نشر دانش زبان و ادبیات فارسی متوسطه
آموزش جامع کتب درسی زبان و ادبیات فارسی متوسطه ـ نویسنده: رحیم پورسعیدی 
همکاران ارجمند و دانش آموزان عزیز

 

کمک آموزشی درس ادبیات فارسی ۲(متون نظم ونثر) ویژه رشته ادبیات و علوم انسانی پیش دانشگاهی در سایت قرار دادم. با توجه به اینکه امسال امتحان پایانی دروس زبان و ادبیات فارسی دوره پیش دانشگاهی به صورت هماهنگ کشوری اعلام شده لذا این کمک آموزشی می تواند دانش آموزان را به خوبی هدایت کند.

همکاران بزرگوار توجه فرمایید تمامی دروس زبان و ادبیات فارسی دوره دبیرستان و پیش دانشگاهی در قالب یک نرم افزار زیبا طراحی و تدوین شده که برای استفاده از آن در کلاس درس بسیار سودمند است و شما را در تدریس و انتقال مطالب به دانش آموزان یاری می دهد. برای تهیه ی سی دی آن با نگارنده تماس بگیرید.

                                              ۰۹۱۶۶۴۰۰۴۹۴

                  رحیم پورسعیدی - دبیر دبیرستان ایثارگران اسلام

                          شوش دانیال(ع)

[ شنبه بیست و هشتم فروردین ۱۳۸۹ ] [ 9:18 ] [ رحیم پورسعیدی ]

درس دوم                                      

                                                   ميلاد پيغامبر (ص)

      کتاب ترجمه تفسیر طبری ، ترجمه ای است از کتاب جامع البیان فی تفسیرالقرآن از محمد بن جریر طبری (متوفی310 هجري که به فرمان منصوربن نوح سامانی به دست عدهای از علمای ماوراءالنهر و خراسان به پارسی راه يافت  » یعنی به پارسی ساده  ترجمه شد . « ترجمه تفسیر طبری در بردارنده ی تعداد زیادی از لغات و مفردات فارسی است که در برابر مفردات و ترکیبات قرآن آورده شده است. آنچه می خوانید بخش کوتاهی از این تفسیر درباره ی ولادت پیامبر بزرگ اسلام است .

 

             میلاد پیغامبر (ص)

     پیغامبر علیه السلام به روزگاران نوشروان در وجود آمد از مادر، و چون پیغامبر از مادر در وجود آمد همه ی بتان جهان به روی اندر افتادند و اندر همه ی آتشکده ها آتش بمرد . و ملک انوشروان در آن وقت خوابی بدید . و انوشروان به خواب اندر چنان دید که بادی از آسمان بیامدی و کوشک او همه ویران کردی و از کنگره های کوشک چهارده بماندی و باقی جمله ویران شدی ، و آتشی بیامدی و آن کوشک او را بسوختی ، پس دیگر روز نوشروان تافته شد از بهر آن خواب و پیش هیچ خلق آن خواب آشکار نکرد و بنگفت .

   پس دیگر شب موبد موبدان به خواب دید که گروهی اشتران بختی بودندی بسیار ، و گروهی اشتران عرب بیامدندی و با این اشتران بختی جنگ کردندی و این بختیان را به هزیمت کردندی و از دجله بگذرانیدندی .

    پس دیگر روز موبد موبدان این خواب خویش پیش هیچ کس بنگفت . پس چون روز پنجم بود نامه ای آمد از جانب پارس که ، در آتشکده آتش بمرد ؛ و مدت هزار سال گذشته بود تا آن آتش نمرده بود . پس انوشروان موبد موبدان را بخواند و این حدیث پیش او عرضه کرد . و موبد موبدان خواب خویش پیش انوشیروان بگفت . و نوشروان از این خواب ها اندوهگن شد و گفت که می باید معبری استاد تا تعبیر خواب من و آن موبد موبدان ، تعبیر هر دو بگذارد . پس کس را فرستادند به سوی نعمان بن المنذر ، و این نعمان ملک عرب بود از جهت نوشروان ، و گفت که مرا معبری استاد بفرستد که تعبیری نیک داند . و چون رسول نوشروان به نزدیک نعمان رسید او در جمله عرب طلب کرد و هیچ کس را نیافت فاضل تر  و داناتر از یکی که او راعبدالمسیح خواندندی . پس این نعمان ، عبدالمسیح را پیش نوشروان فرستاد . و چون عبدالمسیح این خواب ها بشنید گفت که تعبیر این خوا عمّ من تواند کرد ، سطیح کاهن ، و او به شام است و هیچکس دیگر تعبیر این خواب نداند مگر او، و من بروم و جواب این بیاورم .

   پس برفت و چون پیش سطیح رسید ، سطیح بر شرف مرگ بود و اندر حال خویش اوفتاده بود چشم باز کرد و عبدالمسیح را دید و گفت: یا عبدالمسیح تو را ملک نوشروان فرستاده است از جهت آن خواب که دید که کوشک او ویران شد و چهارده کنگره از آن بماند و باقی ویران و خراب شدی ؟ و خواب که موبد موبدان دیده بود که اشتران عرب بیامدندی و اشتران بختی به هزیمت کردندی ؟ تو آمدی که جواب این هر دو خواب باز بری ؟ جواب این خواب و تعبیر این آن است که پیغامبری مرسل از مادر در وجود آمده است و این پیغامبر همه جهان بگیرد و مملکت عجم نیز بدست او برود. از امروز تا چهارده سال مملکت عجم بر دست انوشروان می رود . پس مملکت انوشروان برسد. و این پیغامبر که در وجود آمده است به بلاغت رسد و مملکت عجم بدست او اوفتد و بدست او میرود و چون او برسد بدست خلیفتی از آن او برود و بدست مسلمانان بماند ؛ اما اکنون تا چهارده سال در دست نوشروان بماند.

 

معني درس

مضمون درس:   بیان حقایق و اتفاقاتی که هنگام تولد پیامبر رخ داده است.

معنی جمله ها و عبارت های مهم درس

* پیغامبر علیه السلام به روزگار نوشروان در وجود آمد از مادر.

پیامبر (در زمان انوشیروان از مادر متولد شد.

 * اندر همه ی آتشکده ها آتش بمرد.

در همه ی آتشکده ها آتش خاموش شد.

* بادی از آسمان بیامدی و کوشک او همه ویران کردی و از کنگره های کوشک چهارده  بماندی و باقی همه ویران شدی.

بادی از آسمان آمد و کاخ او را خراب کرد و فقط چهارده کنگره ی آن باقی ماند و بقیه خراب شد.

* نوشروان گفت که می باید معبّری استاد تا تعبیر خواب من و آنِ موبد موبدان تعبیر هر دو، بگزارد.

انوشیروان گفت شایسته است خواب گزار ماهری خواب من و خواب پیشوای زرتشتیان را تعبیر کند.

* چون رسول نوشروان به نزدیک نعمان رسید او در جمله ی عرب طلب کرد و هیچ کس را نیافت فاضل تر و دانا تر از یکی که او را عبدالمسیح خواندندی.

وقتی فرستاده ی انوشیروان به نزد نعمان رسید او در میان تمام عرب جست و جو کرد و کسی را آگاه تر و دانا تر از شخصی که او را عبد المسیح می نامیدند، نیافت.

 

* سطیح بر شُرُف مرگ بود و اندر حال خویش افتاده بود.

سطیح کاهن نزدیک مرگ  بود و در حال جان کندن است.

* این پیغامبر همه ی جهان را بگیرد و مملکت عجم نیز به دست او برود.

این پیامبر همه ی جهان را می گیرد و کشور ایران نیز به دست او اداره می شود.

* از امروز تا چهارده سال مردم عجم بر دست انوشروان می رود پس مملکت انوشروان برسد.

از امروز تا چهاده سال کشور ایران توسط انوشیروان اداره می شود و سپس حکومت انوشیروان به پایان می رسد.

* و این پیغامبر که در وجود آمده است به بلاغت رسد و مملکت عجم به دست او اوفتد و به دست او می رود و چون او برسد به دست خلیفتی از آنِ او برود و به دست مسلمانان بماند.

این پیامبر که به دنیا آمده است به پیامبری می رسد و کشور ایران به دست او می افتد و به دست او اداره می شود و وقتی که او از دنیا رفت به دست جانشین او اداره می شود و در دست مسلمانان می ماند.

 

 

       خودآزمایی درس دوم :  میلاد...

1) دو ویژگی نثر دوره ی سامانی را در این متن بیابید.

الف) کوتاهی جملات:  پس برفت و چون پیش سطیح رسید، سطیح بر شُرُف مرگ بود و اندر حال خویش اوفتاده بود. چشم باز کرد و عبدالمسیح را دید و گفت: یا عبدالمسیح تو را مَلِک نوشیروان فرستاده است.

ب) تکرار افعال: از امروز تا چهارده سال مملکت عجم بر دست انوشروان می رود. پس مملکت انوشروان برسد و این پیغامبر که در وجود آمده است به بلاغت رسد و. مملکت عجم به دست او اوفتد و به دست او می رود و چون او برسد به دست خلیفتی از آنِ او برود و به دست مسلمانان بماند اما اکنون تا چهارده سال در دست نوشروان بماند.

 

2) عبارت «در جمله ی عرب طی کرد و هیچ کس را نیافت فاضل تر و ...» یعنی چه؟

در میان تمام عرب جست و جو کرد و کسی را آگاه تر و ... نیافت.

3) یکی از ویژگی های نثر دوره ی سامانی تکرار است دو نمونه از آن را در درس بیابید.

... که گروهی اشتران بُختی بودندی بسیار، و گروهی اشتران عرب بیامدندی و با این اشتران بُختی جنگ کردندی و این بُختیان را به هزیمت کردندی و از دجله بگذرانیدی.

... و مملکت عجم به دست او اوفتد و به دست او می رود و چون او برسد به دست خلیفتی از آنِ او برود و به دست مسلمانان بماند اما اکنون تا چهارده سال در دست نوشیروان بماند.

 

4) گزاردن در معانی به جا آوردن، پرداخت کردن، ترجمه و تعبیر خواب کردن به کار رفته است، چهار جمله بنویسید و این فعل را در معانی مختلف آن به کار ببرید.

1 - به جا آوردن:  او نماز شب را بگزارد.

2-  پرداخت کردن:  او وام خود را بگزارد.

3-  ترجمه کردن:  او کتاب را از عربی به فارسی گزارد.

4-  تعبیر کردن:  خواب گزار خواب هر دو را بگزارد.

5) این بیت خاقانی:

          دندانه ی هر قصری پندی دهدت نو نو                  پند سر دندانه بشنو زبُن دندان

به چه مناسبت سروده شده و با چه بخشی از درس تناسب موضوعی دارد؟

برای عبرت دادن سروده شده است- کوشک او همه ویران کردی و از کنگره های کوشک چهارده بماندی و باقی جمله ویران شدی.

 

                  جـوانـي

 مضمون درس : آموزش و تعليم و تربيت بر مبناي اصول تعليم و تربيت آن دوره

 

معني جمله ها و عبارت هاي مهم درس

 

1)        از جوانان پژمرده نباش که جوان شاطر نيکو بوَد و نيز از جوانان جاهل مباش که از شاطري بلا نخيزد و از جاهلي بلا خيزد.

از جوانان افسرده و پژمرده مباش زيرا که جوان چابک وزيرک خوب است و همچنين از جوانان نادان مباش زيرا که بلا و مصيبت از چابکي به وجود نمي آيد بلکه از جاهلي و ناداني به وجود مي آيد.

 

2)               بهره ی خويش به حسب طاقت خويش از روزگار خويش بردار که چون پير شوي خود نتواني.

سهم وحق خود رابه اندازه ی توان خود از روزگار خود بردار زيرا که وقتي پير شوي ديگر توانايي گرفتن سهم و حق خود را از روزگار نداري.

 

3)               همسايه گفت : درزي نيز در کوزه افتاد.

همسايه گفت : خياط نيز مرد . ( درزي نيز در کوزه افتاد کنايه از مردن است. )

4)        اما اي پسر هشيار باش به جواني خود غره مشو ، اندر طاعت و معصيت به هر حالي که باشي از خداي  ـ عزوجل ـ ياد همي کن .

   اي پسر هوشيار باش و به جواني خود مغرور مشو ، چه در حالت اطاعت و بندگي و چه در حالت گناه  خدای ـ عزوجل ـ را به ياد داشته باش . ( ياد همي کن : فعل امر است = ياد کن )

 

5)        همه نشست و خواست با جوانان  مدار ، با پيران نيز مجالست کن و رفيقان و نديمان پير و جوان آميخته دار تا جوانان اگر در مستي جواني محالي کنند و گويند ، پيران مانع آن محال شوند.

فقط با جوانان نشست و برخاست مکن بلکه با پيران نيز همنشيني کن  و دوستان و همنشينان خود را از بين  پير و جوان  انتخاب کن تا اگر جوانان در حالت مستي و طبع جواني کار بيهوده اي انجام دهند  و به تو نيز سفارش کنند، پيران مانع آن کار بيهوده مي شوند.

 

6)        اگر چه عادت جوانان چنان است که  بر پيرا ن تماخره کنند از آن که پيران را محتاج جواني ببينند و بدان سبب جوانان را نرسد که بر پيران پيشي جويند و بي حرمتي کنند.

اگر چه عادت جوانان چنان است که پيران را مسخره مي کنند زيرا که آنها را  محتاج جواني مي بينند و جوانان حق ندارند که بر پيران سبقت گيرند و به آن ها بي احترامي کنند

 

7)               جوان را بتر که اين آرزو  باشد که در يابد و باشد که در نيابد.

براي جوانان بدتر است زيرا که شايد به آرزوی خود ( پيری ) برسد و شايد نرسد.

8)               سخن با پيران به گزاف مگوی که جواب پيران مسکت باشد.

با پيران با بي احترامي سخن مگوي زيرا که جواب پيران خاموش کننده است ( دندان شکن است )

9)اما با پيران نه بر جاي منشين که صحبت جوانان بر جاي ،بهتر که صحبت پيران نه بر جاي.

اما با پيراني که حد خود را نگه نمي دارند نشست و برخاست مکن. زيرا که همنشيني با جواناني  که حد خود را نگه مي دارند ، بهتر از هم نشيني با پيراني است که حد خود را نگه نمي دارند.

 

خود آزمايي درس 2 : جواني

1)               دو نمونه از ويژگي هاي نثر  دوره ي سلجوقي غزنو را در متن اين درس پيدا کنيد .

الف ) ورود واژ ه هاي عربي :      غره ، طاعت ، معصيت ، عزوجل ، مسکنت ، عکازه و ...

ب) حذف افعال به قرينه:      که صحبت جوانان بر جاي ، بهتر ( است ) که صحبت پيران نه بر جاي.

2) غرض نويسنده از آوردن دو داستان مرد درزي و پير مرد عکازه به دست چيست ؟

غرض، اندرز و نصيحت و تعليم و تاکيد و تفهيم مطالب است.

3) طنز موجود در دو داستان متن را بيابيد .

داستان اول : درزی در کوزه افتاد.

داستان دوم : اگر صبر کني و عمر يابی کمان را رايگان به تو مي بخشند.

4)               مقصود نويسنده از بهره ی خويش از جواني به حسب طاقت بردار چيست ؟

 به اندازه ی طاقت و توان خود از جواني خود استفاده کن .

[ شنبه بیست و هشتم فروردین ۱۳۸۹ ] [ 9:6 ] [ رحیم پورسعیدی ]

نیایش

مضمون درس: نیایش و تقاضای دلی پر از عشق و زبانی گرم و گیرا برای سخن گفتن با خدا.

وزن و قالب: مفاعلین،مفاعی،(فعولن)در قالب مثنوی

بحر:هزج مسدس محذوف

1) الهی سینه ای ده آتش افروز             در آن سینه دلی وان دل همه سوز

خدایا سینه ای به من بده که در آن آتش عشق فروزان باشد و درون آن سینه دلی قرار بده که دارای سوز عشق به تو باشد.

2) هر آن دل را که سوزی نیست دل نیست           دل افسرده غیر از آب و گل نیست

هر دلی که سوز عشق ندارد دیگر دل نیست. دل یخ زده و خالی از عشق، چیزی غیر از آب و گل نیست(بی ارزش است.)

3) دلم پر شعله گردان سینه پر دود              زبانم کن به گفتن آتش آلود

خدایا دلم را پر از شعله ی آتش عشق کن و سینه ام را پر از دود(آه) آتش عشق کن.زبان عاشقانه به من بده.(سخن مرا در بیان عشق گیرا کن.)

آرایه)مراعات نظیر

4) کرامت کن درونی درد پرورد             دلی در وی درون درد و برون درد

خدایا سینه ای به من عطا کن که با درد عشق تو پرورش یافته باشد و دلی در آن سینه باشد که درون  و بیرون آن (سرتاسر آن دل) درد عشق باشد.

آرایه)تکرار،واج آرایی،تضاد(طباق)

5) به سوزی ده کلامم را روایی                کز آن گرمی کند آتش گدایی

خدایا با سوز عشق به سخن من شیوایی و رونق و گرمی بده. به گونه ای که آتش، گرمی و حرارت خود را از سخن من گدایی کند.

آرایه)مراعات نظیر،تشخیص(گدایی کردن آتش)، مبالغه یا اغراق.

6) دلم را داغ عشقی بر جبین نه               زبانم را بیانی آتشین ده

داغ عشقی بر پیشانی دلم بگذار (دلی به من بده که عاشق تو باشد) و زبانی به من عطا کن که سخن آتشین و گیرا داشته باشد.

آرایه)مراعات نظیر

دستور) « را » در مصراع اول فکّ اضافه و در مصراع دوم حرف اضافه است.« نه» و « ده » بن مضارع از « نهادن» و « دادن» است.

7) سخن کز سوز دل تابی ندارد           چکد گر آب از آن آبی ندارد

سخنی که از سوز دل نور و روشنایی یا مایه نگرفته باشد،حتی اگر آب هم از آن بچکد، طراوت و شادابی ندارد.

آرایه) جناس تام بین دو کلمه ی آب 1) آب:همان مایه ی حیات یعنیH2O 2) آب: شادابی،طراوت،آبرو

8) دلی افسرده دارم سخت بی نور            چراغی زو به غایت روشنی دور

دلی یخ زده و اندوهگین و خالی از عشق دارم که بسیار تاریک است.چراغی(دلی)دارم که بی نهایت روشنی و نور از آن دور است.

آرایه: چراغ استعاره از دل

دستور: سخت قید است

9) بده گرمی دل افسرده ام را                  برافروزان چراغ مرده ام را

خدایا به دل اندوهگین و یخ زده ی من گرمی عشق و محبت بده. چراغ خاموش دل یا وجود مرا روشن کن.

10) به راه این امید پیچ در پیچ              مرا لطف تو می باید دگر هیچ

در راه این امید و آرزوی پیچ در پیچ،فقط به لطف و عنایت تو نیاز دارم و دیگر هیچ.

 

 

درس اول:   سبک و سبک شناسی

      سبك، شيوه خاص يك اثر يا مجموعه آثار ادبي است ، و سبك شعر مجموعه ي ويژگي هايي است كه شاعر يا شاعران در نحوه ي بيان انديشه و اسلوب هاي لفظي بدان توجه داشته اند . شاعر و نويسنده با انتخاب الفاظ ، طرز تعبير ، تركيب كلمات و روش خاص در بيان ادراك و احساس خويش شيوه اي را پي مي ريزد كه اثر او را از ديگر آثار ادبي متمايز مي سازد .

     سبك در واقع پيوند ذهن و زبان انسان در گفتار و نوشتار و سامان و حركت تفكر آدمي در باره ي جهان و پديده هاي آن است .

     سبك در اروپا اصطلاحي است ديرينه و كهن، اما سبك شناسي تعبيري است كه بيش از دو قرن از طرح آن نمي گذرد . اين اصطلاح در تذكره ها  و كتاب هاي معاني و بيان و بديع فارسي يافت نمي شود تنها اصطلاحي چون شيوه ،طرز ، طريق طور ، روش و سياق يافت مي شود كه سايه اي از ايهام بر چهره آن ها نشسته است 

  اين تعابير گاه به معني « سبك شخصي » ، گاه به معني نوع ادبي و گاه به معني قالب شعري است . مثلاً وقتي خاقاني مي گويد:

هست طريق غريب ، نظم من از رسم و سان            هست شعار بديع ، شعر من از تار وپود

منظور او از طريق غريب ، همان سبك شخصي شعر اوست .

    سبك را از ديدگاه هاي گوناگون مي توان طبقه بندي كرد. مشهورترين طبقه بندي براساس نظريه ي ارسطوست كه سبك را بر اساس هفت ديدگاه به شرح زير طبقه بندي كرده است (برخي مصداق ها با توجه به ادب فارسي ارائه شده است.)

1. براساس نام مولف و خالق اثر ، مانند سبك هومر و سبك حافظ

2. براساس زمان و دوره ي اثر : مانند سبك قرون وسطايي و سبك جديد

3. براساس زبان به كار گرفته شده در اثر : مانند سبك ايراني و فرانسوي

4. براساس موضوع ، مانند سبك عرفاني

5. براساس محيط جغرافيايي ، مانند سبك آذربايجاني و سبك خراساني

6. به تناسب مخاطب ها ، مانند سبك عاميانه يا عالمانه

7. براساس هدف ، مانند سبك تعليمي و سبك فكاهي

     نخستين كسي كه اصطلاح سبك به معناي امروزي را در ادبيات فارسي به كار گرفت، رضا قلي خان هدايت بود كه در مقدمه ي مجمع الفحصا در كنار اصطلاحاتي چون طرز ،طريقه ،سياق و شيوه به لفظ « سبك» نيز اشاره كرده است . ملك الشعراي بهار نيز در « سبك شناسي » خويش براي نخستين بار مسائل كلي سبك شناسي سخن فارسي را به ميان آورده و بررسي كرده است . اگر چه سه جلد اثر نامبرده ، نتيجه تجربيات علمي او در زمينه ي نثر فارسي است و نه مطالعات كلاسيك او در اين زمينه ، با اين حال ، او توانسته است سبك سخن فارسي را از آغاز تمدن اسلامي ايران تا عصر حاضر ، در شش دوره بررسي و تبيين كند و آثار هر دوره را همراه با شاخصه هاي كلي سبك آن عصر معين و منظم گرداند .

ملك الشعرا براي شعر فارسي شش نوع سبك و دوره قائل است :

1. سبك خراساني يا تركستاني ( آغاز شعر فارسي تا قرن ششم )

2. سبك عراقي ( از قرن ششم تا قرن دهم )

3. سبك هندي ( از قرن دهم تا سيزدهم )

4. دورهي بازگشت در تمام طول قرن سيزدهم

5. دوره ي مشروطه

6. دوره ي معاصر

    پيداست كه اين تقسيم بندي بر مبناي حوزه ي جغرافيايي شعر فارسي صورت گرفته است .براين تقسيم بندي مي توان بعضي از مكتب ها و سبك هاي بينابين و حاشيه اي و كناري را نيز افزود ، مانند سبك آذربايجاني، مكتب وقوع ، واسوخت و غيره .

   بي شك مكتب ها و سبك هاي گذشته با تمام لطف و استحكامي كه دارند نتيجه ي اوضاع زمانه اي بو ده اند كه آن ها را به وجود آورده است و ديگر نه آن اوضاع تجديد خواهد شد و نه آن زمانه برخواهد گشت. با اين همه، مادام كه شاعري و دردي دارد آن را به هر سبك و هر بيان كه زيبا و هنرمندانه بگويد شعر است و پسنديدني. يكي از عوامل تحول سبك ها و مكتب هاي ادبي سر خوردگي از سبك و مكتب رايج است و چنين سر خوردگي هايي در تاريخ ادبيات به روشني ديده مي شود . كراهت از يك نواختي و تكرار دل آزار سبك عراقي بود كه سبب پيدايي سبك هندي شد و همين كراهت از نازك خيالي ها و پيچيدگي هاي سبك هندي ، نهضت بازگشت ادبي را بوجود آورد. تكيه ي بيش از حد سنت گرايان بر زبان و تعبيرات كهن نيز شعر نو را آفريد و سروده هايي  با قالب ها  و فضاها ي تازه پي نهاد.

