به معناي سريع، تند، با شور و شوق فراوان./ سدره: درختي در آسمان هفتم كه جبرئيل در شب معراج تا آن جا همراه پيامبر (ص) بود، سدره المنتهي.

معني: پيامبر در شب معراج آن چنان با اشتياق و شتاب ،‌صحراي قرب الهي را طي كرد كه جبرئيل در كنار سدره (آسمان هفتم)‌از او عقب ماند (جا ماند)

8 ـ بدو گفت سالار بيت الحرام               كه اي حامل وحي برتر خرام

نكات مهم: سالار: سردار،‌رئيس/ بيت الحرام: خانه ي كعبه،‌هر انسان يا موجودي در آن جا  در امان است و حتي كشتن يك پنده در ان جايز نيست./ سالار بيت الحرام: حضرت رسول اكرم (ص) حامل وحي: جبرئيل/ خراميدن : با ناز راه رفتن.

مرجع ضمير «او» در آغاز مصراع اول، جبرئيل مي باشد.

معني: پيامبر (ص) خطاب به جبرئيل فرمود كه ای حمل كننده وحي، بالاتر بيا

9ـ بگفتا فراتر مجالم نماند                بماندم كه نيروي بالم نماند

نكات مهم: مجال: محل جولان

معني: جبرئيل گفت: از اين جا بالاتر نميتوانم بيايم،‌همين جا ماندم زيرا بالها يم توان پرواز بالاتر از اين را ندارد.

10 ـ اگر يك سرمو فراتر پرم                   فروغ تجلي بسوزد پرم

نكات مهم: فروغ: روشني، درخشش، پرتو/ تجلي: آشكار شدن و نمودار شدن،‌جلوه/ فروغ تجلي: تابش انوار الهي در اثر نمودار شدن جمال حضرت حق/ يك سرمو: كنايه از مقدار بسيار ناچيز و اندك / «پرم» در قافيه : جناس تام است / پَرَم در مصراع اول فعل مضارع از مصدر پريدن و پَرَم در مصراع دوم : پَرِ من ،‌بال من./ «م» در قافيه ي مصراع اول شناسه است اما در قافيه ي مصراع دوم ضمير است كه نقش مضاف اليه دارد. / بسوزد: بر وجه متعدي (گذرا به مفعول) استفاده شده است؛ بسوزاند.

معني: جبرئيل گفت: اگر ذره اي بالاتر بروم،‌تابش پرتوهاي جمال حضرت حق، بالهايم را خواهد سوزاند.

11 ـ چه نعت پسنديده گويم تو را؟                    عليك السلام اي نبي الوَري

نكات مهم: نبيُّ الوري : پيامبر و فرستاده ي خدا بر مردم (وري : مردم)/

معني: چگونه وصف و ثناي تو را بگويم؟ (نمي توانم و زبانم از بيان اين مسئله عاجز است). سلام بر تو باد اي پيامبر و فرستاده ي خدا بر مردم.

12 ـ خدايت ثنا گفت و تبجيل كرد                   زمين بوسِ قدر تو جبريل كرد

نكات مهم: ثنا: ستايش،‌مدح،‌تمجيد/ تبجيل: بزرگ داشتن،‌بزرگ شمردن/ زمين بوسيدن : كنايه از احترام و تكريم فراوان است./ مصراع دوم : خداوند جبرئيل را زمين بوس قدر تو گردانيد (جبرئيل: خدا: نهاد (فاعل) / زمين بوس صفت فاعلي مركب مرخم ف بوسنده ي زمين،‌نقش مسندي. «كرد» به معناي ساخت و گردانيد از جمله فعل هايي است كه هم مفعول و هم مسند مي پذيرد (جمله ي 4 جزيي با مفعول و مسند؛ خداوند جبرئيل را زمين بوس كرد)

معني: خداوند تو را ستود و بزرگ داشت و جبرئيل را تكريم كننده ي تو ساخت.

13 ـ بلند آسمان پيش قَدرت ،‌خجل                تو مخلوق و آدم هنوز آب و گل

نكات مهم: مصراع اول آرايه ي تشخيص دارد. / آدم :‌حضرت آدم البوالبشر .

مصراع دوم تلميح به حديث نبوي : كُنتُ نبياً و آدمُ بينَ الْماءِ و الطين. من پيامبر بودم ، در حالي كه آدم هنوز در ميان آب و گل بود.

معني: آسمان با آن همه بلندي و عظمت در مقابل مقام رفيع تو،‌از پستي و كوتاهي خود شرمگين است. تو زنده و در نزد خدا محترم بودي در حالي كه حضرت آدم (ع) هنوز به وجود نيامده بود.