 

فصل اول: سبک خراسانی

در آمدي بر سبك خراساني

   سبك خراساني ابتدا در خراسان بوجود آمد و چون تركستان هم جزء خراسان بزرگ به شمار مي رفت بدان تركستاني نيز گفته اند و به علت آن كه ظهورش در زمان سامانيان بوده آن را سبك ساماني نيز ناميده اند از سوي ديگر سبك خراساني برحسب زماني به سه سبك فرعي ساماني، غزنوي و سلجوقي تقسيم مي شود كه بر روي هم ويژگي هاي مشتركي در آن ها ديده مي شود . سبك دوره ي سلجوقي را بايد « بينابين » نام نهاد ، چرا كه ويژگي هاي سبك عراقي نيز در آن به چشم مي خورد . از شعراي معروف سبك خراساني مي توان به رودكي ، فرخي ، عنصري ، منوچهري ، فردوسي، ناصر خسرو ، سنايي، مسعود سعد و ... اشاره كرد. در زير ويژگي هاي اين سبك را بر مي شماريم :

الف- ويژگي هاي زماني

1. سادگي زبان شعر ( اين دوره را دوره ي تكوين زبان مي نامند ).

2. كمي لغات عربي و لغات بيگانه ( به جز اصطلاحات ديني و علمي )

3 تفاوت تلفظ برخي از كلمات در مقايسه با زبان امروز مثلاً يك – هزار / يك هزار

4. كهنه و مهجور بودن بخشي از لغات در مقايسه با زبان امروز

ب- ويژگي هاي فكري

1. روح شادي و نشاط و خوش باشي و تساهل در شعر غلبه دارد

2. شعر واقع گراست و توصيفات عمدتاً طبيعي و ساده و محسوس و عيني است .

3. معشوق عمدتاً زميني و دست يافتني است .

4. جنبه هاي عقلاني بر جنبه هاي احساسي و عاطفي غلبه دارد .

5. روح حماسه بر ادبيات اين دوره حاكم است .

6. اشعار پند آموز و اندرز گونه اين دوره ساده است و جنبه ي علمي و دستوري دارد .

7. مضمون عمده ي اشعار اين سبك مرثيه ، حكمت ، پند و اندرز ، حماسه ، غنا و ...است.

ج – ويژگي هاي ادبي

1. قالب عمده ي شعر قصيده است و مسمّط وترجيع بند در حال شكل گيري هستند .

غزل نيز در دوره ي بعد رونق مي گيرد .

2. استفاده از آريه هاي ادبي ، طبيعي و معتدل است .

3. قافيه و رديف بسيار ساده است .

4. در توصيفات بيشتر، از تشبيهِ نوع حسي  بهره گرفته مي شود .

در حوزه ي خراساني نيز دو دوره ي نثر ديده مي شود :

الف – دوره ي ساماني با ويژگي هاي زير :

-                    ايجاز و اختصار

-                    - تكرار فعل يا اسم به حكم ضرورت  معني

-                    - كوتاهي جملات

-                    - لغات فارسي كهنه

-                    - كمي لغات عربي

-                    - مطابقت عدد و معدود در جمع

-                    - افزايش جمع فارسي بر جمع عربي

   محتواي نثر هاي اين دوره بيش تر علمي است و بعضاً نثرهاي حماسي و تاريخي و ديني هم در آن ديده مي شود . از نمونه هاي موفق اين نثر مي توان ترجمه ي تفسير طبري ، تاريخ بلعمي ، التفهيم ، مقدمه ي شاهنامه ي ابو منصوري را نام برد .

ب- دوره ي غزنوي و سلجوقي با ويژگي هاي زير :

- اطناب

- تمثيل و استشهاد به آيات و احاديث و اشعار عرب

- تقليد از نثر عربي

- حذف افعال به قرينه

- استعمال لغات عربي

   از نمونه هاي موفق اين نثر مي توان به كتاب هاي تاريخ بيهقي ، قابوس نامه ، سفر نامه ي ناصر خسرو ، سياست نامه، كيمياي سعادت و كشف المحجوب اشاره كرد.

وصف ابر

وزن شعر: مفاعیلن، مفاعیلن، مفاعیلن، مفاعیلن

بحر: هزج مثمّن سالم

1) برآمد قیرگون ابری ز روی نیلگون دریا           چو رای عاشقان گردان چو طبع بیدلان شیدا

ابر سیاهی مانند قیر از روی دریای آبی بلند شد که مانند رأی عاشقان هر لحظه در حال تغییر بود و مانند عاشقان حالتی دیوانه وار داشت.

آرایه:بین قیرگون و نیلگون سجع متوازی است- تشبیه

دستور: قیرگون:قیر+گون،گون پسوندی است که در ترکیبات به معنی رنگ و شکل به کار می رود.گردان:صفت فاعلی،گردنده

2) چو گردان گشته سیلابی میان آب آسوده           چو گردان گرد بادی تند گردی تیره،اندروا

آن ابر مانند سیلابی گردان بود که در میان دریای آرام باشد و یا مانند گردباد سیاه و گردانی بود که در هوا معلق باشد.

آرایه:تشبیه- منظور از «آب آسوده» در اینجا «آسمان»است.

3) ببرّید و زهم بگسست و گردان گشت بر گردون           چو پیلان پراکنده میان آبگون صحرا

آن ابر پاره پاره شد و درآسمان به حرکت در آمد مانند فیل هایی که در میان صحرای آبی رنگ پراکنده شوند.

آرایه: آبگون صحرا کنایه از آسمان آبی است- مراعات نظیر بین فیل و آب و صحرا است.

4) تو گفتی گرد زنگار است بر آیینه ی چینی           تو گفتی موی سنجاب است بر پیروزه گون دیبا

انگار ابر،گرد تیره رنگی است که روی آیینه ی چینی ریخته اند.یا موی سنجابی است که روی پارچه حریر آبی رنگ قرار داده اند.

آرایه:تشبیه- پیروزه گون دیبا کنایه از آسمان آبی است.

5) تو گفتی آسمان دریاست از سبزی و بر رویش            به پرواز اندر آورده است ناگه بچّگان عنقا

پنداری که آسمان از سبزی مانند دریایی است که عنقا بچه های خود را بر فراز آن به پرواز در آورده است(گذشتگان آسمان را گاه کبود و گاه سبز دانسته اند)

آرایه)تشبیه- منظور از «بچگان عنقا» پاره های ابر است.

6) همی رفت از بر گردون گهی تاری گهی روشن             وز او گه آسمان پیدا و گه خورشید ناپیدا

با حرکت ابر آسمان گاهی تاریک و گاهی روشن می شد و گاهی آسمان و خورشید پیدا می شد و گاهی پنهان.

آرایه)مراعات نظیر بین خورشید،آسمان،تاری و روشن- تضاد بین پیدا و ناپیدا و تاری و روشن.

7) به سان چندن سوهان زده بر لوح پیروزه                 به کردار عبیر بیخته بر صفحه ی مینا

مانند صندل پودر شده ای که بر روی صفحه ی آبی رنگ(آسمان)ریخته باشند و مانند عبیری که بر روی شیشه رنگی(آسمان)ریخته باشند.

آرایه)تشبیه- به سان و به کردار= ادات تشبیه- صفحه ی مینا کنایه از آسمان

8) چو دودین آتشی کابش به روی اندر زنی ناگه            چو چشم بیدلی کز دیدن دلبر شود بینا

مانند آتش دودزایی که ناگهان آب روی آن بریزی و مانند چشم عاشقی که از دیدن معشوق بینا شود و سیاهی مردمک چشم او در میان سفیدی چشم او ظاهر شود.

آرایه)تشبیه- مراعات نظیر

9) هوای روشن از رنگش مغبّر گشت و شد تیره          چو جان کافر کشته ز تیغ خسرو والا

هوای روشن از رنگ آن ابر، غبار آلود و تیره شد و همانند جان کافری که با شمشیر سلطان محمود غزنوی گرانمایه کشته شده باشد.

آرایه)تشبیه- این بیت در دیوان فرّخی،بیت تخلص است و شاعر با این بیت مدح سلطان محمود را آغاز می کند.

خودآزمایی درس1

1- شاعر چه چیزی را به بچّگان عنقا تشبیه کرده است؟وجه شَبَه این تشبیه چیست؟

تکه های بار- کثرت و پراکندگی و رنگ ابر

2- ابر و آسمان در این قصیده به چه چیزهایی تسبیه شده است؟به نظر شما کدام تصویر زیباتر است چرا؟

ابر به:قیر،رأی عاشقان،طبع بیدلان، سیلاب گردان،گردباد گردان،پیلان پراکنده،گرد زنگار،موی سنجاب،بچّگان عنقا،چندن سوهان زده،عبیر بیخته،آت دودین و ....

آسمان به:آب آسوده،آبگون صحرا،آیینه ی چینی،پیروزه گون دیبا،دریا،لوح پیروزه،صفحه ی مینا

3- دو ویژگی زبانی و فکری و ادبی این سروده را نشان دهید.

زبانی: سادگی زبان،کلمات مهجور مثل:چندن،بیخته،دودین،کمی لغات عربی مثل:مغبّر

فکری: روح شادی و طرب و نشاط در آن است- شعر واقع گراست و توصیف عمدتاً محسوس و عینی است.

ادبی: قالب شعر قصیده است- قافیه بسیار ساده است- تشبیهات بیشتر از نوع حسّی است.

4- وجه شبه در مصراع دوم بیت هشتم چیست؟

 تاریکی و سیاهی

 

5- سروش اصفهانی و قاآنی هر یک قصایدی به استقبال این قصیده ی فرّخی سروده اند،یکی از این دو قصیده را از دیوان آن ها انتخاب و با این درس مقایسه کنید.

قاآنی:

به گردون تیره ابری بامدادان بر شد از دریا          جواهر خیز و گوهر ریز و گوهر بیز و گوهر زا

سروش:

 دو ابر بانگ زن گشت از دو سوی آسمان پیدا          به هم ناگاه پیوستند و بر شد از دو سو غوغا

میان ابر تاری گشت پنهان چشمه ی خورشید           چنان چون شخص مومن در میان جامه ی ترسا

کشیدستند گویی از پی ناورد هم لشکر              سر لشکر به جابلسا بن لشکر به جابلقا

چو پیوستند با هم بانگ هیجا از دو سو برشد           سوی هم تاختن کردند گویی از پی هیجا

همی رفتند زی هم لیک نز رفتار خود آگه            همی گفتند با هم لیک نز گفتار خود دانا

چو کوشیدند لختی بی توان گشتند و بی قوّت           معین برخاست بهر هر دو پشتاپشت از دریا

دگر باره خروشیدند با هم تا به گاه شب              زگاه شب خروشیدند با هم نیز تا فردا

الا ای ابر کوشنده که بی کینی خروشنده           چرا بی کین خروشی گر نه ای کالیوه و شیدا

[ شنبه بیست و هشتم فروردین ۱۳۸۹ ] [ 9:6 ] [ رحیم پورسعیدی ]

درس سوم      

                                                    در آمدی بر سبک عراقی

    با گسترش شعر دری در عراق و آذربايجان و توجه نويسندگان و شاعران به علوم و ادبيات، در شعر و نثر نيز تحولي پيدا شد. اين تحول ابتدا در شعر شاعراني چون انوري و ظهيرفاريابي ديده مي شود. در آذربایجان نیز خاقانی و نظامی شیوه ای نو به وجود آوردند که سبک آذربایجانی شهرت دارد. در عراق نیز شاعرانی چون جمال الدین عبدالرزاق اصفهانی و کمال الدین اسماعیل و سعدی در دوره ی مغول و بعد از اینان حافظ این سبک را به اوج خود می رسانند. این دوره را می توان شکوفاترین دورانی دانست که زبان و ادب فارسی به خود دیده است. جز شاعرانی که به آنها اشاره شد

می توان از عطار،مولوی، سلمان ساوجی و خواجوی کرمانی نیز یاد کرد. اکنون به ویژگیهای سبک عراقی اشاره می کنیم :

 

ویژگیهای زبانی

1.               کثرت لغات و ترکیبات عربی

2.               از میان  رفتن لغات مهجور فارسی نسبت به سبک خراسانی

3.               وفور ترکیبات نو

4.               حرکت زبان به سوی دشواری و کاسته شدن از روشنی و سادگی و روانی

5.               ورود لغات ترکی

ویژگیهای فکری

   1. گسترش غزلیات و مثنوی های عاشقانه ای که هنوز ماندگار و معروف است

   2. گسترش عرفان و تصوف

   3. معشوق خداوندگار و حاکم بر عاشق است ،بر خلاف سبک خراسانی

   4. وفور زهدستایی و وعظ و اندرز در شعر

   5. فاصله گرفتن  تغزل از تمایلات نفسانی و در نتیجه آسمانی شدن عشق

   6. رواج هجو و هزل در شعر

   7. رواج حس دینی و ضعف ملیت گرایی

   8. بیزاری از حکمت یونانی

   9. درون گرایی در شعر و توجه به احوال شخصی و مسایل روحی

  10. رواج مفاخره ، شکایات و انتقاد اجتماعی

ویژگیهای ادبی

1.                رواج یافتن اکثر قالبهای شعری خصوصأ غزل و مثنوی و به اوج رسیدن آنها.

2.      رواج یافتن انواع شعر (در موضوعات عرفان، زهد، داستان سرایی، حبسیه، هجو و ... ).

3.               نرم و خوش آهنگ تر شدن اوزان شعری نسبت به سبک خراسانی

4.               توجه بیش از پیش به آرایه های ادبی

5.               اجتناب از صراحت بیان و به کار بردن مجاز و کنایه و استعاره و ایهام

6.               التزام ردیف های فعلی و اسمی دشوار در شعر

7.               استفاده از موازنه، تمثیل، آیات و احادیث در شعر

8.               اشتراک و اقتباس مضامین شعری.

در دوره ی سبک عراقی به چند نوع نثر نیز بر می خوریم:

 الف- ویژگیهای نثر فنی :

1.      استفاده از آرایه های لفظی و معنوی در نثر (چون موازنه، سجع، مراعات نظیر، تشبیه و... )

2.                تغییر نحو زبان چون حذف افعال به قرینه، تکرار افعال و...

3.     قبول لغات مهجور عربی، کاربرد اصطلاحات علمی و فنی و رویکرد به تکلّف و تصنّع.

4.               رواج نثر داستانی وتمثیلی و عرفانی.

5.               رواج نثر مقاله نویسی و مقامه سرایی.

6.     از نمونه های موفق این نثر می توان به کتابهای چهار مقاله ی نظامی عروضی، کلیله و دمنه، مقامات حمیدی و تاریخ یمینی اشاره کرد.

 

ب- ویژگی های نثر متکلّف و مصنوع :

 1. پیچیدگی و ابهام بر اثر کثرت استعمال لغات عربی و ترکی و مغولی

      2. آوردن مترادفات بی معنی و اطناب های کسالت آور

      3. سجع های متوالی و بی روح

      4.کاربرد فراوان اشعار سست در لا به لای متن

      5. استفاده از ترکیبات دشوار

از نمونه های این نثر می توان  به کتابهای تاریخ جهان گشای جوینی، نفحة الصدور و تاریخ وصّاف اشاره کرد.

ج‌-                   ویژگیهای سبک سعدی :

1.               سجع و ترصیع و رعایت آهنگ کلمات

2.               اختصار و ایجاز

3.               ترک لغات دشوار

4.               حذف افعال به قرینه

بعد از سعدی آثار زیادی به تقلید مستقیم و غیر مستقیم از گلستان نوشته شد: چون نگارستان معینی جوینی، بهارستان جامی و پریشان قاآنی.

 

   کتاب چهار مقاله که نام اصلی آن مجمع النوادر است .درسال 2-551 هجری به قلم نظامی عروضی نگاشته شده است.

این کتاب دارای چهار مقاله است: مقاله ی اول در ماهیت دبیری (نویسندگی) و کیفیت دبیر کامل، مقاله ی دوم در ماهیت علم شعر و صلاحیت شاعر،

مقاله ی سوم در کیفیت علم نجوم و صلاحیت منجّم و مقاله ی چهارم در علم طب و صلاحیت طبیب است.

چهار مقاله یکی از بهترین نمونه های انشای نثر فنی است . نویسنده در هنگام بیان حکایات، نثری ساده دارد اما هر گاه فرصتی می یابد از آوردن سجع، جناس، ترصیع و غیره خوداری نمی کند . آنچه در پی می آید قسمتی است از مقاله ی دوم او که در آن هم بیان ارزش وتاثیر شعر و همه گونه ای نقد شعر دیده می شود . چهار مقاله علاوه بر ارزش علمی و ادبی ، از ملاحظات نقد ادبی نیز خالی نیست .

 

بوی جوی مولیان

   چنین آورده اند نصر بن احمد که واسطه ی عقد آل سامان بود، و اوج دولت آن خاندان ایام ملک او بود،

معنی: حکایت کرده اند که نصر بن احمد بر جسته ترین پادشاه سامانیان بود و اوج قدرت سامانیان در زمان پادشاهی او بود .

واسطه ی عقد :کنایه از پادشاهی یا بزرگی که حکم او محور و مرکز احکام باشد

واسباب تمنع و علل ترفع در غایت ساختگی بود، خزاین آراسته و لشکر جرار و بندگان فرمان بردار، زمستان به دارالملک بخارا مقام کردی و تابستان به سمر قند رفتی یا به شهری از شهرهای خراسان .

 تمنّع وترفّع:  سجع متوازی

جرار و فرمان بردار: سجع مطرف

زمستان و تابستان : تضاد

معنی: و وسایل استواری و قوت و عوامل پیشرفت او کاملاً مهیا و فراهم بود، خزانه ها مرتب و منظم و سپاهیان فراوان و خدمتگزاران همه مطیع و فرمان بردار بودند در فصل زمستان در شهر بخارا که پایتخت بود اقامت می کرد و در تابستان به شهر سمر قند یا یکی از شهر های خراسان می رفت.

مگر یک سال نوبت هری بود. به فصل بهار به بادغیس بود، که بادغیس خرم ترین چراخوارهای خراسان وعراق است . قریب هزار ناو هست پر آب وعلف، که هر یکی لشکری را تمام باشد.

معنی: اتفاقاً یک سال نوبت اقامت در هرات بود.در فصل بهار به بادغیس که از سرسبز ترین چراگاه های خراسان و عراق عجم است اقامت کرد. نزدیک به هزار دره ی پر آب و علف در آنجا وجود دارد که هر کدام بر روی یک لشکر کافی است.

چون ستوران بهار نیکو بخوردند و به تن وتوش خویش باز رسیدند و شایسته ی میدان و حرب شدند، نصربن احمد روی به هری نهاد و به در شهر مرغ سپید فرود آمد و لشکر گاه بزد، و بهار گاه بود، شمال روان شد، و میوه های مالن و کروخ در رسید که امثال آن در بسیار جای ها به دست نشود، بدان ارزانی نباشد.

بهارخوردند:کنایه از بهار بهره بردند

معنی: هنگامی که چهار پایان از علوفه بهاری بهره مند شدند ونیرو یافتند و چاق شدند و آماده ی میدان جنگ شدند، نصربن احمد به سمت هرات حرکت کرد و به دروازه ی شهر مرغ سپید رسید،آنجا توقف کرد و اردو زد وفصل بهار بود و نسیم ملایمی در حال وزیدن بود و میوه های دو ناحیه ی مالن و کروخ آبدار و رسیده شد که مانند آن در جاهای دیگر یافت نمی شود و اگر یافت هم می شود به این ارزانی نباشد.

 

آنجا لشکر برآسود، و هوا خوش بود و باد سرد، و نان فراخ، و میوه ها بسیار، و مشمومات فراوان: و لشکری از بهار و تابستان برخورداری تمام یافتند از عمر خویش.

فعل بود به قرینه لفظی حذف شده است

باد سرد، و نان فراخ : مجازا نعمت و روزی

بهار و تابستان : مجازا نعمتهای بهار و تابستان

معنی: لشکریان آنجا استراحت کردند و هوا خوب بود باد خنکی می وزید و نعمت وروزی بسیار بود وانواع میوه ها و بوییدنی فروان بود و سپاهیان از نعمتهای فصل بهار و تابستان به طور کامل بهره مند شدند و از زندگی خود لذت بردند .

و چون مهرگان در آمد و عصیر در رسید و شاه سفرم و حماحم و اقحوان دردم شد، انصاف از نعیم جوانی بستدند و داد از عنفوان شباب بدادند .

مهرگان : اینجا فصل پاییز

شاه سفرم و حماحم و اقحوان : تناسب

دو جمله ی اخر مترادف هستند و در یک مفهوم به کار رفتنه اند و هر دو کنایه از این که به طور کامل از ایام جوانی لذت بردند.

معني: فصل پاییز فرا رسید و شیره ی انگور (شراب) مهیا شد و نازبو وریحان سبز و شکوفه ی ریحان و بابونه بویا و معطر شد آنان کاملا از نعمت جوانی بهره مند شدند و از نیروی جوانی استفاده کردند .

مهرگان دیر در کشید و سرما قوت نکرد، و انگور در غایت شرینی رسید، و در سواد هری صد و بیست لون انگور یافته شود هر یک از دیگری لطیف تر و لذیذتر .

در عبارت آخر فعل "است" به قرینه ی معنوی حذف شده است .

معنی: فصل پاییز طول کشید و سرما شدت و صولتی از خود نشان نداد و انگور بی نهایت شرین شد و در اطراف شهر هرات صد و بیست نوع انگور پیدا می شود که هر کدام از دیگری لطیف تر و خوشمزه تر است .

و از آن دو نوع است که در هیچ ناحیت ربع مسکون یافته نشود : یکی پرنیان و دوم کلنجری تنک پوست خرد تکس بسیار آب گویی که در او اجزای ارضی نیست .

ارضی : زمینی مجازا دنیایی

عبارت آخر آرایه ی اغراق دارد

تنک پوست خرد تکس بسیار آب : گروه وصفی برای کلنجری

معنی: از آن همه انگور دو نوع است که در هیچ منطقه ی از مناطق مسکونی کره ی زمین مشابه آن پیدا نمی شود : یکی به نام پرنیان و دیگری کلنجری که دارای پوستی لطیف و نازک و هسته های ریز وبسیار آبدار میباشد، مثل این که نشانه های میوه های دنیایی در آن نیست و از بهشت آمده است . 

از کلنجری خوشه ای پنج من و هر دانه ای پنج درم سنگ بيايد، سیاه چون قیر و شیرین چون شکر، و ارزش بسیار بتوان خورد به سبب مائیتی که در اوست، و انواع میوه های دیگر همه خیار .

عبارات فوق آرایه ی اغراق دارد

در عبارت دو تشبیه به کار رفته : 1. سیاه چون قیر 2.  شیرین چون شکر ، در هر دو تشبیه انگور کلنجری

معنی: از هر خوشه ی انگور کلنجری پنج من و هر دانه ای پنج درم سنگ محصول به دست می آید که آن همانند قیر سیاه رنگ است و همانند شکر شیرین است و به خاطر آبدار بودنش از آن می توان زیاد خورد و انواع میوه های دیگر آن ناحیه همه برگزیده و دست چین و عالی است .

چون امیر، نصر بن احمد ، مهرگان و ثمرات او دید، عظمتش خوش آمد .

عظمتش خوش آمد : خیلی خوشش آمد

معنی : هنگامی امیر، نصر بن احمد ، فصل پاییز و میوه های آن را دید :خیلی از آن  خوشش آمد .

نرگس رسیدن گرفت . کشمکش را بیفکندند ، رمالن و منقا بر گرفتند، و آونگ ببستند، و گنجینه پر کردند .

معنی: گل نرگس شروع به شکفتن کرد و مردم روستا مالن انگور و دانه های کشمش را برداشت کردند و آنهارا از ریسمانی آویزان کردند و صندوق ها و انبارها را از آنها پر کردند.