14 ـ تو اصل وجود آمدي از نخست             دگر هر چه موجود شد فرع توست

نكات مهم: اصل:‌ ريشه / فرع:‌شاخه / موجود: به وجود آمده.

مصراع اول تلميح دارد به «لولاكَ لَما خَلقْتُ الا فلاك». اي پيامبر،‌اگر تو نبودي هر آينه آسمان ها را خلق نمي كردم.

معني: اي پيامبر تو اصل و هدف خلقت،‌از آغاز بودي و مخلوقات ديگر همه فرع وجود تو هستند.

15 ـ چه وصفت كند سعدي ناتمام؟                 عليك الصلوه اي نبي السلام

نكات مهم: نا تمام : خام ،‌عاجز،‌قاصر

معني: سعدي نا تمام و عاجز چگونه ترا وصف كند؟ اي پيامبر سلام و درود بر تو باد.

حل خود آزمايي درس ۱

1 ـ ‌اين بيت حافظ با كدام بيت از متن درس قرابت مفهومي دارد؟

نگار من كه به مكتب نرفت و خط ننوشت       به غمزه مسئله آموز صد مدرس شد 

با بيت سوم شعر

2 ـ‌ اين بيت به كدام واقعه اشاره دارد؟ از آن چه مي دانيد؟

شبي بر نشست از فلك برگذشت          به تمكين و جاه از ملك برگذشت

به معراج پبامبر اشاره دارد كه پيامبر به فرمان خدا به معراج مي رود و مقام و منزلت او به حدي مي رسد كه فرشتگان آسمان هم از رسيدن به مقام والاي او در مي مانند و تا سدره المنتهي با پيامبر همراه مي شوند  و از آن مقام بالاتر نمي روند و پيامبر خود به تنهايي ادامه مسير معراج را طي مي كند

3 ـ تحقيق كنيد كه چرا به خانه ي كعبه «بيت الحرام» گفته مي شود؟

چون داخل شدن مشركان به آن خانه حرام بود و جنگ و خونريزي در اطراف كعبه حرام بوده است.

4 ‌ـ امروزه فارسي زبانان به جاي «تبجيل» از چه واژه اي استفاده مي كنند؟

تجليل

5 ـ در مصراع « نهد زرين قدح در صحن بستان» منظور از قدح زرين چيست؟

گل نرگس است كه گلبرگ هاي سفيد دارد و حلقه هاي زرد رنگي وسط آن ديده مي شود و همچون كاسه گود است.

6 ـ ‌چه رابطه اي ميان عطارد،‌دوات و خامه وجود دارد؟

 عطارد در ادب يونان و رم مظهر سخن وري و نويسندگي است.

7 ـ در مصراع « عذار افروز مه رويان افلاك». منظور از مه رويان افلاك چيست؟

 فرشتگان.

[ دوشنبه ششم دی ۱۳۸۹ ] [ 22:45 ] [ رحیم پورسعیدی ]

                      نهاد آن بن نيزه را بر زمين                  ز خاك سياه اندر آمد به زين

نهاد : گذاشت ، قرار داد

بن نيزه : ته نيزه

زمين و زين : جناس ناقص افزايشي

زمين و خاك : تناسب

ز خاك سياه اندر آمد به زين : سوار اسب شد

خاك سياه : اشاره ي ضمني دارد به سر نوشت تيرهاي كه در انتظار اسفنديار است

معني : ( اسفنديار ) ته نيزه ي خود را بر زمين قرار داد و از روي زمين بر زين اسب سوار شد

واژگان قافيه : « زمين » و « زين » / حروف اصلي : « ين » / حروف الحاقي ندارد / قاعده ي2

               به سان پلنگي كه بر پشت گور                       نشيند بر انگيزد از گور شور

به سان : مانند ( ادات تشبيه )

گور : گورخر 

گور وشور : جناس ناقس اختلافي

آرايه ي « تشبيه » : سوار شدن اسفنديار بر اسب به حمله كردن به گور خر و سوار شدن بر آن تشبيه شده است . ( = تشبيه مركب )

گور : آرايه ي تكرار

شور بر انگيزد : شور و غوغا كند به پا كند

معني : اسفنديار مانند پلنگي كه بر پشت گور خري سوار شود و در گور شور و غوغا به وجود آورد بر اسب خود سوار شد ( پلنگ = اسفنديار / گور = اسب اسفنديار )

مفهوم : چالاكي اسفنديار

واژگان قافيه : « گور » و « شور » / حروف اصلي : « ور » / حروف الحاقي ندارد / قاعده ي2