امیر با آن لشکر، بدان دو پاره دیه در آمد که او را غوره و درواز خوانند . سراهایی دیدند هر یکی چون بهشت اعلی، و هر یکی را باغی و بستانی در پیش بر مهب شمال نهاده، زمستان آنجا مقام کردند و از جانب سجستان نارنج آوردن گرفتند و از جانب مازندران ترنج رسیدن گرفت .

هر یکی چون بهشت اعلی : تشبیه

گرفتند : به معنی شروع کردند به کار رفته است

معنی: امیر نصر با لشکریان به دو روستایی که به آن غوره و درواز می گفتند وارد شد. در آنجا خانه های دیدند که هر کدام همانند بهشت برین بود و جلوی هر کدام باغ و بوستان و جود داشت. هر یک در مسیر وزش باد شمالی قرار داشت. در فصل زمستان آنجا ساکن شدند و از طرف سیستان شروع به آوردن نارنج کردند و از طرف مازندران برایشان ترنج می آوردند .

زمستانی گذاشتند غایت خوشی . چون بهار در آمد اسبان به بادغیس فرستادند و لشکرگاه به مالن به میان دو جوی بردند، وچون تابستان در آمد میوه ها رسید،

امیر نصر بن احمد گفت : " تابستان کجا رویم؟که از این خوش تر مقامگاه نباشد، مهرگان برویم. " و چون مهرگان در آمد، گفت : "مهرگان هری بخوریم و برویم ."

گذاشتند : پشت سر گذاشتند، سپری کردند

مهرگان هری بخوریم و برویم : مهرگان مجاز از میوه های پاییزی

که از این خوش تر : که تعلیل است

معنی: فصل زمستان را در نهایت خوشی سپری کردند . هنگامی که فصل بهار شد اسبهای خود را به بادغیس فرستادند و خیمه لشکریان را بین دو رود کوچک (در منطقه مالن) بر پا کردند . و هنگامی که فصل تابستان شد، میوه ها رسیده و آبدار شدند. امیر نصر بن احمد گفت : " تابستان به کجا برویم؟ چرا که جایی بهتر از این مکان وجود ندارد . بنابراین فصل پاییز می رویم ." و همین که فصل پاییز فرا رسید گفت :

میوه های فصل پاییز هرات را می خوریم و بعد می رویم .

و همچنین فصلی به فصل همی انداخت تا چهار سال برین برآمد: زیرا که صمیم دولت سامانیان بود و جهان آباد، وملک بی خصم، و لشکر فرمان بردار، و روزگار مساعد دولت و بخت موافق، با این همه ملول گشتند، و آرزوی خانمان برخاست.

برین برامد : بدین گونه گذشت

جهان مجاز از کشور

در عبارات " جهان آباد، وملک بی خصم، و لشکر فرمان بردار، و روزگار مساعد دولت و بخت موافق،" فعل بود به قرینه ی لفظی حذف شدهاست

معنی: و به همین ترتیب زمان حرکت را از فصلی به فصل دیگر می انداخت تا چهار سال به این شکل گذشت زیرا که اوج قدرت سامانیان بود و کشور آبادان و حکومت، دشمنان مخالف نداشت و لشکریان مطیع بودند و روزگار سازگار و بخت یار و همراه بود با این وجود دل تنگ شدند و آرزوی دیدار یاران خود کردند.

پادشاه را ساکن دیدند، هوای هری در سر او و عشق هری در دل او، در اثنای سخن، هری را بهشت عدن مانند کردی، بلکه بر بهشت تر جیح نهادی، و از بهار چین زیادت آوردی. دانستند که سر آن دارد که این تابستان نیز آن جا باشد .

سر آن دارد : مجاز از اندیشه و تصمیم دارد

هوا در داشتن : کنایه از دوست داشتن ، میل داشتن

عبارت نوعی توصیف اغاق آمیز دارد

معنی: پادشاه را دیدند که قصد بازگشت ندارد عشق هرات در سر او، علاقه به هرات در دل او، در بین کلامش شهر هرات را به بهشت عدن تشبیه می کرد و حتی آن را بر بهشت برتری می دانست و هرات را به بتخانه ی چین که به زیبایی معروف بوده است ترجیح می داد . فهمیدند تصمیم دارد که تابستان نیز در آنجا بماند.

پس سران لشکر و مهتران ملک به نزدیک استاد ابو عبدالله الرودکی رفتند ـ  و از ندمای پادشاه هیچ کس محتشم تر و مقبول القول تر از او نبود ـ گفتند :"پنج هزار دینار تو را خدمت کنیم اگر صنعتی بکنی که پادشاه از این خاک حرکت کند، که دل های ما آرزوی فرزند همی برد و جان ما از اشتیاق بخارا همی برآید"

عبارت "و از ندمای پادشاه هیچ کس محتشم تر و مقبول القول تر از او نبود" : جمله ی معترضه

خاک : مجاز از سرزمین

جان بر لب آمده : کنایه از خسته و ملول شدن

معنی: سران لشکر و مملکت نزد رودکی رفتند واز نزدیکان پادشاه هیچ کس مقام و مرتبه ی رودکی را از شوکت و تاثیر کلام نداشت . به او گفتند پنج هزار دینار به تو تقدیم می کنیم اگر طرح و نقشه ای به کار ببری که پادشاه از این سرزمین حرکت کند چرا که آرزوی دیدار خانواده و فرزندان را داریم و جان ما از شوق دیدار بخارا بر لب آمده است .

رودکی قبول کرد که نبض امیر بگرفته  بود و مزاج او بشناخته . دانست که به نثر با او در نگیرد ، روی به نظم آورد ، و قصیده ای بگفت، و به وقتی که امیر صبوح کرده بود در آمد و به جای خویش بنشست ، چون مطربان فرو داشتند، او چنگ بر گرفت و در پرده ی عشاق این قصیده آغاز کرد :

نبض امیر بگرفته  بود : کنایه از اینکه نقطه ی ضعف او را می دانست

معنی: رودکی آن پیشنهاد را پذیرفت زیرا که او را محک زده بود و سلیقه ی امیر را دریافته بود و فهمید که به کلام منثور نمی تواند تاثیر کافی بر او بگذارد. در نتیجه به شعر روی آورد و قصیده ای سرود. و هنگامی که پادشاه به نشاط پرداخته بود وارد شد و در جای خود نشست و زمانی که نوازندگان، نوازندگی خود را به پایان رساندند او چنگ را در دست گرفت و در پرده ی عشاق شروع به خواندن این قصیده کرده .

           بو جوی مولیان آید همی                بوی یار مهربان آید همی

         جوی و بوی : جناس ناقص اختلافی، واج آرایی ((و))

    معنی : بوی خوش رودخانه ی جیحون و بوی یار مهربان به مشام می رسد

          ریگ آموی و درشتی راه او              زیر پایم پرنیان آید همی

          ریگ آموی و درشتی زیر پایم: تشبیه به پرنیان

 معنی : ریگهای رودخانه ی جیحون و سختی و ناهمواری راه آن در زیر پاهای من مانند  حریری نرم و لطیف است 

        آب جیحون ازنشاط روی دوست          خنگ مارا تا میان آید همی

   آب جیحون ازنشاط روی دوست : استعاره ی مکنیه ، تشخیص و اغراق دارد .

  معنی : آب رودخانه ی جیحون از شادی دیدار چهره ی یار تا کمر اسب بالا می آید

       ای بخارا، شاد باش و دیر زی              میر، زی تو شادمان آید همی

       دیر و میر : جناس ناقص اختلافی،

       زی و زی : جناس تام

      مصراع دوم حسن و تعلیل است

  معنی : ای شهر بخارا شاد و پا بر جا باش چرا که شاه با خوشحالی به سوی تو می آید

       میر ماه است و بخارا آسمان               ماه سوی آسمان آید همی

      میر : مخفف امیر

      میر ماه است و بخارا آسمان : تشبیه بلیغ

      ماه و  آسمان : استعاره ی مصرحه از امیر و بخارا

      واج آرایی ((س))

   معنی : امیر مانند ماه و شهر بخارا همانند آسمان است و اینکه ماه به سوی آسمان می آید.

 

      میر سرو است و بخارا بوستان             سرو سوی بوستان آید همی

      مصراع اول تشبیه بلیغ است

     سرو و بوستان : استعاره ی مصرحه از امیر و بخارا / تناسب

    واج آرایی ((س))

    معنی : امیر همچون سرو، بخارا مانند بوستان است و اکنون سرو به سوی آسمان می آید.

   

چون رودکی به این بیت رسید امیر چنان منفعل گشت که از تخت فرود آمد و بی موزه پای در رکاب خنگ نوبتی آورد، و روی به بخارا نهاد، چنان که رانین و موزه تا دو فرسنگ در پی امیر بردند و به برونه، و آن جا در پای کرد، و عنان تا بخارا هیچ باز نگرفت، و رودکی آن پنچ هزار دینار، مضاعف از لشکر بستد ...

معنی: هنگامی که رودکی این بیت را خواند امیر آن چنان تحت تاثیر قرار گرفت که از تخت پایین آمد و بدون کفش سوار بر اسب یدک شد و به سمت بخارا حرکت کرد به طوری که شلوار چرمین و کفش او را تا دو فرسنگ به دنبال امیر تا برونه بردند و در آنجا آنها را پوشید و تا بخارا توقف نکرد و رودکی دو برابر مبلغ تعیین شده را از لشکریان گرفت .  

هنوز این قصیده را کس جواب نگفته است، که مجال آن ندیده اند که از این مضایق آزاد توانند بیرون آمد .

"را" در عبارت :" هنوز این قصیده را ..." در معنی (به) بکار رفته است .

معنی: هنوز کسی نتوانسته است شعری همانند این قصیده سراید چرا که توان آن را در خود ندیده اند که بتوانند به راحتی از عهده ی تنگنای شعری آن برآیند .

و از عذب گویان و لطیف طبعان عجم، یکی امیر الشعرای معزی بود که زین الملک ابو سعد از روی در خواست کرد که آن قصیده را جواب گوی ! گفت : نتوانم، الحاج کرد چند بیت بگفت که یک بیت از ان بیت ها این است :

معنی: از شیرین سخنان و نازک اندیشان، ایرانی یکی امیر الشعرای معزی بود که زین الملک ابو سعد از او خواهش کرد آن قصیده را جواب گوید .  امیر معزی گفت : نمی توانم زین الملک اصرار کرد . امیر معزی چند بیت گفت که یکی از آن ابیات این است :

 

          رستم از مازندران آید همی             زین الملک از اصفهان آید همی

           بیت تلمیح به ماجرای رستم دارد

          مازندران و اصفهان : تناسب و قافیه

          معنی : رستم از مازندران و زین الملک از اصفهان می آید

همه ی خردمندان دانند که میان این سخن و آن سخن چه تفاوت است ؟! و که تواند گفتن بدین عذبی که او {رودکی} در مدح همی گوید در این قصیده :

معنی: همه ی دانایان می دانند که تفاوت بین این سروده و آن شعر چقدر زیاد است و چه کسی می تواند سخنان به این شیرینی و لطیفی بیان کند که رودکی در میان مدح در این قصیده می گوید :

          آفرین و مدح سود آید همی             گر به گنج اندر، زیان آید همی

        سود و زیان : تضاد

        به گنج اندر : دو حرف اضافه برای یک متمم

       معنی: مدح و ستایش برای تو مفید و سود مند است اکر چه به گنجینه و خزانه ی پادشاه زیان وارد می کند . 

                  ***************************************************

خود آزمایی :

1. با توجه به معنی ترکیبهای زیر در متن درس شکل امروزی آنها را بنویسید ؟

در رسیدن :  به ثمر رسیدن، پخته شدن          باز رسیدن : رسیدن، رسیدگی کردن

دیر در کشیدن :  طولانی شدن                    بر آمدن : گذشتن، سپری شدن

ازش : از او، از آن

2. دو نمونه تشبیه با ذکر نوع آن ها در متن بیابید ؟

تشبیه بلیغ :

      میر سرو است و بخارا بوستان             سرو سوی بوستان آید همی

      میر ماه است و بخارا آسمان               ماه سوی آسمان آید همی

تشبیه ساده :

از کلنجری خوشه ای پنج من و هر دانه ای پنج درم سنگ بيايد، سیاه چون قیر و شیرین چون شکر،

3. سه نمونه از حذف فعل را در متن بیابید ؟

واسباب تمتّع و علل ترفّع در غایت ساختگی بود، خزاین آراسته(بود) و لشکر جرار و بندگان فرمان بردار (بودند)

تابستان به سمر قند رفتی یا به شهری از شهرهای خراسان . (رفتی)

هوا خوش بود و باد سرد،(بود) و نان فراخ،(بود) و میوه ها بسیار .(بود)

5.               در کدام بیت رودکی جناس دیده می شود ؟

ای بخارا، شاد باش و دیر زی              میر، زی تو شادمان آید همی

       دیر و میر : جناس ناقص اختلافی،

       زی و زی : جناس تام

6.حافظ در یکی از غزلهای خود به مصراع نخستین شعر رودکی، اشاره کرد است . آن در دیوانش بیابید ؟

      خیز تا خاطر بدان سمرقندی دهیم          کز نسیمش " بو جوی مولیان آید همی"

7. سه نمونه از تفاوت های دو زبان تاریخی و امروز را بنویسید ؟

ناو : در گذشته : وادی ، صحرا          در نثر امروزی : کشتی جنگی

شمال : در گذشته : باد ، نسیم         در نثر امروزی : یکی از جهات چهار گانه

[ شنبه بیست و هشتم فروردین ۱۳۸۹ ] [ 9:5 ] [ رحیم پورسعیدی ]

درس سوم      

                                                    در آمدی بر سبک عراقی

    با گسترش شعر دری در عراق و آذربايجان و توجه نويسندگان و شاعران به علوم و ادبيات، در شعر و نثر نيز تحولي پيدا شد. اين تحول ابتدا در شعر شاعراني چون انوري و ظهيرفاريابي ديده مي شود. در آذربایجان نیز خاقانی و نظامی شیوه ای نو به وجود آوردند که سبک آذربایجانی شهرت دارد. در عراق نیز شاعرانی چون جمال الدین عبدالرزاق اصفهانی و کمال الدین اسماعیل و سعدی در دوره ی مغول و بعد از اینان حافظ این سبک را به اوج خود می رسانند. این دوره را می توان شکوفاترین دورانی دانست که زبان و ادب فارسی به خود دیده است. جز شاعرانی که به آنها اشاره شد

می توان از عطار،مولوی، سلمان ساوجی و خواجوی کرمانی نیز یاد کرد. اکنون به ویژگیهای سبک عراقی اشاره می کنیم :

 

ویژگیهای زبانی

1.               کثرت لغات و ترکیبات عربی

2.               از میان  رفتن لغات مهجور فارسی نسبت به سبک خراسانی

3.               وفور ترکیبات نو

4.               حرکت زبان به سوی دشواری و کاسته شدن از روشنی و سادگی و روانی

5.               ورود لغات ترکی

ویژگیهای فکری

   1. گسترش غزلیات و مثنوی های عاشقانه ای که هنوز ماندگار و معروف است

   2. گسترش عرفان و تصوف

   3. معشوق خداوندگار و حاکم بر عاشق است ،بر خلاف سبک خراسانی

   4. وفور زهدستایی و وعظ و اندرز در شعر

   5. فاصله گرفتن  تغزل از تمایلات نفسانی و در نتیجه آسمانی شدن عشق

   6. رواج هجو و هزل در شعر

   7. رواج حس دینی و ضعف ملیت گرایی

   8. بیزاری از حکمت یونانی

   9. درون گرایی در شعر و توجه به احوال شخصی و مسایل روحی

  10. رواج مفاخره ، شکایات و انتقاد اجتماعی

ویژگیهای ادبی

1.                رواج یافتن اکثر قالبهای شعری خصوصأ غزل و مثنوی و به اوج رسیدن آنها.

2.      رواج یافتن انواع شعر (در موضوعات عرفان، زهد، داستان سرایی، حبسیه، هجو و ... ).

3.               نرم و خوش آهنگ تر شدن اوزان شعری نسبت به سبک خراسانی

4.               توجه بیش از پیش به آرایه های ادبی

5.               اجتناب از صراحت بیان و به کار بردن مجاز و کنایه و استعاره و ایهام

6.               التزام ردیف های فعلی و اسمی دشوار در شعر

7.               استفاده از موازنه، تمثیل، آیات و احادیث در شعر

8.               اشتراک و اقتباس مضامین شعری.

در دوره ی سبک عراقی به چند نوع نثر نیز بر می خوریم:

 الف- ویژگیهای نثر فنی :

1.      استفاده از آرایه های لفظی و معنوی در نثر (چون موازنه، سجع، مراعات نظیر، تشبیه و... )

2.                تغییر نحو زبان چون حذف افعال به قرینه، تکرار افعال و...

3.     قبول لغات مهجور عربی، کاربرد اصطلاحات علمی و فنی و رویکرد به تکلّف و تصنّع.

4.               رواج نثر داستانی وتمثیلی و عرفانی.

5.               رواج نثر مقاله نویسی و مقامه سرایی.

6.     از نمونه های موفق این نثر می توان به کتابهای چهار مقاله ی نظامی عروضی، کلیله و دمنه، مقامات حمیدی و تاریخ یمینی اشاره کرد.

 

ب- ویژگی های نثر متکلّف و مصنوع :

 1. پیچیدگی و ابهام بر اثر کثرت استعمال لغات عربی و ترکی و مغولی

      2. آوردن مترادفات بی معنی و اطناب های کسالت آور

      3. سجع های متوالی و بی روح

      4.کاربرد فراوان اشعار سست در لا به لای متن

      5. استفاده از ترکیبات دشوار

از نمونه های این نثر می توان  به کتابهای تاریخ جهان گشای جوینی، نفحة الصدور و تاریخ وصّاف اشاره کرد.

ج‌-                   ویژگیهای سبک سعدی :

1.               سجع و ترصیع و رعایت آهنگ کلمات

2.               اختصار و ایجاز

3.               ترک لغات دشوار

4.               حذف افعال به قرینه

بعد از سعدی آثار زیادی به تقلید مستقیم و غیر مستقیم از گلستان نوشته شد: چون نگارستان معینی جوینی، بهارستان جامی و پریشان قاآنی.

 

   کتاب چهار مقاله که نام اصلی آن مجمع النوادر است .درسال 2-551 هجری به قلم نظامی عروضی نگاشته شده است.

این کتاب دارای چهار مقاله است: مقاله ی اول در ماهیت دبیری (نویسندگی) و کیفیت دبیر کامل، مقاله ی دوم در ماهیت علم شعر و صلاحیت شاعر،

مقاله ی سوم در کیفیت علم نجوم و صلاحیت منجّم و مقاله ی چهارم در علم طب و صلاحیت طبیب است.

چهار مقاله یکی از بهترین نمونه های انشای نثر فنی است . نویسنده در هنگام بیان حکایات، نثری ساده دارد اما هر گاه فرصتی می یابد از آوردن سجع، جناس، ترصیع و غیره خوداری نمی کند . آنچه در پی می آید قسمتی است از مقاله ی دوم او که در آن هم بیان ارزش وتاثیر شعر و همه گونه ای نقد شعر دیده می شود . چهار مقاله علاوه بر ارزش علمی و ادبی ، از ملاحظات نقد ادبی نیز خالی نیست .

 

بوی جوی مولیان

   چنین آورده اند نصر بن احمد که واسطه ی عقد آل سامان بود، و اوج دولت آن خاندان ایام ملک او بود،

معنی: حکایت کرده اند که نصر بن احمد بر جسته ترین پادشاه سامانیان بود و اوج قدرت سامانیان در زمان پادشاهی او بود .

واسطه ی عقد :کنایه از پادشاهی یا بزرگی که حکم او محور و مرکز احکام باشد

واسباب تمنع و علل ترفع در غایت ساختگی بود، خزاین آراسته و لشکر جرار و بندگان فرمان بردار، زمستان به دارالملک بخارا مقام کردی و تابستان به سمر قند رفتی یا به شهری از شهرهای خراسان .

 تمنّع وترفّع:  سجع متوازی

جرار و فرمان بردار: سجع مطرف

زمستان و تابستان : تضاد

معنی: و وسایل استواری و قوت و عوامل پیشرفت او کاملاً مهیا و فراهم بود، خزانه ها مرتب و منظم و سپاهیان فراوان و خدمتگزاران همه مطیع و فرمان بردار بودند در فصل زمستان در شهر بخارا که پایتخت بود اقامت می کرد و در تابستان به شهر سمر قند یا یکی از شهر های خراسان می رفت.

مگر یک سال نوبت هری بود. به فصل بهار به بادغیس بود، که بادغیس خرم ترین چراخوارهای خراسان وعراق است . قریب هزار ناو هست پر آب وعلف، که هر یکی لشکری را تمام باشد.

معنی: اتفاقاً یک سال نوبت اقامت در هرات بود.در فصل بهار به بادغیس که از سرسبز ترین چراگاه های خراسان و عراق عجم است اقامت کرد. نزدیک به هزار دره ی پر آب و علف در آنجا وجود دارد که هر کدام بر روی یک لشکر کافی است.

چون ستوران بهار نیکو بخوردند و به تن وتوش خویش باز رسیدند و شایسته ی میدان و حرب شدند، نصربن احمد روی به هری نهاد و به در شهر مرغ سپید فرود آمد و لشکر گاه بزد، و بهار گاه بود، شمال روان شد، و میوه های مالن و کروخ در رسید که امثال آن در بسیار جای ها به دست نشود، بدان ارزانی نباشد.

بهارخوردند:کنایه از بهار بهره بردند

معنی: هنگامی که چهار پایان از علوفه بهاری بهره مند شدند ونیرو یافتند و چاق شدند و آماده ی میدان جنگ شدند، نصربن احمد به سمت هرات حرکت کرد و به دروازه ی شهر مرغ سپید رسید،آنجا توقف کرد و اردو زد وفصل بهار بود و نسیم ملایمی در حال وزیدن بود و میوه های دو ناحیه ی مالن و کروخ آبدار و رسیده شد که مانند آن در جاهای دیگر یافت نمی شود و اگر یافت هم می شود به این ارزانی نباشد.

 

آنجا لشکر برآسود، و هوا خوش بود و باد سرد، و نان فراخ، و میوه ها بسیار، و مشمومات فراوان: و لشکری از بهار و تابستان برخورداری تمام یافتند از عمر خویش.

فعل بود به قرینه لفظی حذف شده است

باد سرد، و نان فراخ : مجازا نعمت و روزی

بهار و تابستان : مجازا نعمتهای بهار و تابستان

معنی: لشکریان آنجا استراحت کردند و هوا خوب بود باد خنکی می وزید و نعمت وروزی بسیار بود وانواع میوه ها و بوییدنی فروان بود و سپاهیان از نعمتهای فصل بهار و تابستان به طور کامل بهره مند شدند و از زندگی خود لذت بردند .

و چون مهرگان در آمد و عصیر در رسید و شاه سفرم و حماحم و اقحوان دردم شد، انصاف از نعیم جوانی بستدند و داد از عنفوان شباب بدادند .

مهرگان : اینجا فصل پاییز

شاه سفرم و حماحم و اقحوان : تناسب

دو جمله ی اخر مترادف هستند و در یک مفهوم به کار رفتنه اند و هر دو کنایه از این که به طور کامل از ایام جوانی لذت بردند.

معني: فصل پاییز فرا رسید و شیره ی انگور (شراب) مهیا شد و نازبو وریحان سبز و شکوفه ی ریحان و بابونه بویا و معطر شد آنان کاملا از نعمت جوانی بهره مند شدند و از نیروی جوانی استفاده کردند .

مهرگان دیر در کشید و سرما قوت نکرد، و انگور در غایت شرینی رسید، و در سواد هری صد و بیست لون انگور یافته شود هر یک از دیگری لطیف تر و لذیذتر .

در عبارت آخر فعل "است" به قرینه ی معنوی حذف شده است .

معنی: فصل پاییز طول کشید و سرما شدت و صولتی از خود نشان نداد و انگور بی نهایت شرین شد و در اطراف شهر هرات صد و بیست نوع انگور پیدا می شود که هر کدام از دیگری لطیف تر و خوشمزه تر است .

و از آن دو نوع است که در هیچ ناحیت ربع مسکون یافته نشود : یکی پرنیان و دوم کلنجری تنک پوست خرد تکس بسیار آب گویی که در او اجزای ارضی نیست .

ارضی : زمینی مجازا دنیایی

عبارت آخر آرایه ی اغراق دارد

تنک پوست خرد تکس بسیار آب : گروه وصفی برای کلنجری

معنی: از آن همه انگور دو نوع است که در هیچ منطقه ی از مناطق مسکونی کره ی زمین مشابه آن پیدا نمی شود : یکی به نام پرنیان و دیگری کلنجری که دارای پوستی لطیف و نازک و هسته های ریز وبسیار آبدار میباشد، مثل این که نشانه های میوه های دنیایی در آن نیست و از بهشت آمده است . 

از کلنجری خوشه ای پنج من و هر دانه ای پنج درم سنگ بيايد، سیاه چون قیر و شیرین چون شکر، و ارزش بسیار بتوان خورد به سبب مائیتی که در اوست، و انواع میوه های دیگر همه خیار .

عبارات فوق آرایه ی اغراق دارد

در عبارت دو تشبیه به کار رفته : 1. سیاه چون قیر 2.  شیرین چون شکر ، در هر دو تشبیه انگور کلنجری

معنی: از هر خوشه ی انگور کلنجری پنج من و هر دانه ای پنج درم سنگ محصول به دست می آید که آن همانند قیر سیاه رنگ است و همانند شکر شیرین است و به خاطر آبدار بودنش از آن می توان زیاد خورد و انواع میوه های دیگر آن ناحیه همه برگزیده و دست چین و عالی است .

چون امیر، نصر بن احمد ، مهرگان و ثمرات او دید، عظمتش خوش آمد .

عظمتش خوش آمد : خیلی خوشش آمد

معنی : هنگامی امیر، نصر بن احمد ، فصل پاییز و میوه های آن را دید :خیلی از آن  خوشش آمد .

نرگس رسیدن گرفت . کشمکش را بیفکندند ، رمالن و منقا بر گرفتند، و آونگ ببستند، و گنجینه پر کردند .

معنی: گل نرگس شروع به شکفتن کرد و مردم روستا مالن انگور و دانه های کشمش را برداشت کردند و آنهارا از ریسمانی آویزان کردند و صندوق ها و انبارها را از آنها پر کردند.

امیر با آن لشکر، بدان دو پاره دیه در آمد که او را غوره و درواز خوانند . سراهایی دیدند هر یکی چون بهشت اعلی، و هر یکی را باغی و بستانی در پیش بر مهب شمال نهاده، زمستان آنجا مقام کردند و از جانب سجستان نارنج آوردن گرفتند و از جانب مازندران ترنج رسیدن گرفت .

هر یکی چون بهشت اعلی : تشبیه

گرفتند : به معنی شروع کردند به کار رفته است

معنی: امیر نصر با لشکریان به دو روستایی که به آن غوره و درواز می گفتند وارد شد. در آنجا خانه های دیدند که هر کدام همانند بهشت برین بود و جلوی هر کدام باغ و بوستان و جود داشت. هر یک در مسیر وزش باد شمالی قرار داشت. در فصل زمستان آنجا ساکن شدند و از طرف سیستان شروع به آوردن نارنج کردند و از طرف مازندران برایشان ترنج می آوردند .

زمستانی گذاشتند غایت خوشی . چون بهار در آمد اسبان به بادغیس فرستادند و لشکرگاه به مالن به میان دو جوی بردند، وچون تابستان در آمد میوه ها رسید،

امیر نصر بن احمد گفت : " تابستان کجا رویم؟که از این خوش تر مقامگاه نباشد، مهرگان برویم. " و چون مهرگان در آمد، گفت : "مهرگان هری بخوریم و برویم ."

گذاشتند : پشت سر گذاشتند، سپری کردند

مهرگان هری بخوریم و برویم : مهرگان مجاز از میوه های پاییزی

که از این خوش تر : که تعلیل است

معنی: فصل زمستان را در نهایت خوشی سپری کردند . هنگامی که فصل بهار شد اسبهای خود را به بادغیس فرستادند و خیمه لشکریان را بین دو رود کوچک (در منطقه مالن) بر پا کردند . و هنگامی که فصل تابستان شد، میوه ها رسیده و آبدار شدند. امیر نصر بن احمد گفت : " تابستان به کجا برویم؟ چرا که جایی بهتر از این مکان وجود ندارد . بنابراین فصل پاییز می رویم ." و همین که فصل پاییز فرا رسید گفت :

میوه های فصل پاییز هرات را می خوریم و بعد می رویم .

و همچنین فصلی به فصل همی انداخت تا چهار سال برین برآمد: زیرا که صمیم دولت سامانیان بود و جهان آباد، وملک بی خصم، و لشکر فرمان بردار، و روزگار مساعد دولت و بخت موافق، با این همه ملول گشتند، و آرزوی خانمان برخاست.

برین برامد : بدین گونه گذشت

جهان مجاز از کشور

در عبارات " جهان آباد، وملک بی خصم، و لشکر فرمان بردار، و روزگار مساعد دولت و بخت موافق،" فعل بود به قرینه ی لفظی حذف شدهاست

معنی: و به همین ترتیب زمان حرکت را از فصلی به فصل دیگر می انداخت تا چهار سال به این شکل گذشت زیرا که اوج قدرت سامانیان بود و کشور آبادان و حکومت، دشمنان مخالف نداشت و لشکریان مطیع بودند و روزگار سازگار و بخت یار و همراه بود با این وجود دل تنگ شدند و آرزوی دیدار یاران خود کردند.

پادشاه را ساکن دیدند، هوای هری در سر او و عشق هری در دل او، در اثنای سخن، هری را بهشت عدن مانند کردی، بلکه بر بهشت تر جیح نهادی، و از بهار چین زیادت آوردی. دانستند که سر آن دارد که این تابستان نیز آن جا باشد .

سر آن دارد : مجاز از اندیشه و تصمیم دارد

هوا در داشتن : کنایه از دوست داشتن ، میل داشتن

عبارت نوعی توصیف اغاق آمیز دارد

معنی: پادشاه را دیدند که قصد بازگشت ندارد عشق هرات در سر او، علاقه به هرات در دل او، در بین کلامش شهر هرات را به بهشت عدن تشبیه می کرد و حتی آن را بر بهشت برتری می دانست و هرات را به بتخانه ی چین که به زیبایی معروف بوده است ترجیح می داد . فهمیدند تصمیم دارد که تابستان نیز در آنجا بماند.

پس سران لشکر و مهتران ملک به نزدیک استاد ابو عبدالله الرودکی رفتند ـ  و از ندمای پادشاه هیچ کس محتشم تر و مقبول القول تر از او نبود ـ گفتند :"پنج هزار دینار تو را خدمت کنیم اگر صنعتی بکنی که پادشاه از این خاک حرکت کند، که دل های ما آرزوی فرزند همی برد و جان ما از اشتیاق بخارا همی برآید"

عبارت "و از ندمای پادشاه هیچ کس محتشم تر و مقبول القول تر از او نبود" : جمله ی معترضه

خاک : مجاز از سرزمین

جان بر لب آمده : کنایه از خسته و ملول شدن

معنی: سران لشکر و مملکت نزد رودکی رفتند واز نزدیکان پادشاه هیچ کس مقام و مرتبه ی رودکی را از شوکت و تاثیر کلام نداشت . به او گفتند پنج هزار دینار به تو تقدیم می کنیم اگر طرح و نقشه ای به کار ببری که پادشاه از این سرزمین حرکت کند چرا که آرزوی دیدار خانواده و فرزندان را داریم و جان ما از شوق دیدار بخارا بر لب آمده است .

رودکی قبول کرد که نبض امیر بگرفته  بود و مزاج او بشناخته . دانست که به نثر با او در نگیرد ، روی به نظم آورد ، و قصیده ای بگفت، و به وقتی که امیر صبوح کرده بود در آمد و به جای خویش بنشست ، چون مطربان فرو داشتند، او چنگ بر گرفت و در پرده ی عشاق این قصیده آغاز کرد :

نبض امیر بگرفته  بود : کنایه از اینکه نقطه ی ضعف او را می دانست

معنی: رودکی آن پیشنهاد را پذیرفت زیرا که او را محک زده بود و سلیقه ی امیر را دریافته بود و فهمید که به کلام منثور نمی تواند تاثیر کافی بر او بگذارد. در نتیجه به شعر روی آورد و قصیده ای سرود. و هنگامی که پادشاه به نشاط پرداخته بود وارد شد و در جای خود نشست و زمانی که نوازندگان، نوازندگی خود را به پایان رساندند او چنگ را در دست گرفت و در پرده ی عشاق شروع به خواندن این قصیده کرده .

           بو جوی مولیان آید همی                بوی یار مهربان آید همی

         جوی و بوی : جناس ناقص اختلافی، واج آرایی ((و))

    معنی : بوی خوش رودخانه ی جیحون و بوی یار مهربان به مشام می رسد

          ریگ آموی و درشتی راه او              زیر پایم پرنیان آید همی

          ریگ آموی و درشتی زیر پایم: تشبیه به پرنیان

 معنی : ریگهای رودخانه ی جیحون و سختی و ناهمواری راه آن در زیر پاهای من مانند  حریری نرم و لطیف است 

        آب جیحون ازنشاط روی دوست          خنگ مارا تا میان آید همی

   آب جیحون ازنشاط روی دوست : استعاره ی مکنیه ، تشخیص و اغراق دارد .

  معنی : آب رودخانه ی جیحون از شادی دیدار چهره ی یار تا کمر اسب بالا می آید

       ای بخارا، شاد باش و دیر زی              میر، زی تو شادمان آید همی

       دیر و میر : جناس ناقص اختلافی،

       زی و زی : جناس تام

      مصراع دوم حسن و تعلیل است

  معنی : ای شهر بخارا شاد و پا بر جا باش چرا که شاه با خوشحالی به سوی تو می آید

       میر ماه است و بخارا آسمان               ماه سوی آسمان آید همی

      میر : مخفف امیر

      میر ماه است و بخارا آسمان : تشبیه بلیغ

      ماه و  آسمان : استعاره ی مصرحه از امیر و بخارا

      واج آرایی ((س))

   معنی : امیر مانند ماه و شهر بخارا همانند آسمان است و اینکه ماه به سوی آسمان می آید.

 

      میر سرو است و بخارا بوستان             سرو سوی بوستان آید همی

      مصراع اول تشبیه بلیغ است

     سرو و بوستان : استعاره ی مصرحه از امیر و بخارا / تناسب

    واج آرایی ((س))

    معنی : امیر همچون سرو، بخارا مانند بوستان است و اکنون سرو به سوی آسمان می آید.

   

چون رودکی به این بیت رسید امیر چنان منفعل گشت که از تخت فرود آمد و بی موزه پای در رکاب خنگ نوبتی آورد، و روی به بخارا نهاد، چنان که رانین و موزه تا دو فرسنگ در پی امیر بردند و به برونه، و آن جا در پای کرد، و عنان تا بخارا هیچ باز نگرفت، و رودکی آن پنچ هزار دینار، مضاعف از لشکر بستد ...

معنی: هنگامی که رودکی این بیت را خواند امیر آن چنان تحت تاثیر قرار گرفت که از تخت پایین آمد و بدون کفش سوار بر اسب یدک شد و به سمت بخارا حرکت کرد به طوری که شلوار چرمین و کفش او را تا دو فرسنگ به دنبال امیر تا برونه بردند و در آنجا آنها را پوشید و تا بخارا توقف نکرد و رودکی دو برابر مبلغ تعیین شده را از لشکریان گرفت .  

هنوز این قصیده را کس جواب نگفته است، که مجال آن ندیده اند که از این مضایق آزاد توانند بیرون آمد .

"را" در عبارت :" هنوز این قصیده را ..." در معنی (به) بکار رفته است .

معنی: هنوز کسی نتوانسته است شعری همانند این قصیده سراید چرا که توان آن را در خود ندیده اند که بتوانند به راحتی از عهده ی تنگنای شعری آن برآیند .

و از عذب گویان و لطیف طبعان عجم، یکی امیر الشعرای معزی بود که زین الملک ابو سعد از روی در خواست کرد که آن قصیده را جواب گوی ! گفت : نتوانم، الحاج کرد چند بیت بگفت که یک بیت از ان بیت ها این است :

معنی: از شیرین سخنان و نازک اندیشان، ایرانی یکی امیر الشعرای معزی بود که زین الملک ابو سعد از او خواهش کرد آن قصیده را جواب گوید .  امیر معزی گفت : نمی توانم زین الملک اصرار کرد . امیر معزی چند بیت گفت که یکی از آن ابیات این است :

 

          رستم از مازندران آید همی             زین الملک از اصفهان آید همی

           بیت تلمیح به ماجرای رستم دارد

          مازندران و اصفهان : تناسب و قافیه

          معنی : رستم از مازندران و زین الملک از اصفهان می آید

همه ی خردمندان دانند که میان این سخن و آن سخن چه تفاوت است ؟! و که تواند گفتن بدین عذبی که او {رودکی} در مدح همی گوید در این قصیده :

معنی: همه ی دانایان می دانند که تفاوت بین این سروده و آن شعر چقدر زیاد است و چه کسی می تواند سخنان به این شیرینی و لطیفی بیان کند که رودکی در میان مدح در این قصیده می گوید :

          آفرین و مدح سود آید همی             گر به گنج اندر، زیان آید همی

        سود و زیان : تضاد

        به گنج اندر : دو حرف اضافه برای یک متمم

       معنی: مدح و ستایش برای تو مفید و سود مند است اکر چه به گنجینه و خزانه ی پادشاه زیان وارد می کند . 

                  ***************************************************

خود آزمایی :

1. با توجه به معنی ترکیبهای زیر در متن درس شکل امروزی آنها را بنویسید ؟

در رسیدن :  به ثمر رسیدن، پخته شدن          باز رسیدن : رسیدن، رسیدگی کردن

دیر در کشیدن :  طولانی شدن                    بر آمدن : گذشتن، سپری شدن

ازش : از او، از آن

2. دو نمونه تشبیه با ذکر نوع آن ها در متن بیابید ؟

تشبیه بلیغ :

      میر سرو است و بخارا بوستان             سرو سوی بوستان آید همی

      میر ماه است و بخارا آسمان               ماه سوی آسمان آید همی

تشبیه ساده :

از کلنجری خوشه ای پنج من و هر دانه ای پنج درم سنگ بيايد، سیاه چون قیر و شیرین چون شکر،

3. سه نمونه از حذف فعل را در متن بیابید ؟

واسباب تمتّع و علل ترفّع در غایت ساختگی بود، خزاین آراسته(بود) و لشکر جرار و بندگان فرمان بردار (بودند)

تابستان به سمر قند رفتی یا به شهری از شهرهای خراسان . (رفتی)

هوا خوش بود و باد سرد،(بود) و نان فراخ،(بود) و میوه ها بسیار .(بود)

5.               در کدام بیت رودکی جناس دیده می شود ؟

ای بخارا، شاد باش و دیر زی              میر، زی تو شادمان آید همی

       دیر و میر : جناس ناقص اختلافی،

       زی و زی : جناس تام

6.حافظ در یکی از غزلهای خود به مصراع نخستین شعر رودکی، اشاره کرد است . آن در دیوانش بیابید ؟

      خیز تا خاطر بدان سمرقندی دهیم          کز نسیمش " بو جوی مولیان آید همی"

7. سه نمونه از تفاوت های دو زبان تاریخی و امروز را بنویسید ؟

ناو : در گذشته : وادی ، صحرا          در نثر امروزی : کشتی جنگی

شمال : در گذشته : باد ، نسیم         در نثر امروزی : یکی از جهات چهار گانه

[ شنبه بیست و هشتم فروردین ۱۳۸۹ ] [ 9:4 ] [ رحیم پورسعیدی ]

درس چهارم                                      

                                                     زاغ و مـار

    كتاب ارزشمند كليله و دمنه از معتبرترين و مهم ترين كتابهاي داستاني وتمثيلي ادب فارسي محسوب مي شود.ابوالمعالي نصرالله منشي، دبير بهرام شاه غزنوي درسال536 هجري كليله ي ابن مقفع را ازعربي به فارسي برگردانيد كه از لحاظ استواري انشا، اسلوب عالي، آراستگي و پيراستگي زبان ومفردات، كم نظير است.مرزبان نامه كتاب ديگري است كه نخست مرزبان بن رستم-يكي ازاسپهدان مازندران-آن را به شيوه ي كليله ودمنه نوشت. بعدهاسعدالدين وراويني آن را از طنري به فارسي تحرير و ترجمه كردمرزبان نامه را مي توان نمونه ي اعلاي نثر مصنوع فارسي دانست. هر چند در قصه هاي اين كتاب گاه زبان به سادگي مي گرايد، مطالعه ي دو قصه از اين دو كتاب، مجالي فراهم مي آورد تا با مقايسه ي سبك و نوع بيان، وجوه اشتراك و افتراق اين دو اثر ارجمند و كم نظير فارسي بازشناخته شود و نيز امكان مقايسه ي داستان هاي گذشته با امروز از نظر قالب، محتوا و درون مايه، بهتر و بيشتر فراهم آيد.

 

                                                            معني متن

  * گفت: مي خواهم كه چون مار در خواب شود ناگاه چشم هاي جهان بينش بر كَنَم، تا در مستقبل، نورديده و ميوه ي دل من از قصد او ايمن گردد. شگال گفت: اين تدبير بابت خردمندان نيست، چه خردمند قصد دشمن بر وجهي كند كه در آن خطر نباشد.

معني: زاغ گفت مي خواهم كه وقتي مار به خواب رود ناگهان چشم هاي جهان بين او را از جا درآورم تا در آينده، نور چشم من و ميوه ي دلم ( فرزند عزيز من) از آسيب و صدمه ي او در امان باشد. شغال گفت: اين چاره انديسي شايسته ي افراد خردمند نيست، زيرا خردمند به طريقي قصد صدمه زدن بر دشمن مي كند كه خطري براي خودش در آن نباشد.

 

آرايه ها و واژگان 

  - مستقبل:آينده             

- نورديده و ميوه ي دل من از قصد او ايمن گردد: "نورديده وميوه ي دل هردو استعاره از فرزند مي باشد و منظور اينكه فرزند من كه مانند نور چشم من است از معرض تهاجم او در امان باشد .

-  اين تدبربابت خردمندان نيست : اين چاره وانديشه شايسته ي انسان هاي لايق نيست .

* من تو را وجهي نمايم كه اگر بر آن كار توانا گردي سبب بقاي تو و موجب هلاك مار باشد. زاغ گفت: از اشارت دوستان نتوان گذشت و رأي خردمندان را خلاف نتوان كرد.

معني: شغال گفت: من راهي را به تو نشان مي دهم كه اگر بتواني ان را انجام دهي باعث زنده ماندن تو و كشته شدن مار مي شود. زاغ گفت: از نظر و راهنمايي دوستان نمي توان صرف نظر كرد و نمي توان با رأي و نظر خردمندان مخالفت كرد.

     واژگان

-  من تورا وجهي نمايم كه: من به تو راهي نشان نمايم كه

- راي خردمندان را خلاف نتوان كرد:  نمي توان با رأي صاحب نظران مخالف نمود.

* شگال گفت: صواب آن مي نمايد كه در اوج هوا پروازي كني و در بام ها و صحراها چشم مي اندازي تا نظر بر پيرايه اي گشاده افگني كه ربودن آن ميسر باشد. فرود آيي و آن را برداري و هموارتر مي روي چنان كه از چشم مردمان غايب نگردي. چون نزديك مار رسي بر وي اندازي تا مردمان كه در طلب پيرايه آمده باشند، نخست تو را باز رهانند آن گاه پيرايه بردارند.

معني: شغال گفت شايسته آن است كه در بلندترين نقطه ي آسمان پرواز كني و در بام ها و صحرا نگاه كني تا چشم بر زيور و زينت باز شده اي بيندازي كه ربودن آن ممكن باشد. پايين بيايي و آن را برداري و آهسته تر بروي چنان كه از چشم مردم دور نشوي. چون نزديك مار رسيدي روي او اندازي تا مردمي كه دنبال ريور آمده اند، اول تو را آزاد كنند ( مار را بكشند و تو از ظلم او خلاص شوي) و بعد زيور و زينت را بردارند.

- هموارتر مي روي چنان چه: آهسته تر و ملايم ترپرواز مي كني تا....

 

                                           داستان خسرو با مرد زشت روي

* شير گفت: شنيدم كه وقتي خسرو را نشاط شكار برانگيخت، بدين انديشه به صحرا بيرون شد. چشمش بر مردي زشت روي آمد دَمامَت منظر و لقاي منكر او را به فال فرّخ نداشت. بفرمود تا او را از پيش موكب دور كردند و بگذشت.

معني: شير گفت شنيدم كه روزي هوس شكار در پادشاه به وجود آمد، براي شكار به صحرا رفت. چشمش به مرد زشت روي افتاد. زشتي صورت و چهره ي زشت را مبارك ندانست. دستور داد تا او را از جلوي گروه سواره دور كردند و گذشت.

واژگان:

وقتي خسرو را نشاط شكار بر انگيخت : زماني كه هوس و ميل شكار خسرو را تحريك نمود تا به شكار برود.

چشمش بر مردي زشت روي آمد: نگاهش به...، چشم مجاز از نگاه.

دمامت منظر و لقاي منكر: زشتي صورت و چهره ي زشت

موكب :  گروه سواره

 

*  مرد اگر چه در صورت قبحي داشت، به جمال محاسن خصال هر چه آراسته تر بود. نقش از روي كار بازخواند. با خود گفت: خسرو در اين پرگار عيب نقاش كرده است و ندانسته كه رشته گران فطرت را در كارگاه تكوين بر تلوين، يك سر سوزن خطا نباشد.

 معني: مرد اگر چه در ظاهر زشت بود، اما به خصلت ها و خوي هاي نيكو آراسته بود. از روي زيركي فهميد ( از ظاهر به باطن پي برد، شستش خبردار شد). با خود گفت پادشاه در اي حلقه ي خلقت به خداوند عيب مي گيرد و ندانسته است كه بافندگان آفرينش، در گونه گونه و رنگارنگ خلقت، ذره اي خطا و اشتباه ندارد.

آرايه ها:

نقش از روي كار باز خواند: از زيركي فهميد، از ظاهر به باطن پي برد، شستش خبردار شد.

محاسن :  نيكويي ها،جمع حسن

خصال :  خوي ها ،خصلت ها

خسرو دراين پرگار عيب نقاش كرده :  نقاش كنايه از خداوند است.

ندانسته كه رشته گران فطرت را دركارگاه تكوين بر تلوين يك سر سوزن خطا نباشد : نفهميده است كه آفرينش گونه گونه و رنگارنگ ذره اي خطا و اشتباه ندارد.

 

* من او را با سر رشته ي راستي افكنم تا از موضوع اين غلط متنبه شود بدان كه قرعه ي آن فال بد، به نام او گرديده است و حواله ي آن به من افتاده. چون خسرو از شكارگاه باز آمد اتفاقاً همان جايگاه رسيد كه آن مرد را يافته بود. مرد از دور آواز برآورد كه مرا سؤالي است در پرده ي نصيحت؛

 معني: من او زا به راه راشت هدايت مي كنم تا به اشتباه خويش پي ببرد و بداند كه قرعه ي آن فال بد، به نام او افتاده و آن را به من نسبت داده است. وقتي كه پادشاه از شكار برگشت به همان جايي رسيد كه آن مرد را ديده بود. مرد از دور شاه را صدا كرد و گفت من به عنوان پند و نصيحت سؤالي از شما دارم.