                 بر آن گونه رفتند هر دو به رزم                  تو گفتي كه اندر جهان نيست بزم

رزم : جنگ ، نبرد

بزم : جشن و شادي

رزم وبزم : 1- جناس ناقس اختلافي  2- تضاد

تو گفتي : انگار كه ، گوي

بيت آرايه ي اغراق دارد

معني : به گونه اي هر دو جنگ جو به ميدان جنگ قدم نهادند كه انگار در جهان شادي و جشني وجود ندارد

واژگان قافيه : « رزم » و « بزم » / حروف اصلي : « -َ زم » / حروف الحاقي ندارد / قاعده ي 2

                      چو نزديك گشتن پير و جوان                دو شير سرفراز و دو پهلوان

چو : وقتي كه / پير :منظور « رستم » / جوان : منظور « اسفنديار »

پير و جوان : تضاد / پير و شير : جناس ناقص اختلافي

شير : استعاره ي مصرحه از « رستم و اسفنديار »

معني : وقتي كه دو دلاور پير ( رستم ) و جوان ( اسفنديار ) هم چون دو شير سر بلند و پهلوان به يك ديگر نزديك شدند ...

*با بيت بعدي موقوف المعاني است

واژگان قافيه : « جوان » و « پهلوان » / حروف اصلي : « ان » / حروف الحاقي ندارد / قاعده ي2                

                   خروش آمد از باره ي هر دو مرد              تو گفتي بدريد دشت نبرد

خروش : فرياد ( در اين جا – شيه ي اسب )

باره : اسب

بدريد : شكافته شد ، گسسته شد

دشت نبرد : نهاد / جمله يپاياني ( مصراع دوم ) : جمله دو جزئي

بيت آرايه ي اغراق دارد

معني : از اسب هر دو پهلوان فريادي بر خواست ، انگار كه ميدان نبرد از هم گسسته شد .

واژگان غافيه : « مرد » و « نبرد » /حروف اصلي : « -َرد » /حروف الحاقي ندارد / قاعده ي 2

                   چنين گفت رستم به آرزو سخت                كه اي شاه شادان و نيك بخت

آواز سخت : فرياد بلند ( نوعي حس آميزي دارد )

نيك بخت : خوش بخت ، خوش اقبال

شادان دل : دل شاد ، خوش حال

شاه شادان دل و نيك بخت : منظور « اسفنديار »

معني : رستم با صداي بلند ( خطاب به اسفنديار ) شاه دلشاه و خوش بخت ...

*با ابيات بعدي موقوف المعاني است

واژگان قافيه : « سخت » و « نيك بخت »

حروف اصلي : « -َ خت » / حروف الحاقي ندارد / قاعده ي 2

                      اگر جنگ خواهي و خون ريختن              بر اين گونه سختي برآويختن

سختي : مصمم و مصر هستي

آويختن : جنگيدن ، نبرد

خواهي : مي خواهي – دستور تاريخي

جنگ ، خون ريختن و آويختن : تناسب

واج آرايي ؛ تكرار صامت « خ »

خواهي ( بعد از خون ريختن ) : حذف به قرينه ي لفظي

جنگ و خون ريختن : مفعول / سخت : مسند / آويختن : متمم

معني : اگر خواهان جنگ و خون ريزي هستي و بدين گونه نسبت به جنگيدن ، پا بر جا و مصمم هستي ...

* با ابيات بعدي موقوف المعاني است

واژگان قافيه : « ريختن » و « بر آويختن »

حروف اصلي : « يخت »

حروف الحاقي : « -َ ن » / قاعده ي 2 / تبصره ي 1

                               بگو تا سوار آورم زابلي               كه باشند با خنجر كابلي

سوار : سوار كار ، جنگ جوي سواره

آورم : بياورم ، فعل مزارع التزامي – دستور تاريخي

زابلي و كابلي : جناس ناقص اختلافي و تناسب

معني : بگو تا سواركاران زابلي را بياورم كه خنجرهاي ساخت كابل دارند .

واژگان قافيه : « زابلي » و « كابلي » / حروف اصلي : « - ل » /حرف الحاقي : ي / قاعده ي2 / تبصره ي1

             بر اين رزمگه شان به جنگ آوريم                       خود ايدر زماني درنگ آوريم

رزمگه : رزمگاه ، ميدان جنگ

ايدر : اين جا

درنگ آوريم : توقف كنيم ، دست از جنگ بكشيم

« شان » 1- نقش : مفعول  2- مرجع : سوار كاران زابلي

رزمگه و جنگ : تناسب

معني : در اين ميدان جنگ ، آنها را به جنگيدن وارد كنيم و خودمان اين جا يك زماني از جنگيدن دست بكشيم .