واژگان:

- او را با سررشته ي راستي افكنم : كج فهمي او را اصلاح مي كنم و او را به راه درست راهنمايي مي كنم.

- و بداند كه قرعه آن فال بد به نام او گرديده است : بداند كه قرعه اين فال بد شگون به نام او رقم خورده است.

- مرا سؤالي است در پرده ي نصيحت: من سؤالي دارم كه نصيحتي با خود همراه دارد و نصيحتي در آن نهفته است.

* اگر يك ساعت خسرو عنان عظمت كشيده دارد و از ذروه ي كبر يا قدمي فروتر نهد و سمع قبول بدان دهد از فايده خالي نباشد. خسرو عنان اسب باز داشت و گفت: اي شيخ بيا تا چه داري؟

معني: اگر شاه لحظه اي توقف كند و از اوج عظمت و بزرگي قدمي پايين تر بيايد و سخن مرا به گوش جان بشنود ( اگر غرور و تكبر به او اجازه دهد كه مدتي توقف كند و به حرف من گوش دهد) بي فايده نيست. پادشاه اسب را متوقف كرد و گفت: اي شيخ، بيا و بگو چه سؤالي داري؟

واژگان:

عنان عظمت كشيده دارد : كنايه از اين كه غرور را ترك كند.

از ذروه كبريا قدمي فروتر نهد : اگر پادشاه از اوج عظمت خود اندكي پايين آيد و قدري از غرور خود بكاهد.

عنان اسب باز داشت : كنايه از اين كه اسب را نگه داشت .

* گفت اي ملك، امروز تماشاي شكارت چگونه بود؟ گفت: هر چه به مرادتر و نيكوتر. گفت: خزانه و اسب پادشاهيت برقرار هست؟ گفت: بلي. گفت: از هيچ جانب خبري ناموافق شنيده اي؟ گفت: نشنيدم. گفت: از اين خيل و خدم كه در ركاب خدمت تو اند، هيچ يك را از حوادث آسيبي رسيده؟ گفت: نرسيد.

معني: گفت اي پادشاه، گشت و گذارت براي شكار چگونه بود؟ گفت: بهتر از آنچه كه آرزوي من بود (خيلي خوب بود) گفت: خزانه و وسايل پادشاهيت پابرجاست؟ گفت: بلي. گفت: از هيچ طرفي خبري ناخوشايند شنيده اي؟ گفت: نه. گفت: از اين گروه سواران و خدمت كاران كه در خدمت تو هستند، به هيچ يك از آن ها آسيبي رسيده؟ گفت: نه.

واژگان:

تماشاي شكارت چگونه بود : گشت وگذارت براي شكارچگونه بود

خيل و خدم : همراهان و خدمت كاران

* گفت: پس مرا بدان اذلال و استهانت چرا دور فرمودي كردن؟ گفت: زيرا كه ديدار امثال تو بر مردم شوم گرفته اند. گفت: بدين حساب، ديدار خسرو بر من شوم بوده باشد، نه ديدار من بر خسرو. خسرو تسليم كرد و غذرها خواست.

معني: گفت: پس چرا دستور دادي مرا به آن خواري وتوهين دور كردند؟ شاه گفت: زيرا كه مردم ديدن افرادي مثل تو را شوم و نامبارك دانسته اند. گفت: با اين حساب ديدار پادشاه براي من شوم و نامبارك بوده است، نه ديدار من بر پادشاه. پادشاه پذيرفت و عذر خواهي كرد.

واژگان:

مرا بدان اذلال واستهانت چرا دور فرمودي كردن: چرا دستوري دادي مرا با آن همه خواري و خفت دور كنند.

خود آزمایی

1ـ نقش از روی کار باز خواند یعنی چه؟

 از روی زیرکی دریافت، شستش خبر دار شد

2ـ مفهوم عبارت این تدبیر بابت خردمندان نیست،چه خردمند قصد دشمن بر وجهی کند که در آن خطر نباشد چیست؟

این چاره اندیشی شایسته ی افراد خردمند نیست زیرا خردمند به طریقی قصد صدمه زدن بر دشمن می کند که خطری برای خودش در آن نباشد

 

3ـ خسرو در این پرگار عشق نقاش کرده است))یعنی چه؟ نظیر این مفهوم را در شعر کدام شاعر به یاد می آورید؟

پادشاه به خداوند ایراد گرفته است- در شعرثنایی

4ـ سه ویژگی نثر را در متن این دو داستان بیابید؟

استفاده از کلمات مترادف، وجود اطناب،کثرت استعمال لغات عربی، استفاده از ترکیبات دشوار

5 ـ مضمون این مصراع حافظ پیر ما گفت خطا بر قلم صنع نرفت با کدام قسمت متن ارتباط معنایی دارد؟ رشته ی گران فطرت را در کارگاه تکوین و تلوین یک سر سوزن خطا نباشد 

 

6 ـ توصیف هایی را که درباره ی مار در حکایت اول و پادشاه در حکایت دوم به عنوان چهره های منفی دو حکایت نموده شده است،بیابید.

صفت های منفی مار: ظلم و ستم به دیگران،شکار کننده ی جان دیگران

صفت های منفی پادشاه: متکبر،عیب جو ،خرافی ،ستمگری و اهانت به دیگران

7ـ کلمه ی « با» در جمله ی « من او را با سررشته ی راستی افکنم»، چه معنایی دارد؟

با به معنی(به)،حرف اضافه است.

[ شنبه بیست و هشتم فروردین ۱۳۸۹ ] [ 9:3 ] [ رحیم پورسعیدی ]

 درس پنجم

                                                   ايـوان مـدايــن

   قصیده ی مشهور ایوان مداین از خاقانی شروانی (595-520 ه.ق) است که شاعر در بازگشت از سفر دوم حج به سال 569 ه.ق پس از دیدن آن بنای تاریخی سروده است . پیش از خاقانی ،بحتری شاعر عرب در سده ی سوم هجری قصيده المداین را سروده بود و خیام نیز در رباعی « آن قصر که با چرخ همی زد پهلو ...» همگان را به عبرت آموزی از ویرانه های کاخ شکوهمند دیروزین فراخوانده بود .

   در قصیده ی خاقانی که ویژگی های سبک آذربایجانی در آن دیده می شود ، شاعر دل ها و دیده ها را به تامل و عبرت دعوت کرده بود . در این درس ابیاتی از آن قصیده ی غرا آورده می شود.

ایوان مداین

          هان ای دل عبرت بین از دیده عبر کن هان   

                                                   ایوان مداین را آیینه عبرت دان

اي دل پند پذير از مشهودات خود پند بگير و ويرانه هاي ايوان مداين را مايه عبرت قرار بده

  هان: براي تاكيد تكرار شده

آرايه ) عبر به معني جاري شدن اشك با كلمه ي ديده « ايهام تناسب ن دارد

               یک ره زلب دجله منزل به مداین کن       

                                            وز دیده دوم دجله بر خاک مداین ران

يك بار از راه دجله ( كنار دجله ) بيا و در مداين فرود آي و از چشم خود اشك بسيار بريز و دجله ي ديگري بر خاك مداين جاري كن .

آرايه ) بين راه و خاك و منزل مراعات نظير است.

        خود دجله چنان گرید صد دجله ی خون گویی 

                                                      کز گرمی خونابش آتش چکد از مژگان

خود دجله آنچنان گريه مي كند كه صد رود خون جاري مي شود كه گويي در اثر گرمي اشك خونين او از مژگانش آتش مي چكد

آرايه ) تشخيص ، اغراق ، مراعات نظير

دستور) خود ضمير مشترك، صد  صفت شمارشي    

           بینی که لب دجله چون کف به دهان آرد

                                                   گویی زتف آهش لب آبله زد چندان

آيا مي بيني كه كناره هاي دجله چگونه كف كرده است ( كف ها و حباب هاي كه از برخورد آب با ساحل به و جود مي آيد ) گويي كه گرمي آه اوست كه بر لبش آن همه تب خال ( حباب هاي روي آب ) زده است.

آرايه ) تشخيص ، حسن تعليل ، ايهام ، مراعات نظير

        از آتش حسرت بین بریان جگر دجله

                                         خود آب شنیدستی کآتش کندش بریان ؟

جگر دجله از آتش دريغ و افسوس بريان و كباب شده است. آيا تاكنون شنيده اي كه آتش آب را بريان كند .

آرايه ) اغراق ، مراعات نظير

دستور ) شنيدستي = ماضي نقلي ـ  مصراع دوم استفهام انكاري است.  

         بر دجله گری نو نو وز دیده زکاتش ده  

                                      گرچه لب دریا هست از دجله زکات استان

پي در پي بر دجله گريه كن و از چشم خود به او زكات بده ( بر او اشك بريز ) اگر چه لب دريا از دجله زكات مي گيرد ( چون آب دجله به در يا مي ريزد ) و به زكات ده نمي توان زكات داد

 

      تا سلسله ی ایوان بگسست مداین را

                                    در سلسله شد دجله، چون سلسله شد پیچان

از هنگامي كه زنجير ايوان مداين پاره شد ( كنگره ي ايوان مداين خراب شد ) دجله ديوانه شد و به زنجير كشيده شد و مانند زنجير به خود پيچيد ( اشاره به امواج دجله است )

آرايه ) تلميح ، ايهام ، تكرار

دستور « را» فك اضافه است .

             گه گه به زبان اشک آواز ده ایوان را

                                          تا بو که به گوش دل پاسخ شنوی ز ایوان

گاه گاهي با زبان گريه ايوان مداين را مورد خطاب قرار بده تا باشد (كه شايد) پاسخ ايوان را با گوش دل بشنوي .

آرايه ) زبان اشك و گوش دل = اضافي استعاري –  مراعات نظير  

        دندانه ی هر قصری پندی دهدت نو نو

                                          پند سر دندانه بشنو ز بُن دندان

دندانه و كنگره ي هر قصر پي در پي به تو پند مي دهد . تو پند كنگره را از صميم دل بشنو

آرايه ) واج آرايي ، جناس ، تشخيص ، تصدير و تكرار

دستور ) دندانه = دندان + ه ( اسم +پسوند)

        ما بارگه دادیم ، این رفت ستم بر ما         

                                        بر قصر ستم کاران گویی چه رسد خذلان ؟

ما كه دربار پادشاهان عادل و دادگر بوديم چنين ستمي بر ما شد پس بر قصر ستمكاران چه خواري و پستي هايي خواهد رسيد ؟

 

    گویی که نگون کرده است ایوان فلک وش را

                                        حکم فلکِ گردان یا حکم فلکْ گردان ؟

مي گويي چه كسي اين ايوان فلك گونه را خراب كرده است ؟ حكم روزگار يا حكم خداوند ؟

آرايه ) تكرار ،جناس

    بر دیده ي من خندی کاین جا زچه می گرید

                                            گریند بر آن دیده کاین جا نشود گریان

با تمسخر به من مي خندي كه چرا در اين جا گريه مي كنم . بر آن چشمي كه اين جا گريه نكند بايد گريست .

آرايه ) جناس ، مراعات نظير ، تضاد

     مست است زمین زیرا خورده است به جای می

                                           در کاس سر هرمز خون دل نو شروان

زمين مست است زيرا به جاي شراب ، در كاسه ي سر هرمز خون دل انوشيروان را خورده است .( و اين خون خواري او را مست كرده است )

آرايه ) واج آرايي ،تشخيص ، مراعات نظير ، حسن تعليل

      بس پند که بود آن گه در تاج سرش پیدا

                                          صد پند نواست اکنون در مغز سرش پنهان

پادشاه ساساني ( انوشيروان ) هنگامي كه زنده بود، پند هاي زيادي در تاج سرش پيدا بود و حالا كه مرده است ، صد پند تازه در كاسه ي سرش پنهان است كه مايه ي عبرت است ( جهان به قدرتمندان هم وفا نكرد )

تذكر : گويند : انوشيروان تاجي داشت كه بر آن پندهايي نوشته بود و به پند نامه ي انوشيروان شهرت داشت 

 

             کسری وترنج زر پرویز و به زرین

                                          بر باد شده یکسر، با خاک شده یکسان

انوشيروان و خسرو پرويز با ترنج طلايي و به زرين خود نابود شدند و با خاك يكسان شدند .

آرايه ) كنايه ، جناس و تلميح به پادشاهان ساساني ميوه هايي از طلا مي ساختند كه گاه بر بساطشان مي چيدند و گاه آن ها را به دست مي گرفته و بازي مي كردند .

 

           پرویز به هر بومی زرین تره آوردی

                                          کردی زبساط زر زرین تره را بستان

خسرو پرويز در هر جايي و سر زميني تره ي زرين مي آورد و از بساط شاهانه اش كه با ميو ه هاي زرين زينت مي يافت بوستاني دائمي درست مي كرد .

آرايه ) جناس ، واج آرايي ، تلميح  

      پرویز کنون گم شد زآن گم شده کم تر گوی

                                          زرین تره کو برخوان ؟ رو « کم ترکوا » برخوان

خسرو پرويز حالا مرده است . از آن مرده كمتر حرف بزن .آن تره هاي زرين بر سفره كجاست ؟ برو و آيه ي « كم تركوا من جنات و عيون و زروع و مقام كريم و نعمه فيها فاكهين » را بخوان .

آرايه ) بين دو كلمه ي خوان جناس تام –  بين گم و كم و تره كو و تركوا جناس – تضمين –  واج آرايي

         گفتی که کجا رفتند آن تاجواران ، اینک

                                           زایشان شکم خاک است آبستن جاویدان

مي پرسي كه آن همه پادشاهان كجا رفتند ؟ خاك همه ي آن ها را بلعيد و براي هميشه از ايشان آبستن است .

آرايه ) كنايه، تشخيص، واج آرايي 

      چندین تن جباران کاین خاک فرو خورده است

                                          این گرْسْنه چشم آخر هم سیر نشد زایشان

اين خاك تن گردن كشان زيادي را بلعيده است اما اين گرسنه چشم ( كنايه از خاك حريص ) از خوردن آن ها سير نشده است .

آرايه ) تشخيص ، واج آرايي ، تضاد ، مراعات نظير ، كنايه

          خاقانی! از این درگه دریوزه ي عبرت کن

                                         تا از در تو زآن پس در یوزه کند خاقان

اي خاقاني ! از اين درگاه پند و عبرت گدايي كن تا بعد از آن هر پادشاهي از تو گدايي كند ( تا شاهان سر بر تو فرود آرند و عبرت بگيرند ).

 

خودآزمايي درس 5 ايوان مداين

1) يكي از معاني « عبر» جاري شدن اشك است . شاعر در بيت اول چه بهر ه ي شاعرانه اي از اين كلمه و كلمه ي « ديده » برده است ؟

ايهام تناسب

ديده =1. ديده شد – 2. چشم   عبر = 1. جاري شدن اشك 2. عبرت گرفتن

2) كدام يك از زيبايي هاي ادبي بر شكوه و لطف بيت چهارم افزوده است ؟

حسن تعليل ، تشخيص ، ايهام ، مراعات نظير

3) مقصود از « زكات» در دو مصراع بيت ششم چيست ؟

زكات در مصراع اول « اشك » و در مصراع دوم « آب رود دجله » است

4) « را» در مصراع « تا سلسله ي ايوان بگسست مداين را » چه نوع «را»يي است ؟

فك اضافه ( تا سلسله ي ايوان مداين بگسست )

5) چه اشاره ي تاريخي در « سلسله ي ايوان » ديده مي شود ؟

هم اشاره به زنجير عدل انوشيروان و هم اشاره به فرو ريختن كنگره هاي كاخ به جز چهارده كنگره ي آن

6) شاعر به كدام پندار شاعرانه ، زمين را مست دانسته است ؟

شاعر با استفاده از آرايه تشخيص، زمين را به خاطر خوردن خون شاهان به جاي شراب مست مي داند. اشاره به رسم جرعه بر خاك فشاندن دارد كه حافظ مي گويد:

اگر شراب خوري جرعه اي فشان بر خاك 

                                     از آن گناه كه نفعي رسد به غير چه باك

7) مفهوم كلي بيت زير را بنويسيد ؟

بس پند كه بود آن گه در تاج سرش پيدا      

                                            صد پند نواست اكنون در مغز سرش پنهان

جهان به قدرتمندان هم وفا نكرد و ما بايد عبرت بگيريم.

8) شاعر چرا خاك را گرسنه چشم مي داند ؟

چون خاك هيچ گاه سير نمي شود و با دفن اين همه انسان در طول تاريخ ، سير نشده است .

9) چه تفسير مشهوري از باقي ماندن چهارده كنگره ي كاخ انوشيروان و خرابي بقيه گنگره ها كه در شب تولد حضرت محمد (ص) اتفاق افتاد . خوانده اييد ؟

اشاره به اين مطلب است كه حكومت انوشيروان  بعد از تولد حضرت محمد (ص) بيش از چهارده سال دوام نمي آورد . و امام خميني هم گفته اند كه آيا نشان گر اين نيست كه بعد از چهارده قرن حكومت شاهنشاهي در ايران از بين مي رود

[ شنبه بیست و هشتم فروردین ۱۳۸۹ ] [ 9:3 ] [ رحیم پورسعیدی ]

درس ششم

                                               جدال سعدي با مدعي

       مضمون درس ؛ رضایت فقیران از زندگی خود و بخشش و احسان ثروتمندان درحد توان خود

      * یکی درصورت درویشان نه برصفت ایشان درمحفلی دیدم نشسته شٌنعتی درپیوسته و دفتر شکایت بازکرده و ذم توانگر آغازکرده، سخن بدین جا رسانیده که درویش را دست قدرت بسته است وتوانگر را پای ارادت شکسته.

معني: یک نفر رادیدم به شکل درویشان، نه با اخلاق ایشان، درمجلسی نشسته و زشت گویی و بدگویی شروع کرده و گله و شکایت آغاز کرده و بدگویی توانگر کرده و سخن را به این جا رسانیده که دست قدرت درویش بسته است و پای ارادت و نیت خیر توانگر شکسته (درویش قدرت ندارد وتوانگر هم نیت خیر ندارد).

آرایه) واژگان « درویشان،ایشان- نشسته،پیوسته- بازکرده،آغاز کرده- بسته،شکسته» دو به دو با هم سجعند و وجود سجع، کلام بالا را مسجع کرده است.

دستور)« را» درعبارت های« درویشان را دست...و توانگر راپای...» فک اضافه است.

         کریمان رابه دست اندر، درم نیست               خداوندان نعمت را کرم نیست

بخشندگان پولی دردست ندارند وثروتمندان بخششی ندارند.

دستور) « را» در مصراع اول فک اضافه است به دست اندر: دوحرف اضافه برای یک متمم

   * مراکه پرورده ی نعمت بزرگانم این سخن سخت آمد؛ گفتم: ای یار، توانگران دخل مسکینان اند و ذخیره ی گوشه نشینان و مقصد زایران و کهف مسافران و مٌحتمل بارگران از بهر راحت دگران، دستِ تناول به طعام آنگه برند که متعلقان و زیر دستان بخورند و فضله ی مکارم ایشان به ارامل و پیروان و اقارب و جیران رسیده.

معني: این سخن برای من که پرورش یافته ی نعمت و احسان بزرگان هستم سخت آمد؛ گفتم: ای دوست، توانگران سبب و منبع درآمدی هستند برای درماندگان و بی چیزان و ذخیره ای برای گوشه نشینان و قبله گاه زیارت کنندگان و پناهگاه مسافران و حمل کننده ی بارسنگین دیگران برای آسایش آنان، زمانی برای خوردن دست به غذا می برند که وابستگان و زیردستان خورده باشند و باقی مانده ی سفره ی کَرَم آنان چیزی به بیوه زنان و پیروان و خویشاوندان و همسایگان رسیده باشد.

آرایه) بین کلمات« مسکینان، گوشه نشینان- زایران، مسافران- گران، دگران» سجع وجود دارد.

        توانگران را وقف است و نذر و مهمانی           زکات و فطره و اِعتاق و هَدی و قربانی

توانگران مال خود را وقف می کنند، نذرمی کنند و مهمانی می دهند. زکات و فطریه می دهند و بنده آزاد می کنند و قر بانی می کنند.

دستور: « را» در مصراع اول نشانه ی مالکیت است. زیرا با فعل ربطی « است » آمده است.

        توکی به دولت ایشان رسی که نتوانی        جز این دورکعت وان هم به صد پریشانی

توکی به اقبال و مقام ایشان می توانی برسی که هیچ کاری نمی توانی بکنی جز دو رکعت نماز خواندن که آن هم با صد گونه پریشان خاطری همراه است.

    * اگر قدرت، جودست، و گر قوت سجود، توانگران را به میسر می شود که مال مزکّا دارند و جامه ی پاک وعِرضِ مصون و دل فارغ و قوّت طاعت در لقمه ی لطیف است وصحت عبادت درکسوتِ نظیف. پیداست که ازمعده خالی چه قوت آید از دست تهی چه مروت و ازپای بسته چه سیر آید و از دستِ گرسنه چه خیزد.

معني:  اگرقدرت بخشش است و اگر نیرو، سجده وعبادت است، برای ثروتمندان بهتر مهیاست زیرا که مال پاک وحلال دارند و لباس پاک و آبروی محفوظ و دلی آسوده دارند و توان اطاعت و بندگی درغذای لذیذ و گوارا است و درستی عبادت در لباس پاکیزه است. پیداست که از شکم خالی نیرویی بر نمی خیزد و از دست خالی جوان مردی و بخشش بر نمی خیزد و از پای بسته گردش و سفر حاصل نمی شود و از دست انسان گرسنه خیر و صلاح ظاهر نمی شود.

آرایه) بین کلمات« جود وسجود- لطیف ونظیف- قوت و مروت- سیر وخیر» سجع است.

                     شب پراگنده خسبد آن که پدید               نَبُود  وجه   بامدادش

شب، پریشان و آشفته خاطر می خوابد آن کسی که مخارج فردایش تامین نباشد.

                        مور گرد آورد به تابستان            تافراغت بود زمستانش

  مورچه درتابستان دانه فراهم می کند تادر زمستان آسوده باشد و باشادی زندگی کند.

   * فراغت با فاقه نپیوندد و جمعیت درتنگ دستی صورت نبندد؛ یکی تَحرِمه ی عِشا بسته و دیگری منتظر عَشا نشسته، هرگز این بدان کی مانَد؟

معني: آسایش باتنگ دستی به وجود نمی آید (سازگارنیست ) وآسودگی خاطر درحالت تنگ دستی امکان ندارد؛ یکی تکبیره الاحرام نماز عشا گفته و دیگری منتظرشام شب نشسته است، کی این به آن شباهت دارد؟

 

                      خداوند مکنت به حق مشتَغِل        پراگنده روزی، پراگنده دل

 ثروتمند مشغول عبادت خداست وانسان تنگ دست پریشان خاطر است .

  * پس عبادت اینان به قبول نزدیک تر است که جمع اند و حاضر، نه پریشان و پراگنده خاطر،اسباب معيشت ساخته و به اورادِ عبادت پرداخته.

  معني: پس عبادت ثروتمندان به پذیرفته شدن در درگاه خدا شایسته تر است زیرا که آسوده خاطرند و حضور قلب دارند پریشان خاطر نیستند، اسباب زندگیشان را فراهم ساخته و به دعا و قرآن خوانی پرداخته اند.  

  * حالی که این سخن بگفتم عنان طاقتِ درویش از دستِ تحمل برفت؛ تیغ زبان برکشید و اسبِ فصاحت در میدان وقاحت جهانید و گفت: چندان مبالغه در وصف ایشان بکردی و سخن های پریشان بگفتی که وَهْم تصور کند که تریاق اند یاکلید خزانه ي ارزاق؛ مشتی متکبر مغرور، مُعجب نفور، مشتغل مال و نعمت، مُفتن جاده و ثروت که سخن نگویند الا به سفاهت و نظر نکنند الا به کراهت؛

 معني: همین که این را گفتم درویش طاقتش تمام شد و شمشیر زبان را کشید (شروع به سخن گفتن کرد) واسب سخن را درمیدان بی شرمی به حرکت درآورد (تند و روان و بی شرمانه سخن گفت) وگفت: آن قدر در توصیف این ثروتمندان زیاده روی کردی و سخن های پریشان و بیهوده گفتی که خیال، تصور می کند که پادزهرند یا کلید خزانه ی روزی ها هستند. گروهی متکبر مغرورِ خود پسند، مشغول مال و ثروت،شیفته و عاشق مقام و ثروت هستند که سخن نمی گویند مگر از روی نادانی و به کسی نگاه نمی کنند مگر از روی بی میلی و ناخوشایندی.

آرایه) عنان طاقت ـ اضافه ی استعاری ـ تیغ زبان و اسب فصاحت ـ اضافه ی تشبیهی ـ سجع هم دارد.

   * علما را به گدایی منسوب کنند و فقرا را به بی سروپایی طعنه زنند؛ به غرّت مالی که دارند و عزت جاهی که پندارند برتر از همه نشینند و خود را بهتر از همه ببینند؛ نه آن درسر دارند که سردارند که سر به کسی بردارند، بی خبر از قول حکیمان که گفته اند: هرکه به طاعت از دیگران کم است و به نعمت بیش، به صورت توانگر است و به معنی درویش.

 معني: نسبت گدایی به علما می دهند و به فقرا نسبت بی سروپایی می دهند و آنان را سرزنش می کنند؛ به خاطر غرور ناشی از مالی دارند و مقام بالایی که برای خود تصور می کنند بالاتر از همه می نشینند و خود را بهتر از همه می دانند؛ نه در فکر این هستند که به کسی احترام بگذارند، بی خبر از سخن دانشمندان که گفته اند: هرکسی عبادتش از دیگران کم تر است و ثروتش بیشتر، در ظاهر توانگر است و در باطن فقیر است.

   * گفتم: مذمت اینان روا مدارکه خداوند کرم اند. گفت: غلط گفتی که بنده ی درم اند؛ چه فایده؟ چون ابر آزارند و نمی بارند و چشمه ی آفتاب اند و بر کسی نمی تابند؛ بر مرکب استطاعت سوارند و نمی رانند؛ قدمی بهرِخدا ننهند و دِرَمی بی من و اذی ندهند؛ مالی به مشقت فراهم آرند و به خست نگاه دارند و به حسرت بگذارند؛ چنان که بزرگان گفته اند: سیم بخیل از خاک وقتی برآید که وی درخاک رَوَد.

معني: گفتم:  ایشان را سرزنش مکن زیرا که بخشنده اند (صاحب بخشش اند) گفت: اشتباه گفتی که بنده ی پول(سیم وزر) هستند؛ چه فایده؟ مثل ابر بهاری هستند اما نمی بارند و مثل خورشیدند و برکسی نمی تابند (خیرشان به کسی نمی رسد)؛ بر مرکب توانایی سوارند و حرکت نمی کنند (توانایی مالی دارند و به کسی کمک نمی کنند)؛ به خاطر خدا قدمی بر نمی دارند و بدون منت و اذیت دِرَمی به کسی نمی دهند؛ باسختی مالی فراهم می کنند و با پستی و تنگ نظری آن را نگاه می دارند و می میرند و با افسوس و دریغ آن مال را می گذارند و می روند؛ چنان که بزرگان گفته اند : پول آدم خسیس و قتی از خاک بیرون می آید که خودش مرده  و درخاک رفته باشد.  آرایه) سجع

 

      به رنج و سعی کسی نعمتی را به دست آرد             دگر کس آید و بی رنج و سعی بردارد

کسی باسعی و تلاش مالی به دست می آورد و فرد دیگری می آید و بدون زحمت و تلاش صاحب آن مال می شود.

 

   * گفتمش بربخل خداوندان نعمت وقوف نیافته ای الا به علت گدایی وگرنه هرکه طمع یک سو نهد کریم و بخیلش یکی ماند؛ مِحَک داند زر چیست و گدا داند که ممسک کیست. گفتا به تجربتِ آن می گویم که متعلقان بر در بدارند و غلیظان شدید برگمارند تا بارِ عزیزان ندهند و دستِ جفا بر سینه ی صاحب تمیزان نهند و گویند: کس این جا نیست و به حقیقت راست گفته باشند.

   معني: به او گفتم که به خسیس بودن ثروتمندان آگاهی پیدا نکرده ای مگر به علت این که از آنان تقاضای چیزی کردی و به تو ندادند (چون از آنان تقاضای پول کردی و به تو ندادند آنان را خسیس می دانی) و الا هرکسی که طمع را کنار بگزارد بخشنده و خسیس برایش یکی است. سنگْ محک (زرگر) می داند که طلا چیست و گدا می داند که خسیس کیست. گفت: این را براساس تجربه می گویم که وابستگان را بردر خانه می ایستانند و خدمت کاران سخت دل را مأمور می کنند تا به عزیزان (اشخاص محترم) اجازه ی ورود ندهند و از روی ظلم و ستم دست رد برسینه ی خردمندان می گذارند و می گویند کسی درخانه نیست و چه راست هم گفته اند:

 

      آن را که عقل و همّت و تدبیر و رای نیست         خوش گفت پرده دار که کس در سرای نیست

دربانِ آن(توانگری)که عقل و همت و چاره جویی و اندیشه  ندارد، چه خوش گفت که درخانه کسی نیست. (آن که عقل و اراده  و تدبير و انديشه ندارد، کسی به شمار نمی رود)

 

   * گفتم: به عذر آن که از دست متوقعان به جان آمده اند و از رقعه ی گدایان به فغان؛ و محال است که اگر ریگ بیابان دُر شود چشم گرایان پر شود.

    معني: گفتم: به خاطر آن که از دست افراد متوقّع (گدایان )خسته شده اند و از نامه ی گدایان به فریاد آمده اند و از نظر عقل پذیرفته نیست (امکان ندارد) که اگر ریگ های بیابان به مروارید تبدیل شود چشم گدایان سیرشود.

آرایه) بین کلمات « جان، فغان- دُر، پر» سجع است.

 

               دیده ی اهل طمع به نعمت دنیا       پر نشود هم چنان که چاه به شبنم

   چشم انسانهای حریص و آزمند با مال دنیا پر نمی شود هم چنان که چاه باقطرات شبنم پر نمی شود.

آرایه) تشبیه مرکب

   * هرکجا سختی کشیده ای و تلخی دیده ای را بینی، خود را به شَرَه درکارهای مخوف اندازد و از توابع آن نپرهیزد و از عقوبت ایزد نهراسد و حلال ازحرام نشناسد .    

   معني: هرکجا سختی کشیده ای و محنت دیده ای را ببینی، خواهی دید که خود را با آزمندی و حرص درکارهای ترسناک می اندازد و از نتایج آن پرهیز نمی کند و از عذاب خدا نمی ترسد و حلال را از حرام تشخیص نمی دهد.

 

            سگی را گر کلوخی بر سر آید                ز شادی بر جهد کاین استخوانی است

 بر جهد: می پرد/ بر و سر جناس ناقص اختلافی / سگ و استخوان تناسب / نوع « را» در مصراع اول از نوع فک اضافه است ( بر سر سگی کلوخی آید) این بیت در حکم تمثیلی است برای این مفهوم که انسان های طمّاع به هر بهانه ای به دنبال طعمه و مقصود خود هستند.

معنی: اگر کلوخی بر سر سگی پرتاب شود از روی حرص و طمع به امید این که استخوان است با خوشحالی به سمت آن می رود.

 

          و گر نعشی دو کس بر دو گیرند                     لئیم الطّبع پندارد که خوانی است

نعش: جنازه / لئیم الطبع: پست نهاد، فرومایه صفت جانشین اسم / خوان: طبق بزرگ خوردنی، سفره مجازاً خوردنی

معنی: اگر دو نفر جنازه ای را بر دوش حمل کنند انسان پست و فرومایه گمان می کند که طبقی از خوردنی است.

مفهوم: وصف انسان های حریص و طمعکار

*توضیح: دو بیت فوق در قالب « قطعه» و بر وزن « مفاعلین مفاعلین فعولن» و در بحر « هزج مسدس محذوف» سروده شده است.

* نكته: « استخوانی و خوانی» - قافیه / واژگان « است » - ردیف

 

   * و امّا صاحبِ دنیا به عینِ عنایتِ حق ملحوظ است و به حلال از حرام محفوظ. من همانا که خود تقریرِ این سخن نکردم و برهان و بیان نیاوردم، انصاف از تو توقّع دارم؛ هرگز دیدی دستِ دغایی بر کتف بسته یا بینوایی به زندان در نشسته الّا به علّت درویشی ؟

آرايه: « ملحوظ و محفوظ » - سجع متوازی / « نکردم و نیاوردم» « بسته و در نشسته» - سجع مطرف / دست و کف تناسب/ عین عنایت: اضافه ی اقترانی / حلال و حرام تضاد / به زندان در دو حرف اضافه برای یک متمم / عبارت: «هرگز دیدی دست دغایی . . .» - استفهام انکاری دارد.

   معنی: خداوند به توانگر به چشم لطف می نگرد و او به واسطه بهره مندی از مال حلال از آلوده شدن به مال حرام در امان است. در حقیقت من این سخن را بیان نکردم و به دنبال دلیل و برهان نبودم. از تو انتظار دارم منصفانه نظر دهی آیا تا به حال دیدی دست انسان دغل کاری را بسته باشند و یا شخص بینوایی که زندانی شده باشد مگر به علّت فقر و نیازمندی ؟

مفهوم: در عبارت پایانی سعدی در واقع علت و ریشه ناراستی ها و ناهنجاری های جامعه را فقر و تنگدستی می داند.

 

                     با گرْسِنگی قوّتِ پرهیز نمانَد          اِفلاس عِنان از کفِ تقوا بستانَد

 معني واژگان و آرايه ها) پرهیز: پرهیزگاری/ افلاس: تنگدستی و بینوایی / عنان: افسار، زمام/ کف مجازاً دست / کفِ تقوا اضافه ی استعاری و تشخیص / عنان از کف کسی ستاندن کنایه از سلب کردن اختیار / این که افلاس عنان بستاند استعاره ی مکنیه ، تشخیص/ تلمیح به حدیث « کادَالفَقر اَن یَکونَ کُفراً» (نزدیک است که فقر به کفر منجر شود).

 توضیح: بیت فوق بر وزن « مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن» و در بحر « هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف» سروده شده است.

«نمانَد و نستانَد» - قافیه

معنی: با وجود گرسنگی نیرویی برای پرهیزگاری باقی نمی ماند و فقر و تهیدستی سر رشته ی اختیار را از دست ایمان می گیرد.

مفهوم: تقوا و فقر یکجا جمع نمی شوند.

 * و آنچه گفته در به روی مسکینان ببندند حاتمِ طایی که بیابان نشین بود اگر شهری بودی از جوشِ گدایان بیچاره شدی و جامه بر او پاره کردندی چنان که در طیّبات آمده است:

حاتم طایی: شخصی از قبیله ی « طی» در عصر جاهلیّت که به جوانمردی و بخشندگی معروف بوده است/ عبارت- تلمیح به زندگی همراه با لطف و کرم حاتم طایی دارد / « ی» در افعال « بودی، شدی، کردندی»- « ی» استمراری ( می بود، می شد، می کردند) / بیابان نشین و شهری تضاد

معنی: این که گفتی توانگران در را به روی بیچارگان می بندند حتّی حاتم طایی که بیابان نشین بود اگر در شهر زندگی می کرد (با همه بخشندگی اش) از ازدحام گدایان به ستوه می آمد و لباسش را بر تنش پاره می کردند، همان طور که در غزلیات آمده است:

 

              در من منگر تا دگران چشم ندارند                کز دستِ گدایان نتوان کرد ثوابی

در من منگر- کنایه از این که به من توجه مکن / چشم داشتن کنایه از توقّع داشتن، انتظار داشتن/ دست و چشم تناسب / تکرار صامت «د،ن» - واج آرایی

توضیح: شعر فوق بر وزن « مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن» و در بحر « هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف» سروده شده است.

معنی: به من توجّهی نشان مده تا دیگران نیز توقعی نداشته باشند زیرا به واسطه ی هجوم نیازمندان نمی توان کار خیری انجام داد.

   * گفتا: نه ؛ که من بر حالِ ایشان رحمت می برم. گفتم: نه، که بر مالِ ایشان حسرت می خوری. ما در این گفتار و هر دو به هم گرفتار.

  رحمت و حسرت سجع متوازی / گفتار و گرفتار سجع مطّرف / رحمت و حسرت این جا در مفهوم تضاد به کار رفته است / عبارت« نه که من بر حال ایشان رحمت می برم. گفتم: نه، که بر مال ایشان حسرت می خوری» آرایه ی موازنه دارد / حال و مال، جناس ناقص اختلافی/ « الف» در « گفتا » الف جوابیه/ فعل« بودیم» در عبارت « ما در این گفتار و هر دو به هم گرفتار» به قرینه ی معنوی حذف شده است.

   معنی: گفت: نه؛ که من به حال آنان دلسوزی می کنم. گفتم: نه ، چرا که نسبت به ثروت آنان حسادت می کنی. ما در این باره با هم صحبت می کردیم و با هم درگیر بودیم.

    * تا عاقبۀ الأمر دلیل نماند و ذلیلش کردم. دستِ تعدّی دراز کرد و بیهوده گفتن آغاز؛ و سنّتِ جاهلان است که چون به دلیل از خصم فرو مانند سلسله ی خصومت بجنبانند، چون آزِر بت تراش که به حجّت با پسر بر نیامد به جنگ برخاست که « لَئِن لَم تَنتَهِ لَاَرجُمَنَّکَ : دشنامم داد سَقَطش گفتم، گریبانم درید زنخدانش گرفتم.

  آزر بت تراش: پدر یا به قولی عموی حضرت ابراهیم(ع) که دعوت ابراهیم را نشنید و در بت پرستی باقی ماند./ «پسر» منظور حضرت ابراهیم (ع) است/ « دلیلش و ذلیلش» و « دراز و آغاز»، « فرو مانند و بجنبانند» - سجع متوازی / گفتم، گرفتم- سجع مطرف/ دلیل و ذلیل جناس ناقص اختلافی / فرو ماندن کنایه از عاجز و ناتوان شدن / سلسله ی خصومت تشبیه بلیغ اضافی / سلسله ی خصومت جنباندن کنایه از دشمنی کردن / چون آزر بت تراش تشبیه / اشاره به ماجرای حضرت ابراهیم و آزر بت تراش تلمیح / تضمین آیه ی « لئن لَم تَنتهِ لارجُمَنَّکَ ( اگر از مخالفت با بتان دست بر نداری تو را سنگسار می کنم) / خصم و خصومت اشتقاق / نقش « ش» در « دلیلش» - متمم (دلیل برای او نماند) / نقش « ش» در « ذلیلش» - مفعول ( او را ذلیل کردم) / دست تعدّی : اضافه ی اقترانی / فعل «کرد» در عبارت «بیهوده گفتن آغاز» به قرینه ی لفظی حذف شده است / نقش ضمیر پیوسته ی « م» در « دشنامم» - متمم (به من دشنام داد) / نقش ضمیر پیوسته ی « ش» در « سقطش» - متمم ( به او سقط گفتم) / نقش ضمیر پیوسته « م» و « ش» در « گریبانم و زنخدانش» - مضاف الیه.

    معنی: تا این که سرانجام هیچ دلیلی برایش نماند و او را خوار کردم. دست درازی کرد و شروع به بیهوده گویی نموده و راه و روش نادانان این گونه است که وقتی که در مقابل حريف از آوردن دلیل عاجز شوند شروع به دشمنی می کنند، همانند آزر بت تراش که چون نتوانست با دلیل و برهان از عهده جواب گویی حضرت ابراهیم بر آید به جنگ و مبارزه با او برخاست و خطاب به حضرت ابراهیم (ع) چنین گفت: « اگر از مخالفت با بتان دست برنداری تو را سنگسار می کنم» او به من فحش داد و من هم به او ناسزا گفتم و او یقه ی مرا پاره کرد و من هم چانه اش را گرفتم.

 

                   او در من و من در او فِتاده            خلق از پیِ ما دوان و خندان

 او در من و من در او آرایه ی عکس دارد / در کسی افتادن کنایه از درگیر شدن/ دوان و خندان قید

معنی: من و او با هم در گیر بودیم و مردم به دنبال ما می دویدند و می خندیدند. (موجب تمسخر و استهزاء دیگران قرار گرفتیم).

 

                    انگشتِ تعجب جهانی              از گفت و شنیدِ ما به دندان

انگشت تعجب- اضافه ی اقترانی / انگشت تعجب به دندان گرفتن کنایه از تعجب کردن / جهان مجازاً مردم / گفت و شنید اسم مشتق مرکب / انگشت و دندان تناسب

معنی: همه ی مردم از گفتگوی ما متعجب و شگفت زده شده بودند.

توضیح: دو بیت فوق در قالب « قطعه» و بر وزن « مفعول مفاعلن فعولن» و در بحر « هزج مسدس اخرب مقبوض و محذوف» سروده شده است/ «خندان، دندان» - قافیه

 

   * القِصّه مرافعه ی این سخن پیش قاضی بردیم و به حکومتِ عدل راضی شدیم تا حاکم مسلمانان مصلحتی بجوید و میان توانگران و درویشان فرقی بگوید. قاضی چو حیلت ما بدید و منطقِ ما بشنید، سر به جیبِ تفکّر فرو برد و پس از تأمّلِ بسیار سر بر آورد.

« بردیم و شدیم» - سجع مطرف / « بجوید و بگوید» - جناس ناقص اختلافي با سجع متوازن / بدید و بشنید» - سجع مطرف/ « قاضی و راضی» - جناس ناقص اختلافی / توانگران و درویشان تضاد/ جیب تفکّر اضافه ی استعاری( این که تفکّر جیب و یقه داشته باشد) / مرافعه، قاضی ، عدل تناسب / سر فرو برد، سر برآورد تضاد فعلی

  معنی: خلاصه برای دادخواهی نزد قاضی رفتیم و به داوری عادلانه او رضایت دادیم تا قاضی مسلمانان چاره اندیشی کند و تفاوت بین توانگران و فقیران را بیان کند. هنگامی که قاضی زیرکی و چاره اندیشی ما را دید و سخنان ما را شنید به اندیشه فرو رفت و پس از تفکّر فراوان سر بلند کرد و گفت: این که توانگران را ثنا گفتی و بر درویشان جفا روا داشتی بدان که هر جا که گل است خارست و با خَمر خُمارست و بر سرِ گنج مارست و آنجا که دُرَّ شاهوارست نهنگِ مردم خوارست؛ لذّتِ عیشِ دنیا را لَدغه ی اجل در پس است و نعیمِ بهشت را دیوارِ مکاره در پیش.

گفتی و داشتی سجع متوازی / « خار و خمار و مار»، « شاهوار و مردم خوار» - سجع مطرف / واژگان «توانگران و درویشان» ، « ثنا و جفا»، « گل و خار» و « پس و پیش» - تضاد / « لدغه ی اجل» - اضافه ی استعاری (اجل به عقرب یا مار تشبیه شده که نیش دارد) / دیوار مکاره تشبهی بلیغ اضافی ( ناپسند به دیوار تشبیه شده است.) / خار و مار جناس ناقص اختلافی / خمر  خمار تناسب و اشتقاق / گنج و مار تناسب اشاره دارد به افسانه های کهن در فرهنگ عامه که مار یا اژدها همیشه بر سر گنج خفته و نگهبان آن است / عبارت « نعیم بهشت را دیوار مکاره در پیش » تلمیح به این سخن حضرت علی (ع) دارد که :« حُفّتِ الجّنه بالمکاره و حُفّتِ النّار بِالشَهوات» یعنی: بهشت را در سختی ها پیچیده اند و جهنم را در شهوات / حذف فعل « است» در جمله ی آخر به قرینه ی لفظی / « را» در جمله ی آخر حرف اضافه « برای» معنی می دهد.

   معنی: (قاضی) گفت: ای کسی که توانگران را ستایش کردی و بر فقیران ظلم روا داشتی، آگاه باش که هر جا که لطافت و زیبایی گل است نیش خار هم هست و به همراه نشاط شراب، رنج سر درد هم وجود دارد و بر سر گنجینه ی گرانبها، مار خطرناک خفته است و جایی که مروارید شاهانه باشد خطر نهنگ کشنده هم هست. لذّت خوشی های دنیوی با نیش مرگ به پایان می رسد و برای رسیدن به نعمت های بهشتی باید دیوار گناهان را پشت سر گذاشت. (مرگ به خوشی های دنیوی خاتمه می دهد و رسیدن به آسایش بهشت تحمّل و دشواری می خواهد.)

مفهوم: هر لذت و خوشی و آسایشی با سختی و رنج همراه است و باید سختی ها را تحمل کرد تا به راحتی رسید.

هم مفهوم: 1- حافظ از باد خزان در چمن دهر مرنج      فکر معقول بفرما گل بی خار کجاست

            2- مکن ز غصّه شکایت که در طریق طلب     به راحتی نرسید آن که زحمتی نکشید

 

جورِ دشمن چه کند گر نکشد طالبِ دوست؟      گنج و مار و گُل و خار و غم و شادی به هم اند

« دشمن و دوست»، « گل و خار» ، « غم و شادی» - تضاد / مار و خار جناس ناقص اخلاقی/ گنج و مار تناسب / مصراع اول- پرسش تأکیدی است/ نکشد: تحمّل نکند / مصراع دوم در حکم تمثیلی برای مفهوم مصراع اول است.

معنی: دوست دار یار، ظلم و جور دشمن را به امید رسیدن به او تحمّل می کند زیرا که برای رسیدن به گنج، خطر مار و برای رسیدن به گل، رنج خار و برای رسیدن به شادی، غم و اندوه را باید پذیرفت.

مفهوم: هر لذّت و خوشی با سختی همراه است.

هم مفهوم با: حافظ از باد خزان در چمن دهر مرنج       فکر معقول بفرما گل بی خار کجاست

یادآور: « گر دلم در عشق تو دیوان شد عیبش کن       بَدر بی نقصان و زر بی عیب و گل بی خار نیست

   * نظر نکنی در بستان که بید مشک است و چوب خشک؟ همچنین در زمره ی توانگران شاکراند و کفور و در حلقه ی درویشان صابراند و ضَجور.

« مشک و خشک» - جناس ناقص اختلافی و سجع متوازی / عبارت « در زمره ی توانگران شاکراند و کفور و در حلقه ی درویشان صابراند و ضجور» - آرایه ترصیع / بستان و بید و چوب- تناسب / « توانگران و درویشان» ، « شاکر و کفور»، « صابر و ضجور» - تضاد / بید مشک و چوب خشک این جا در مفهوم تضاد به کار رفته اند.

معنی: آیا نمی بینی که در باغ هم بید معطر و هم چوب خشک وجود دارد و در گروه توانگران نیز عده ای سپاسگذار و عده ای ناسپاس هستند و در گروه فقیران هم عدّه ای صبور و عده ای نالان و ناشکیبا می باشند.

                  اگر ژاله هر قطره ای دُرّ شدی          چو خر مهره بازار از او پُر شدی

ژاله : شبنم، باران / دُرّ : مروارید / خر مهره: نوعی مهره ی درشت سفید یا آبی کم بها که بر گردن خر و اسب و استر آویزان می کنند / چو خر مهره تشبیه / دُر و خر مهره تضاد / دُر و پُر جناس ناقص اختلافی / تکرار صامت « ر» - واج آرایی / « ی» در « شدی» - از نوع استمراری (= می شد)

توضیح: بیت فوق بر وزن « فعولن فعولن فعولن فعل» و در بحر « متقارب مثمن محذوف» سروده شده است. « دُر و پُر» - کلمات قافیه / شدی ردیف

 معنی: اگر هر قطره بارانی که درون صدف قرار می گرفت به مروارید تبدیل می شد آن وقت مروارید به جهت فراوانی مثل خرمهره در بازار بی ارزش می شد.

مفهوم: فراوانی بیش از حدّ چیزی موجب بی ارزشی آن است.