رديف : آوريم / واژگان قافيه : « جنگ » و « درنگ » / حرف اصلي : « -َنگ » / حروف الحاقي ندارد / قاعده ي 2

                            بباشد به كام تو خون ريختن                ببيني تكاپوي و آويختن

كام : آرزو / مرجع « تو » : اسفنديار

خون ريختن : كنايه از « كشتن و مجروح كردن »

تكاپو : دوندگي ، حركت شتابان ، تلاش ، جست و جو – واژه ي مشتق – مركب ( تك + ا + پو )

آويختن : جنگ ونبرد

معني : اگر آرزوي تو جنگ و خون ريزي است ، جنگ و جست و گريخت را مشاهده خواهي كرد .

واژگان قافيه : « ريختن » و « آويختن » / حروف اصلي : يخت / حروف الحاقي : « -َن » / قاعده ي2 / تبصره ي 1

                   چنين پاسخ آوردش اسفنديار                كه چندين چه گويي چنين نابه كار ؟

نابه كار : بي حاصل ، بيهوده

واج آرايي ؛ تكرار صامت « چ »

معني : اسفنديار چنين به رستم پاسخ داد كه چرا اين قدر سخنان بيهوده مي گويي .

واژگان قافيه : « اسفنديار » و « نابه كار » / حروف اصلي : « ار » / حروف الحاقي ندارد / قاعده ي 2

                      چه بايد مرا جنگ زابلستان ؟              وگر جنگ ايران و كاباستان ؟

زابلستان : در همين درس توضيح داده شده ( اعلام )

          توضيحات ( 8 )

وگر                                      و يا ؛ « گر » در اين جا به معني « يا » به كار رفته است

كابلستان : در قديم به خطه ي وسيع و مرتفع حوضهي رود كابل – كه اكنون قسمت شمال شرقي افغانستان را تشكيل مي دهد – اطلاق ميشده است . در شاه نامه بين كابل و كابلستان تفاوتي نيست – ( بخش اعلام )

زابلستان و ايران و كابلستان : مجاز از « سپاه زابل و ايران وكابل »

زابلستان و كابلستان  : جناس ناقص اختلافي

زابلستان و ايران و كابلستان : تناسب

بيت استفهام انكاري دارد ( چه بايد مرا = براي من ضرورتي ندارد )

معني : جنگ با زابلستان و يا جنگ ايران و كابلستان براي من فايده اي ندارد .

واژگان قافيه  : زابلستان و كابلستان / حروف اصلي : « -ُ ل » / حروف الحاقي : « ستان » / قاعده ي 2 تبصره ي 1

                             مبادا چنين هرگز آين من            سزا نيست اين كار در دين من

مباد : فعل دوعايي منفي – دستور تاريخي

سزا : سزاوار ، شايسته

سزا : مسند / اين كار: نهاد / دين من : متمم قيدي

اين و دين : جناس ناقس اختلافي

معني : اين كار هرگز آيين و روش من نيست و در مذهب من شايسته نيست كه ...

* با بيت بعدي موقوف المعاني است

رديف : من / واژگان قافيه : « آيين » و « دين » / حروف اصلي : « ين » / حروف الحاقي ندارد  / قاعده ي2

                           كه ايرانيان را به كشتن دهم           خود اندر جهان تاج بر سر نهم

دهم : بدهم / نهم – فعل مضارع التزامي

دهم و نهم : جناس ناقص اختلافي

تاج بر سر نهادن : كنايه از « به دست گرفتن حكومت و قدرت ( پادشاهي و سلطنت ) »

مرجع ضمير « خود » : اسفنديار

معني : ... كه ايرانيان را به كشتن بدهم و خود به پادشاهي و قدرت برسم .

* اين بيت نشانگر ويژگي « ملي و قومي » حماسه است

واژگان قافيه: « دهم » و « نهم » / حروف اصلي: « -َ ه » / حروف الحاقي: « -َ م » /قاعده ي 2 / تبصره ي 1

                               تو را گر همي يار بايد بيار            مرا يار هرگز نيايد به كار

بايد : بايسته و لازم است

« يار و كار » : جناس ناقص اختلافي

« يار و بيار » : جناس ناقص افزايشي

به كار نيايد : كنايه از اين كه « به درد نمي خورد ، موردنياز نيست »

واج آرايي ؛ تكرار مصوت « ا » و صامت هاي « ي » و « ر »

مرجع تو : رستم

مرجع من ( مرا ) : اسفنديار

معني : تو اگر به يار و ياور نياز داري آن ها را بياور . من هرگز به يار و كمك احتياج ندارم .