هم مفهوم با:       1) اگر شب ها همه قدر بودی، شب قدر بی قدر بودی.

              2) اگر سنگ همه لعلِ بد خشان بودی        پس قیمت لعل و سنگ یکسان بودی

         3) آبگینه همه جا یابی از آن بی محل است      لعل دشوار به دست آید از آن است عزیز

   * مقرّبانِ حضرتِ حق، جَلَّ و َ علا، توانگران اند درویش سیرت و درویشان اند توانگر همّت و مِهینِ توانگران آن است که غم درویش خورد و بهینِ درویشان آن است که کم توانگر گیرد، وَ مَن یَتَوَکَّل عَلَی اللهِ فَهُوَ حَسبُهُ.

  جلّ و علا جمله ی معترضه / درویش سیرت و توانگر همت سجع مطرف / خورَد و گیرد- سجع متوازی / توانگر و درویش تضاد / « مهین و بهین» ( هر دو صفت عالی اند) جناس ناقص اختلافی / در عبارت تضمین آیه ای از قرآن وجود دارد: « و من یَتَوَکَّل عَلَی الله فهو حَسبُهُ» : هر کس بر خدا توکل کند خدا او را بس است. (آیه 2 / سوره ی طلاق)

معنی: نزدیکان درگاه خدای بزرگ و بلند مرتبه توانگرانی هستند که خلق و خوی درویشان را دارند و درویشانی هستند که همانند توانگران بلند همّت می باشند و بزرگترین توانگران کسی است که به فکر نیازمند باشد و درویش نوازی کند و بهترین درویشان کسی است که نسبت به توانگران بی اعتنا باشد.

مفهوم: قاضی از دو گروه توانگران و درویشان هیچ کدام را بر دیگری ترجیح نمی دهد. (*این مفهوم نتیجه ی کلی درس نیز هست.)

   * پس روی عِتاب از من به جانبِ درویش کرد و گفت: ای که گفتی توانگران مشتغل اند و ساهی و مست مَلاهی؛ نَعَم، طایفه ای هستند بر این صفت که باین کردی: قاصر همّت، کافر نعمت که ببرند و بنهند و نخورند و ندهند و اگر به مَثَل باران نبارد یا طوفان جهان بردارد، به اعتمادِ مُکنتِ خویش از محنتِ درویش نپرسند و از خدای، عزَّوَجَلَّ، نترسند و گویند:

« ساهی و ملاهی»- سجع مطرف / واژگان « قاصر همّت و کافر نعمت»، «ببرند و بنهند»، نخورند، ندهند» و « نپرسند و نترسند» - سجع متوازی / « نبارد و برداری»- سجع مطرف / « قاصر همّت و کافر نعمت» و مکنتِ خویش و محنت درویش» - تضمین المزدوج  روی کردن کنایه از توجه کردن / روی عتاب- اضافه ی اقترانی / عزّوجلّ- جمله ی معترضه/ ببرند و بنهند و نخورند و ندهند- نشان دهنده ی ایجاز در کلام سعدی.

 معنی: بعد از آن قاضی صورت خود را به نشانه ی سرزنش و ملامت از سوی من به سمت درویش برگرداند و گفت: ای کسی که می گفتی توانگران، سرگرم مال دنیایی هستند و از یاد خدا غافل می باشند و سرمست سرگرمی های دنیا هستند، آری گروهی بر همین صفت هستند که بیان کردی، کوتاه همّت، ناسپاس که اموال را می برند و می اندوزند و خود از آن استفاه نمی کنند و به دیگران نیز نمي دهند و اگر به فرض باران نبارد و یا همه ی جهان را طوفان فرا گیرد به پستوانه ی ثروت و دارایی خود از رنج و سختی درویشان سؤال نمی کنند و از خدای عزیز و بزرگ نمی ترسند و می گویند:

 

        گر از نیستی دیگری شد هلاک              مرا هست، بط را زطوفان چه باک؟

نیستی: نبود ثروت، فقر / مرا هست: ثروت من باقی است، من ثروتمندم / بط: مرغابی/ مصراع دوم استفهام انکاری دارد / مصراع دوم تمثیلی برای مصراع اول است.

 معنی: اگر دیگری به خاطر فقر و نداری هلاک شود من ترسی ندارم (ثروت من باقی است) همانطور که مرغابی هیچگاه از طوفان ترس ندارد.

مفهوم: وصف حال توانگران بی دردی که فقط به فکر راحتی خود هستند و از حال مردم بی خبرند.

یادآور: آی آدمها که بر ساحل نشسته شاد و خندانید / یک نفر در آب دارد می کُند بیهوده جان قربان.

 توضیح: بیت فوق بر وزن « فعولن فعولن فعولن فعل» و در بحر « متقارب مثمن محذوف» سروده شده است. « هلاک و باک» - قافیه.

 

              دو نان چو گلیمِ خویش بیرون بردند      گویند: چه غم گر همه عالم مردند

دونان: جمع دون، پست و فرومایه (صفت جانشین اسم) / گلیم خویش بیرون بردن- کنایه از خود را نجات دادن / عالم: مجازاً مردم عالم/ بردند، مردند- جناس ناقص اختلافی / « چه» صفت پرسشی / مصراع دوم- استفهام انکاری است.

معنی:  افراد پست و فرومایه همین که خود را از سختی ها نجات دادند می گویند: اگر همه ی مردم این عالم هم بمیرند ما غمی نداریم.

مفهوم: این بیت با بیت قبل هم مفهوم است.

توضیح: شعر فوق بر وزن « مفعول مفاعلن مفاعیلن فع» و در بحر « هزج مثمن اخرب مقبوض ابتر» سروده شده است.

« بردند و مردند» - قافیه

 * قومی بر این نمط که شنیدی ، و طایفه ای خوانِ نِعَم» نهاده و دستِ کرم گشاده، طالب نام اند و مغفرت و صاحبِ دنیا و آخرت.

« نهاده و گشاده»، « مغفرت و آخرت» - سجع متوازی / دست کرم اضافه ی اقترانی / در عبارت « صاحب دنیا و آخرتم فعل « اند» به قرینه ی لفظی حذف شده است. / « خوان نِعَم نهاده» و « دست کرم گشاده» - آرایه ای موازنه دارد.

معنی: گروهی بر این روش هستند که شنیدی و عده ای سفره ی نعمت ها را گسترده اند و اهل كرم و بخشش هستند و در پی نام نیک و آمرزش الهی می باشند و اینان هم دنیا را دارند و هم آخرت را.

 

   * قاضی چون سخن بدین غایت رسانید و از حدّ قیاسِ ما اسبِ مبالغه در گذرانید، به مقتضای حکمِ قضا رضا دادیم و از مامَضی در گذشتیم و بعد از مجارا طریق مدارا گرفتیم و سر به تدارک بر قدمِ یکدیگر نهادیم و بوسه بر سر و روی هم دادیم و ختمِ سخن بر این بود:

اسب مبالغه- تشبیه بلیغ اضافی / « رسانید و گذرانید» و « نهادیم و دادیم» - سجع مطرف / « گذشتیم و گرفتیم» - سجع متوازی/ تکرار صامت « ض» در عبارت: « به مقتضای حکم قضا رضا دادیم و از مامضی در گذشتیم» - واج آرایی / قاضی و قضا اشتقاق / سر و روی و قدم- تناسب / مجارا و مدارا تضاد و جناس ناقص اختلافی

معنی: هنگامی که قاضی سخن خود را تا به این حد رسانید و بیش از حدّ سنجش ما سخن پردازی کرد، به قضاوت او رضایت دادیم و از آنچه که گذشته بود چشم پوشی کردیم و بعد از مناظره راه نرمی و ملایمت را در پیش گرفتیم و برای جبران به سوی یکدیگر رفته و سر و صورت همدیگر را بوسیدیم و پایان گفتگو این چنین بود.

 

         مکن ز گردشِ گیتی شکایت ای درویش          که تیره بختی اگر هم بر این نسق مُردی

تیره بخت: بدبخت / نسق: روش / مُردی در این جا بمیری / تکرار صامت « ش» در مصراع اول- واج آرایی / تکرار صامت «ر» - واج آرایی / «که» در مصارع دوم- «که » تعلیل/ ای درویش- منادا (شبه جمله) / بیت فوق چهار جمله است / گردش گیتی کنایه از گذران روزگار ، گذشت ایام

معنی: ای درویش از گذر ایام و ناسازگاری آن گله و شکایت مکن چرا که اگر بر این روش (گله مندی) بمیری بدبخت خواهی بود.

مفهوم: دعوت درویشان به قناعت و عدم شکایت

           توانگرا ، چو دل و دست کامرانت هست      بخور، ببخش که دنیا و آخرت بردی

 کامران: خوشبخت، کامیاب/ دل مجازاً آرزو، میل / دست مجازاً قدرت، توانایی / دل و دست تناسب / نقش ضمیر پیوسته ی «ت» در مصراع اول- متمم ( دل و دست کامران برای تو است) / بیت فوق پنج جمله است / «که» در مصراع دوم- «که» تعلیل

معنی: ای توانگر وقتی که بخواهی و توانایی خوشبختی را نیز داشته باشی خود از نعمت های دنیایی استفاده کن و به دیگران نیز ببخش چرا که خیر دنیا و آخرت نصب تو می شود.

مفهوم: 1) دعوت توانگران به انجام کار خیر

        2) در واقع مفهوم این دو بیت این است که قاضی هیچکدام از توانگران و درویشان را بر دیگری ترجیح نمی دهد.

توضیح: دو بیت فوق در قالب « قطعه» و بر وزن « مفاعلن فعلاتن مفاعلن فع لن» و در بحر « مجتّت مثمن مخبون محذوف» سروده شده است. « مردی و بردی» - کلمات قافیه

 

 

 

خود آزمایی درس ششم

1- عبارت « درویش را دست قدرت بسته است و توانگر را پای ارادت شکسته» در نکوهش درویش است یا توانگر ؟ یا هر دو؟

جواب: در نکوهش توانگران، زیرا سخن از قول درویش است و قصد او نکوهش توانگران است. چون قدرت مالی دارند ولی اهل بخشش نیستند در مقابل فقیر پولی برای بخشش ندارد.

 

2- مفهوم عبارت « فراغت با فاقه نپیوندد و جمعیّت در تنگدستی صورت نبندد» چیست ؟

جواب: آسایش و تنگدستی یک جا جمع نمی شود به عبارتی آسایش و فقر با هم امکان پذیر نیست.

3- بیت : « خداوندِ نعمت به حق مشتغل   پراکنده روزی پراگنده دل » وصف حال چه کسانی است؟

جواب: مصراع اول وصف حال توانگران و مصراع دوم توصیف درویشان است.

4- به کار بردن جمله ها و عبارت های کوتاه، تضادهای فعلی و ایجاز در کلام از ویژگی های نثر سعدی است. برای هر مورد ، دو شاهد در متن درس بیابید.

الف) عبارت های کوتاه:

- گفتم: مذمّت اینان روا مدار که خداوند کرم اند، گفت : غلط گفتی که بنده ی درم اند.

- قدمی بهر خداننهند و در می بی منّ و اذی ندهند.

- ما در این گفتار و هر دو به هم گرفتار

ب) تضادهای فعلی

- چشمه ی آفتاب اند و بر کس نمی تابند، بر مرکب استطاعت سوارند و نمی رانند.

- سیم بخیل از خاک وقتی بر آید که وی در خاک رود.

 

ج) ایجاز در کلام :

- درویش را دست قدرت بسته است و توانگر را پای ارادت شکسته

- توانگران دخل مسکینان اند وذخیره ی گوشه نشینان و مقصد زایران ...

- قاصر همّت کافر نعمت که ببرند و بنهند و نخورند و ندهند

 

5- درویش مورد خطابِ سعدی در این درس چگونه درویشی است و به چه صفاتی آراسته است ؟

جواب: درویشی ظاهری است، اخلاق درویشان را ندارد، گستاخ، پرخاشگر، بدبین می باشد.

6- بیت: «به رنج و سعی کسی نعمتی به دست آرد        دگر کس آید و بی رنج و سعی بردارد» وصف حال چه اشخاصی است؟

جواب: مصراع اول- توانگران خسیس و مصراع دوم افراد راحت طلب

7- سه نمونه از حذف اجزای جمله را که بر زیبایی کلام افزوده است، بیابید.

جواب: قوّت طاعت در لقمه ی لطیف است و صحّت عبادت در کسوت نظیف.

- از پای بسته چه سیر آید و از دست گرسنه چه خبر.

- به عذر آن که از دست متوقعان به جان آمده اند و از رقعه ی گدایان به فغان.

- ما در این گفتار و هر دو به هم گرفتار.

8- قاضی، کدام طایفه را بر دیگری ترجیح می دهد؟ در ویشان یا توانگران را ؟

جواب: هیچکدام

9- عبارت: « اگر شب ها همه قدر بودی شب قدر بی قدر بودی» ، یاد آور کدام بیت درس است؟

جواب: اگر ژاله هر قطره ای درّ شدی     چو خر مهره بازار از او پر شدی

10- نتیجه ی حکایت را که در ابیات پایان درس نهفته ، در چند جمله بنویسید.

جواب: ظاهر درویشی و توانگری نمی تواند معیار و ملاک باشد / آنچه مهم است نفس عمل است. ( فقیر باید نسبت به ثروت ثروتمند بی اعتنا باشد و ثروتمند هم باید بخشش داشته باشد.)

 

11- چهارنمونه از کاربرد صنعت ترصیع و سجع را از متن استخراج کنید. ( هر مورد دو نمونه )

جواب:

نمونه سجع: - اگر قدرت جود است و گر قوّت سجود

-                                      از پای بسته چه سیر آید و از دست گرسنه چه خبر

-                                      وهم تصور کند که تریاق اند یا کلید خزانه ی ارزاق

 

نمونه ترصیع: - به غرّت مالی که دارند و عزّت جاهی که پندارند برتر از همه نشینند و خود را بهتر از همه بینند.            

-                                      قدمی بهر خدا ننهند و درمی بی منّ و اذی ندهند.

-       در زمره ی توانگران شاکراند و کفور و در حلقه ی درویشان صابراند و ضجور

-                                      توانگران اند درویش سیرت و درویشان اند توانگر همّت.

12- از نویسندگان معاصر چه کسی را می شناسید که به لحاظ کوتاهی جملات و حذف افعال به شیوه نویسندگی سعدی نزدیک شده باشد ؟

جواب: جلال آل احمد، جمال زاده

13- « که » در این درس، گاه در معنی « زیرا» به کار رفته است. سه نمونه را در این درس مشخص کنید.

جواب: - توانگران را به میسّر می شود « که» مال مزکّا دارند.

پس عبادت اینان به قبول نزدیک تر است «که» جمع اند و حاضر نه پریشان و پراگنده خاطر.

- گفتم : مذمّت اینان روا مدار که خداوند کرم اند.  

[ شنبه بیست و هشتم فروردین ۱۳۸۹ ] [ 9:1 ] [ رحیم پورسعیدی ]

درس هفتم                                    

                                                                نسيم سحر

وزن و قالب شعر : فاعلاتن ، فعلاتن ، فعلاتن ، فعلن ، غزل

بحر : رمل مثمن محذوف

1) اي نسيم سحر آرمگه يار كجاست        منزل آن مه عاشق كش عيار كجاست

لغات : مه عاشق كش : همان معشوق است . گذشتگان بر اين باور بودند كه نور ماه باعث آشفتگي و ديوانگي بيش تر ديوانگان مي شود . عيار چابك و چالاك ، زرنگ ، چالاك و هوشمند

معني ) اي نسيم سحري جايگاه معشوق كجاست . منزل آن معشوق زيبا روي چابك و هوشمند كجاست .

 

2) شب تار است و ره وداي ايمن در پيش     آتش طور كجا موعد ديدار كجاست

آرايه) بيت تلميح دارد به واقعه ي بازگشت حضرت موسي (ع) از مدين به مصر همراه با همسرش. آن حضرت به هنگام شب در وادي ايمن به جستوجوي آتش مي پردازد و از دور بر بالاي كوه طور درختي را شعله ور مي بيند به طرف درخت حركت مي كند ولي وقتي به آن مي رسد اين ندا را مي شنود كه « من پروردگار جهانيم » و و بدين صورت است كه پيامبري موسي (ع) آغاز مي شود . حافظ نشانه هايي از مه عاشق كش خويش را به آتش طور و ديدار معشوق را به ديدار موسي (ع) به خدا تشبيه كرده است .

معني ) شب تاريك فراق و راه وداي ايمن وصال در پيش است . آتش هدايت از كوه طور پيدا نيست زمان ديدار كي خواهد بود .

 

3) هر كه آمد به جهان نقش خرابي دارد     در خرابات بگوييد كه هشيار كجاست

آرايه) در كلمه يخرابي ايهام وجود دارد : الف) مستي و بي خبري ب) ويراني و نابودي

لغت ) خرابات : محل فسق و فجور و در اصطلاح عرفا ن جاي دور ريختن تعينات و تعلقات دنيوي

معني ) هر كس كه به اين جهان آمد فاني مي شود همان گونه كه در خرابات 0مكيده ) همه مست هستند در خرابات جهان هم همه مست مرگ هستند و به سوي فنا پيش مي روند .

 

4) آن كس است اهل بشارت كه اشارت داند        نكته ها هست بسي محرم اسرار كجا است

معني ) به آن كس مژده و بشارت و گشايش روحي مي رسد كه راز و رمز حقايق عر فاني را درك كند ( به رمز و اشاره يمعشوق پي ببرد ). لطيفه ها دقيق بسيار است اما راز دار و محرم اسرار را نمي توان يافت .

 

5) هر سر موي مرا با تو هزاران كارست       ما كجاييم و ملامتكار بيكار كجاست

آرايه) در كلمه بيكار ايهام دارد الف) دخالت كننده و فضول ب) بي درد و بي خبر از عشق

لغت ) ملامتگر: سرزنش كننده

معني ) هر سر موي من به هزار دليل به تو پيوسته و مرتبط است در رابطه با عشق و عاشقي ما در چه فكري هستيم و آن دخالت كننده ي بي درد و بي خبر از عشق چه مي انديشد

 

6) باز پرسيد زگيسوي شكن در شكنش      كاين دل غم زده سر گشته گرفتار كجاست

آرايه ) در كلمه باز پرسيد ايهام دارد الف ) پرسيد ب) به طور واضح پرسيد (بپرسد ) ج ) دو باره پرسيد (بپرسيد)

لغت : شكن در شكن : چين در چين ، خم اندر خم ، صفت گيسو

معني ) دوباره به طور واضح از گيسوي چين در چين او پرسيد (بپرسيد) كه اين دل غمگين و عاشق ما گرفتار كجاست

7) عقل ديوانه شد آن سلسله ي مشكين كو        دل زما گوشه گرفت ابروي دلدار كجاست

لغات ) سلسله ي مشكين : زنجير مشك فام ومشك بوي ، استعاره از زلف يار – دلدار: معشوق  

معني) عقل عاشق و ديوانه شد !زنجير گيسوي يار كجاست تا عقل را مهار كند دل نيز عاقل شد ابروي يار(عنايت معشوق ) كجاست تا دل را نيز در پناه خود سامان دهد .

 

8) ساقي و مطرب و مي جمله مهيا است ولي                 عيش بي يار مهيا نشود يار كجاست

آرايه ) بين ساقي ، مطرب ، مي،عشق و يار ، مراعات نظير است

معني ) ساقي و مطرب و مي ( تمام وسايل عشق و نوش ) حاضر است اما زندگي و خوشي بدون يار مهيا نمي شود پس يار كجاست

 

9) حافظ از باد خزان در دامن دهر مرنج      فكر معقول بفرما گل بي خار كجاست

لغات ) باد خزان : باد پاييزي – دهر روزگار – معقول :فهميده و پسنديده

آرايه) مراعات نظير – چمن دهر : اضافي تشبيهي

معني ) اي حافظ از آسيبي كه باد پاييزي به باغ و چمن مي رساندآزرده مشو ( در دنيا از جدايي و فراغ آزرده مباش ) عاقلانه فكر كن و ببين كه هيچ گلي بدون خار وجود ندارد .(بعد از هر شادي، غمي است و بعد از هر وصال فراق است .)

 

 

 

خودآزمايي درس 7

1- چرا حافظ از نسیم سحر نشان منزل یار را می پرسد؟

جواب: چون نسیم سحر قاصد و خبر رسان بین عاشق و معشوق است.

 

2) با توجه به معاني ايهامي كلمه ي باز بيت ششم را به دو شكل معني كنيد

الف : پرسيد                     ب) به طور واضح پرسيد 0بپرسيد)

ج) دوباره پرسيد                     د) باز شكاري كه با كلمه ي گرفتار ايهام تناسب دارد

 

3- حافظ دلِ سرگشته ی عاشق شده ی خود را در کجا می جوید ؟

جواب: در گیسوان پر پیچ و تاب معشوق

4) معاني عرفاني سه واژه ي ساقي ، مي ، و مطرب را بيابيد .

ساقي : در ادبيات عرفاني بر معاني متعدد اطلاق شده است . گاه كنايه از فياض مطلق است و گاه بر ساقي كوثر اطلاق شده ؛ و به استعاره از آن مرشد كامل نيز اراده كرده اند همچنين گفته اند كه مراد از ساقي ذات به اعتبار حب و ظهور و اظهار است .

مي: غلبه ي عشق را گويند. هم چنين در كشاف اصطلاحات الفنون گفته است كه مي نزد صوفيه به معني ذوقي بود كه از دل سالك برآيد و او را خوش وقت گرداند

مطرب: در اصطلاح صوفيه فيض رسانندگان را مطرب گويند كه به كشف رموز و بيان حقايق دل هاي عارفان را معمور مي دارند. نيز به معني آگاه كنندگان عالم رباني هم آورده اند و بالاخره پير كامل و مرشد مكمل را نيز مطرب گويند .

 

5- در بعضی نسخه های غزلیّات حافظ به جای«مهیّا» در مصراع دوم بیت هشت، مهنّا (گوارا) آمده است. در این صورت چه لطف و زیبایی بر بیت افزوده می شود؟

جواب: مهنّا با مهیّا جناس ناقص اختلافی دارند و از لحاظ معنایی نیز با عیش تناسب (= مراعات نظیر)  می سازد.

6) مضمون بيت

به ادب نافه گشايي كن از آن زلف سياه        جاي دل هاي عزيز است به هم مزنش

باكدام بيت شعر ارتباط معنايي دارد ؟

باز پرسيد زكيسوي شكن در شكنش     كاين دل غم زده سر گشته گرفتار كجاست

7)مفهوم بيت آخر را توضيح دهيد .

   جواب:  در این دنیا آسایش بی زحمت وجود ندارد.

8- دو موضوع محوری غزل را تعیین کنید.

جواب: 1- مراحل دشوار سیر و سلوک عارفانه        2- همه ی موجودات به نوعی عاشقِ معشوق (خالق) خود هستند. 3- آمیختگی خوشی ها و لذّت ها با ناخوشی ها و سختی ها در جهان

 

9) از ويژگي هاي سه گانه زباني فكري و ادبي سبك حافظ يك نمونه از هر كدام در متن درس بيابيد .

ويژگي هاي زباني : به كار بردن تركيبات نو مثل : شكن در شكن ، ملامتگر بيكار

ويژگي هاي فكري : معشوق حاكم بر عاشق است – نگاه رندانه شاعر به زندگي

ويژگي هاي ادبي : استفاده از برخي آريه هاي ادبي مثل : ايهام ، استعاره ، تلميح ، مراعات نظير و ...