مفهوم : قدرت وتواناي و اعتماد به نفس بالاي اسفنديار  ‌‌( نوعي طنز )

واژگان قافيه : « بيار » و « كار » / حروف اصلي : « ار » / حروف الحاقي ندارد / قاعده ي2                                            

                     نهادند پيمان دو جنگ كه كس             نباشد بر آن جنگ ، فريادرس

فريادرس : كنايه از « ياري رسان ، كمك كننده » ( صفت فاعلي مركب مرخم = فريادرسنده )

جنگي : جنگ جو

جنگي و جنگ : جناس ناقص افزايشي

دو جنگي : نهاد ( منظور – رستم و اسفنديار )

دو : وابسته ي پيشين = صفت شمارشي / جنگي : هسته

معني : آن دو جنگ جو پيمان بستند كه در آن نبرد از هيچ كس ياري نگيرند .

واژگان قافيه : « كس » و « فريادرس » / حروف اصلي : « -َ س » / حروف الحاقي ندارد /قاعده ي 2

حل خودآزمايي درس۲

1- رويين تني اسفنديار را با كدام شخصيت اساطيري مي توان مقايسه كرد ؟ وجوه شباهت آن ها را بنويسيد .

الف ) آشيل - « ايلياد » اثر هومر ( يونان )                    ب ) بالدر – ( حماسه ي شمال اروپا )

وجود شباهت : 1- رويين تن بودن  2- قهرماني  3- آسيب پذيري يك نقته از بدن

2- چرا رستم در برابر اسفنديار انعطاف نشان مي دهد ؟

چون هر دوي آن ها دوست و ياريگر و در يك سپاه بوده اند و ديگر اين كه رستم ميداند در هر دو صورت ( شكست يا پيروزي ) بازنده خواهد بود .

3- آيا صدور دستور براي بستن دست رستم توجيه منطقي دارد ؟ چرا ؟

بله ؛ زيرا گشتاسب بدين بهانه مي خواهد رستم و اسفنديار را از پيش پاي خود بردارد .

4 – آيا بهتر نبود رستم با مصلحت انديشي ، دست به بند بدهد و از بروز فاجعه پيش گيري كند ؟

خير ؛ چون تمام پهلواني و قهرماني او زير سؤال مي رفت .

5 – چرا رستم با اصرار ، اسفنديار را به مهماني مي خواند و چرا اسفنديار مهماني او را نمي پذيرد ؟

چون مي خواهد با مسالمت از جنگ با اسفنديار بگزيرد ، چون جنگ ( شكست يا پيروزي ) براي رستم نگون بختي در پي دارد . / از طرفي ديگر اسفنديار به خاطر اين كه از مأموريت مهم خود باز مي ماند ، مهماني رستم را نمي پذيرد .

6 - « براعت استهلال » داستان در چه بخشي از درس آمده است ؟ آن را توضيح دهيد .

سه بيت آغازين درس . آوردن مقدمه اي كه با اصل هدف و مقصود سخن تناسب و سنخيت دارد . اين سه بيت به عنوان مقدمه و درآمد داستان ، باز گو كننده ي تراژدي مرگ اسفنديار به دست رستم است ناليدن ، غغمگيني و گريستن بلبل همگي بيان گر ورود به داستاني غم انگيز و در آلود مي باشد .

[ دوشنبه ششم دی ۱۳۸۹ ] [ 22:44 ] [ رحیم پورسعیدی ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

این سایت با هدف ارتقای سطح علمی دانش آموزان و خدمت رسانی به همکاران محترم دبیران رشته ی زبان و ادبیات فارسی تدوین شده است.
ضمناَ می توانید نرم افزار کامل كمك آموزشي دروس زبان و ادبیات فارسی همه ی پایه های دبیرستان و پیش دانشگاهی کلیه ی رشته ها را در قالب یک cd به صورت تلفني و از طريق پست از نگارنده تهيه نماييد.
از سایت دیگر نگارنده به نشانی: http://www.pursaeidy.ir  ديدن فرماييد.

رحیم پورسعیدی معاون فناوری و امور هوشمندسازي و دبیر زبان و ابیات فارسی دبیرستان هاي شهرستان شوش دانیال (ع) ـ خوزستان        
       همراه 1: 09166400494
       همراه 2: 09026400494
       همراه 3: 09165100494
تلفن :   06142816415
تلفكس: 06142826415
امکانات وب
Online User