[ شنبه بیست و هشتم فروردین ۱۳۸۹ ] [ 9:0 ] [ رحیم پورسعیدی ]

درس هشتم                                              

                                                        دیوان صائب تبریزی

سر رشته ی آمال ها

نکات مهم تاریخ ادبیات :

    میرزا محمّد علی صائب تبریزی (تولّد بین 1016-1000 وفات 1086) از غزل سرایان مشهور و از برجسته ترین چهره های سبک هندی است. گر چه شور و کشش غزل های سعدی و حافظ و مولانا در سروده های سبک هندی دیده نمی شود با این همه برخی از غزل های این سبک، یا تک بیت هایی از آن، سرشار از حکمت و عرفان و معنی لطیف و گواه ذوق و اندیشه ی سرایندگان این سبک است. صائب مضمون ساز، باریک اندیش، نازک کار و تمثیل پرداز است. مفردات او بسیار مشهور و زینت زبان و زندگی مردم است. « سر رشته ی آمال ها» یکی از غزل های عارفانه و زیبای صائب است که بخشی از مفاهیم و مضامین رایج و متداول عرفان در آن به کار رفته است.

 

شرح ابیات و بیان مفاهیم و آرایه های ادبي درس:

* ای دفتر حُسن تو را فهرست خطّ و خال ها       تفصیل ها پنهان شده در پرده ی اجمال ها

ـ کلمات قافیه: (خالها، اجمال ها، اقبال ها، تمثال ها...)

ـ حروف قافیه: (حروف اصلی: مصوت بلند « ا» + صامت « ل» / حروف الحاقی: « ها»)– قاعده ی2/ تبصره ی 1

حُسن: نیکو شدن، خوبی، زیبایی

 فهرست: صورت اسامی چیزی، لیست

 خال: نقطه ی سیاه در روی پوست در اصطلاح صوفیه اشاره به نقطه وحدت است

 تفصیل: شرح و بیان

 اجمال: خلاصه کردن، به اختصار گفتن مطلب

 دفتر حُسن – تشبیه بلیغ اضافی

 خط و خال، مجازاً آثار و پدیده های آفرینش

 خطّ، ایهام دارد: 1) زیبایی 2) نوشته، در معنای دوم با واژه ی دفتر و فهرست تناسب دارد، ایهام تناسب

مصراع اول یک تشبیه بلیغ اسنادی دارد (خطّ و خال ها: مشبه، فهرست: مشبه به

 تفصیل و اجمال، تضاد

 پرده ی اجمال – تشبیه بلیغ اضافی

 در مصراع اول واژه ی «کسی» منادا بوده که محذوف است

 تکرار صامت « ه» - واج آرایی.

معنی: ای خدایی که پدیده های آفرینش نشانی از کمال و زیبایی تو هستند و شرح زیبایی تو در پرده ای کوتاه و به طور خلاصه پنهان شده است.

مفهوم: 1) عالم وحدت در عین کثرت

            2) پدیده های آفرینش نشانی از جمال و کمال خداست.

هم مفهوم با:    1) دل هر ذرّه را که بشکافی           آفتابیش در میان بینی

                     2) برگ درختان سبز در نظر هوشیار      هر ورقش دفتری است معرفت کردگار

                    3) من از مفصّل این باب مجملی گفتم        تو خود حدیث مفصّل بخوان این مُجمل

 

* آتش فروز قهر تو، آیینه دار لطف تو                 هم مغرب ادبارها، هم مشرق اقبال ها

قهر و لطف: از صفات جلال و جمال خداوند

اِدبار: تیره بختی، برگشت کار

 اقبال: رو آوردن دولت، بخت و طالع

 مغرب ادبارها: تشبیه بلیغ اضافی (ادبار: مشبه، مغرب: مشبه به

مشرق اقبال ها: تشبیه بلیغ اضافی (اقبال : مشبه، مشرق: مشبه به)

 «آتش فروز قهر تو» - با «مغرب ادبارها» و «آیینه دار لطف تو» - با «مشرق اقبال ها» - لف و نشر مرتب

 واژگان « قهر و لطف» و « مشرق و مغرب»، « ادبار و اقبال» - تضاد دارند

تکرار صامت « ر» - واج آرایی

 آتش فروز و آیینه دار –  صفت فاعلی مرکب مرخّم

معنی: مغرب ادبارها (گرفتاری و بدبختی ها) نشانه ی قهر و خشم تو و مشرق اقبال ها(خوشبختی ها و شادکامی ها) نشان دهنده ی لطف تو هستند.

مفهوم: 1) بدبختی و خوشبختی نشانه ی قهر و لطف خداست.

            2) عارفان هم قهر را می پسندند و هم لطف را

یادآور: عاشقم بر قهر و بر لطفش به جدّ      ای عجب من عاشق این هر دو ضدّ (مولوی)

* پیشانی عفو تو را پرچین نسازد جُرم ما             آیینه کی بر هم خورد از زشتی تمثال ها؟

عفو: بخشش

 جرم: گناه، خطا

 پرچین : پرپیچ و خم ، پر شکن

 تمثال: تصویر

 پرچین ساختن پیشانی – کنایه از ناراحتی

 بر هم خوردن در مصراع دوم – کنایه از دچار تغییر و دگرگونی شدن

 پیشانی عفو – اضافه ی استعاری و تشخیص

 آیینه و تمثال – تناسب

 مصراع دوم استفهام انکاری دارد

 بیت دارای آرایه ی اسلوب معادله است (در اسلوب معادله شاعر در مصراع اوّل مفهوم مورد نظر خود را می آورد و در مصراع دیگر با نمونه و مثالی حسی آن مفهوم را توضیح می دهد به گونه ای که هر یک از دو مصراع در داشتن یک مفهوم مشترک مساوی اند.)

توجه: تشخیص و اسلوب معادله از ویژگی های سبک هندی است که در این بیت دیده می شود.

معنی: اگر ما گناه و جرمی مرتکب شویم، رحمت و بخشش تو را خدشه دار نمی کند، همان طوری که اگر تصویری زشت در مقابل آیینه قرار بگیرد باعث تغییری در آن نمی شود.

مفهوم: 1) بیانگر رحمت و مهربانی فراوان خداوند              2) گناهان ما مانع عفو الهی نیست.

یادآور:  باران رحمت بی حسابش همه را رسیده.

 

 

* سهل است اگر بال و پری نقصان این پروانه شد    کان شمع سامان می دهد از شعله زرّین بالها 

سهل است: مهم نیست، آسان است، باکی نیست

 نقصان : کم شدن، کاستی

سامان دادن: سر و صورت دادن، نظم و ترتیب دادن

 مصراع دوم تشبیه دارد، شاعر شکل و رنگ شعله را به بال و پر پروانه تشبیه کرده است

 پروانه – استعاره ی مصرحه از عاشق

  شمع – استعاره ی مصرحه از معشوق

 شعله – استعاره ی مصرحه از لطف و تجلّی ذات خداوندی

 « پروانه، بال و پر » - تناسب

 شمع و شعله – تناسب

 زرین بال – ترکیب وصفی مقلوب.

معنی: اگر بال و پر پروانه (عاشق) سوخت مهم نیست چون شمع (معشوق» با شعله های طلایی خود (لطف و عنایت خود) به پروانه بال و پر می دهد.

مفهوم: اگر عاشق تمامِ هستی خود را در راه معشوق فدا کند در حقیقت نباخته است چون عنایت معشوق شامل حال اوست.

 

* با عقل گشتم همسفر یک کوچه راه از بی کسی        شد ریشه ریشه دامنم از خار استدلالها

همسفر شدن با عقل- (اینجا) کنایه از کمک گرفتن از عقل

 بی کسی : تنهایی

 یک کوچه راه:  به اندازه ی یک کوچه – کنایه از مسافت اندک

 استدلال:  دلیل آوردن

 همسفر شدن با عقل – استعاره ی مکنیه و تشخیص

ریشه ریشه شدن دامن – کنایه از دچار زحمت و دردسر شدن

 خار استدلال: تشبیه بلیغ اضافی

 نقش ضمیر پیوسته «م» در دامنم – مضاف الیه

** توضیح: « یک کوچه راه و ریشه ریشه شدن دامن» از تعابیر عامیانه است و آوردن کلمات و تعبیرات عامیانه در شعر، یکی از ویژگی های سبک هندی است.

معنی: به علّت بی کسی، مسیر کوتاهی را با عقل همراه شدم و از او کمک خواستم اما با چون و چراهای او وجودم آزرده شد.

مفهوم: ناتوانی عقل در راه عشق و نکوهش عقل گرایان.

 

*  هر شب کواکب کم کنند از روزی ما پاره ای       هر روز گردد تنگتر سوراخ این غربالها

کواکب: ستارگان ، جمع کوکب

 روزی: رزق

 پاره ای: کمی

غربال : ظرفی دارای سوراخ های ریز که با آن غلّه و ... می بیزند. در اينجا استعاره ي مصرّحه از آسمان

سوراخ: استعاره ی مصرحه از ستارگان

 این که کواکب روزی ما را کم می کنند – استعاره ی مکنیه و تشخیص

 بیت تلمیح به اعتقاد گذشتگان و خرافات آنان دارد که روزی انسان ها به دست ستارگان است

 روز و روزی – جناس ناقص افزایشی

 روز و شب – تضاد

 تکرار صامت « ک» (در مصراع اول) و « ر» - واج آرایی

 شب و کواکب –  مراعات نظیر

*توجه: آوردن فرهنگ عامیانه و توجه به خرافات در شعر، یکی از ویژگی های سبک هندی است که در این بیت وجود دارد.

معنی: این ستارگانِ سرنوشت هر روز رزق و روزی ما را کم می کنند و هر روز که می گذرد سوراخ غربال آسمان تنگتر می شود.

 

* حیرانِ اطوار خودم، درمانده ی کار خودم       هر لحظه دارم نیّتی چون قرعه ی رمّال ها

حیران: سرگشته

 اطوار: روش ها، حالات، رفتار، جمع طور

 درمانده: عاجز، ناتوان

 نیت:  قصد، تصمیم

قرعه:  سهم و نصیب ، تکه کاغذ یا چیزی که به وسیله ی آن سهم و نصیب کسی را معین کنند

 رمال:  فال گیر

 مصراع دوم – تشبیه دارد : نیت شاعر – مشبه، قرعه ی رمّال – مشبه به ، چون – ادات تشبیه، تغییر و دگرگونی – وجه شبه

 قرعه و رمال: تناسب

 تکرار صامت « ر» - واج آرایی

 آوردن دو واژه ی « اطوار» و «کار» در مصراع اول –  قافیه میانی

 توجه: آوردن اصطلاحات عامیانه در این بیت مانند « اطوار و قرعه ی رمال» از ویژگی های سبک هندی است.

معنی: همان گونه که قرعه ي رمال ها به تناسب افرادی که مراجعه می کنند، تغییر می کند نیت من هم لحظه به لحظه در حال تغییر و دگرگونی است.

مفهوم: سرگشتگی عاشق

* هر چند صائب، می روم سامان نومیدی کنم       زلفش به دستم می دهد سر رشته ی آمالها

سامان: نظم و ترتیب، سر و صورت دادن

 آمال: آرزوها، جمع اَمَل

 سر رشته ی آمالها- تشبیه بلیغ اضافی

 زلف –  استعاره از عنایت و لطف حق  صائب – تخلص شاعر

 دست و سر –  مراعات نظیر

 زلف و رشته – مراعات نظیر

 نقش ضمیر پیوسته ی « ش» در مصراع دوم – مضاف الیه

 بیت فوق 4 جمله است: 1- صائب (منادا و شبه جمله) 2- هر چند می روم  3- سامان نومیدی کنم   4- زلفش به دستم می دهد سر رشته ی آمال ها

ـ توجه: واژه ی «آمال ها» از نظر قواعد نگارش نادرست است. چون آمال جمع مکسر « اَمَل» است و جمع بستن جمع های مکسر عربی با علامت های جمع فارسی نادرست است.

معنی: ای صائب در این سیر و سلوک گاهی تا مرحله ی ناامیدی پیش می روم اما لطف و عنایت او آرزوها را در دلم زنده می کند. (دوباره بر رسیدن به مقصد امیدوار می شوم.)

مفهوم: عاشق از عشق خسته نمی شود.

خودآزمایی درس هشتم

1- این بیت مشهور هاتف اصفهانی: « دل هر ذرّه که بشکافی / آفتابیش در میان بینی » با کدام بخش از شعر ارتباط معنایی دارد؟

جواب: با بیت « ای دفتر حسن تو را فهرست خطّ و خال ها /  تفصیل ها پنهان شده در پرده ی اجمالها»

2- چرا شاعر مغرب را به ادبار و مشرق را به اقبال تشبیه کرده است ؟

جواب: به علت آن که غروب با تاریکی و تیرگی همراه است بدبختی ها  به آن تشبیه شده است و از آنجایی که طلوع با روشنی همراه است لذا خوشبختی ها به طلوع مانند شده است.

 

3- شاعر در بیت چهارم به چه نکته ی مشهودي در اندیشه ی عرفا، اشاره دارد ؟

جواب: اگر همه ي هستی خود را در راه عشق فداکنی در حقیقت چیزی را از دست نداده ای چون به معشوق می رسی به عبارت دیگر به « فنا فی الله و بقاء بالله» اشاره دارد.

 

4- « غربالها » استعاره از چیست ؟

جواب: آسمان

5- در آخرین مصراع غزل ، چه نوع تشبیهی دیده می شود ؟

جواب: در ترکیب « سر رشته ی آمال ها» تشبیه بلیغ اضافی وجود دارد.

6- از ویژگی های سبک هندی، کاربرد مضامینی عامیانه در شعر است. دو نمونه در این غزل نشان دهید.

جواب: ریشه ریشه شدن دامن / غربال / اطوار / قرعه ی رمّال / یک کوچه راه

7- یک نمونه اسلوب معادله در این غزل صائب پیدا کنید.

در بیت « پیشانی عفو تو را پرچین نسازد جرم ما        آیینه کی بر هم خورد از زشتی تمثال ها»

8- در بیت دوم چه آرایه ی ادبی دیده می شود ؟

جواب در شرح درس آمده است.

 

 

 

 

 

 

 

شعر و شاعري

 

     تاريخ عالم آراي عباسي اثر مشهور اسكندر بيگ تركمان (1043-968)يكي از كتب معتبر تاريخ عصر صفويه است كه در سه جلد از دوران پيدايي صفويه و پادشاهي شاه اسماعيل و شاه تهماسب و شاه عباس سخن گفته است. در اين كتاب گذشته از وقايع و حوادث تاريخي، مباحث و مسائل اجتماعي، وقايع ملل همسايه اطلاعات دقيق و گرانبها در باب طوايف، قبايل و عشاير و احوال دانشمندان، علما و شاعران و هنرمندان آمده است نثر كتاب آميخته با سجع و آرايه هاي ادبي به ويژه در شرح حال شاعران و هنرمندان و جاي جاي آن حاوي كلمات و اصطلاحات مهجور و نادر است كه در عهد ما به كلي فراموش شده اند . آنچه مي خوانيد قسمتي از اين كتاب است كه در آن فضاي كلي شعر اين دوره با اشاره به شعر چند شاعر برجسته ، شناسانده شده است .

 

شعـر و شـاعــري

                        پيش و پسي بست صف كبريا         پس شعرا آمد و پيش انبيا

خداوند صف بزرگي از خلقت به وجود آورد كه اولِ صف پيامبران و بعد از آن هاصف شاعران قرار گرفت.

از طبقه عليه ي شعرا كه ناظمان مناظم سخن پيرايي و پيرايه بندان سلسله ي معني آرايي اند در آن هنگام در اردوي معلا و ممالك محروسه ، شاعران سخنور و سخنوران بلاغت گستر بي شمار بودند.

از طبقه ي ارجمند و بلند مرتبه ي شاعران كه نظم دهندگان قواعد سخن آرايي و زينت دهندگان زنجير آرايش معني هستند در آن هنگام در لشكرگاه يا اردوگاه والامقام و سرزمين ايران ، شاعران سخن گو و سخن گويان شيوا كلام زياد بودند .

در اوايل حال حضرت خاقاني جنت مكاني ، توجه تمام به حال اين طبقه بود . چند گاه ميرزا شرف جهان و مولانا حيرتي از هم صحبتان بزم اقدس و معاشران مجلس مقدس بودند و در اواخر ايام حيات كه در امر معروف و نهي منكر مبالغه ي عظيم مي فرمودند چون اين طبقه را از صلحا و زمره ي اتقيا نمي دانستند زياده توجهي به حال ايشان نمي فرمودن و راه گذرانيدن قطعه و قصيده نمي دادند.

در اوايل كار شاه عباس صفوي ، توجه كامل به طبقه ي شعرا داشت مدتي ميرزا شرف جهان قزويني و مولانا حيرتي از هم نشينان مجلس پاك از دوستان مجلس مقدس بودند و در آخر زندگي كه در امر به معروف و نهي از منكر بسيار زياده روي مي كرد چون اين طبقه (شاعران) را از صالحان و از گروه پرهيزكاران نمي دانست خيلي به ايشان توجهي نمي كرد ، و اجازه ي عرضه كردن قطعه و قصيده را نمي داد.

 مولانا محتشم  كاشي قصيده اي غرا در مدح آن حضرت (شاه تهماسب ) فرستاده بود . شاه جنت مكان فرمودند كه من راضي نيستم كه شعرا زبان به مدح و ثناي من آلايند . قصايد در شأن حضرت شاه ولايت پناه و ائمه معصومين عليهم السلام بگويند صله اول از ارواح مقدسه ي حضرات و بعد از آن از ما توقع نمايند ،

زيرا كه به فكر دقيق و معاني بلند و استعاره هاي دور از كار در رشته بلاغت در آورده ، به ملوك نسبت مي دهند كه به مضمون (از احسن اوست اكذب او) اكثر در موضع خود نيست . اما اگر به حضرات مقدسات نسبت نمايند و شأن معالي نشان ايشان ، بالاتر از آن است و محتمل الوقوع است

زيرا كه به فكر دقيق و معاني بلند و استعاره هاي كه كمتر به كار مي رود به صورت شعر درآورده و به پادشاهان نسبت مي دهند كه از نظر محتوا « بهترين آن ها دروغ ترين آن هاست »، اكثراً در جاي مناسب خود به كار نرفته است . اما اگر به امامان و معصومين نسبت دهند، مقام و خصلت هاي برجسته ي ايشان باز هم بالا تر از آن است .

غرض كه جناب مولانا صله ي شعر از جانب اشرف نيافت چون اين خبر به مولانا رسيد هفت بند مرحوم مولانا  حسن كاشي را كه در شأن حضرت شاه ولايت سلطان سرير هدايت ، در رشته ي نظم كشيده و همانا از الهام الهي بود و دست سخنوران زمان از دامن آن كوتاه ، جواب گفته به خدمت فرستاد صله ي لايق يافت

خلاصه جناب محتشم كاشاني جايزه اي از طرف شاه عباس دريافت نكرد چون اين خبر به محتشم رسيد هفت بند (تركيب بند ) مولانا حسن كاشاني را كه در مقام و منزلت حضرت علي (ع) پادشاه تخت هدايت و ارشاد ، كه به نظم كشيده بود و قطعاً از الهامات خداوندي بود و سخنوران زمان از رسيدن به آن عاجز بودند ، پاسخ گفت و خدمت شاه عباس فرستاد و جايزه ي شايسته اي گرفت .

 شعراي پايتخت همايون شروع در هفت بندگويي كرده ، قريب پنجاه شصت هفتاد بند غرا به تدريج به معرض عرض در آورده شد و همگي به جايزه و صله،  مفتخر و سرافراز گشتند . بالجمله از مشاهير اين طبقه كه بعضي در اردوي معلا بودند بعضي در ديگر ممالك ، گوي تفوق و رجحان اقران مي ربودند . اول مولانا ضميري اصفهاني است.

از جمله از معروفترين اين شاعران كه بعضي در اردوگاه والا مقام شاه بودند و بعضي در ديگر مناطق ايران ، و گوي سبقت و برتر ي را مي ربودند اول ضميري اصفهاني بود .

 كه زبده و خلاصه ي سخنوران زمان و يگانه ي دوران بود علم رمل را خوب مي دانست از آن جهت ضميري تخلص كرده بود.

ساحت ضميرش منبع معاني و پيرايه ي فكرش فصاحت صحباني ، خاص و عام  اين طبقه او را سرخيل سخنوران مي دانستند . سخنان لالي انتظامش از حيّز شمار بيرون است . بسيار سريع الفكر بود . هر روز لااقل ده غزل از مطلع طبعش سر مي زد . اكثر شعراي ماتقدم را جواب گفته و يكه بيت هاي عالي و بر مثال دُرر غُرر از بحر مواج طبعش به ساحل ظهور آمده است .

فضاي درون او پر از معاني و زيور فكرش فصاحت رواني سخن سحبان وائل ، خاص و عام اين طبقه او را سر گروه سخنوران مي دانستند . سخنان منظوم مرواريد گونه ي او از حد و اندازه بيرون است . او بسيار تيز هوش بود . هر روز لااقل ده غزل از طبع او جاري مي شد به شعر هاي اكثر شاعران قبل خود پاسخ گفته و تك بيتي ها ي عالي مانند مرواريد برگزيده از درياي پر موج طبعش ظاهر شده است.

اين بيت از مداحي ، عالي گفته :

روز ي كه شد افراخته ، ايوان قصر رفعتش              بود زمين مشت گلي ، كز دسته بنا ريخته

روزي كه ايوان قصر بلند او افراشته شد ، زمين مانند مشت گلي بود كه از دست بنا ريخته باشند

در راه كربلاي معلا پاي جناب را سرما برده بود ، قطعه اي در آن باب گفته اين ابيات از آن جا است

          به سر بايست رفتن در طريق كربلا اي دل              كه تا يابي طواف پادشاه دين و دنيا را

اي دل در راه كربلا بايد به سر رفت نه با پا . تا توفيق طواف پادشاه دين و دنيا (امام حسين (ع))را پيدا كني

         غلط كردم به پا رفتم از آن سرما ربود از من               گناه از من بود جرمي نيست سرما را

اشتباه كردم كه اين مسير را با پا رفتم به همين جهت سرما پايم را برد (سرما زده شد) گناه از طرف من بود .سرما گناهي نداشت .

 

           ولي معذور مي دارم كه در راه تمنايت                    چنان بودم كه از مستي زسر نشناختم پا را

ولي عذر مرا بپذير كه در راه خواستن و طلب تو (از بس خواستار تو بودم )آن چنان مست بودم كه سر از پا نشناختم .

ادبيات بلند و معاني رنگين دلپسند او بسيار است و در ميانه ي ناظمان مناظم سخنوران مشهور و در تذكره ي مير تقي كاشي خلاصه ي آن منظور .

(ديگر ) ، مولانا محتشم از خطه ي كاشان است در شاعري شهره ي آفاق و شعرش پر طمطراق صنايع و بدايع كه مولاناي مذكور در شعر درج مي نمايد دست فكرت ارباب نظم به آن نمي رسد .

ديگر مولانا محتشم كاشاني از ناحيه ي كاشان است كه در شاعري مشهور جهان بود و شعرش پر شوكت . صنايع و تازه هاي (آرايه هاي ) كه مولانا محتشم در شعر مي آورد، دست صاحبان شعر به آن نمي رسيد

 از جمله قصيده اي در مدح اسماعيل ميرزا گفته بود كه مصرعي از آن تاريخ جلوس اوست . قصايد مصنوع و بسيار و غزل و تركيب و ترجيح بي شمار دارد .

 اما مرثيه اي به جهت سيد الشهدا ، خامس آل عبا، در سلك نظم در آورده ابيات بلند و معاني دقيق در آن مندرج است گوشواره ي گوش سخن در آن روزگار و تا يوم القرار از او يادگار است و به مرثيه ي شيخ آذري عليه الرحمه كه تا غايت هيچ كس از شعرا ، تتبع آن نتوانسته اند نمود قلم نسخ كشيده اين دو بيت از آن جا است

اما مرثيه اي براي امام حسين (ع) پنجمين معصوم خاندان پيامبر به نظم در آورده است كه بيت هاي بلند و مضامين دقيق در آن است اين اشعار آن قدر زيبا و پر محتواست كه سخن آن را مانند گوشواره اي به گوش مي آويزد و از آن زمان تا قيامت به عنوان يادگاري در گوش خواهد داشت.

                 روزي كه شد به نيزه سر آن بزرگوار              خورشيد سر برهنه آمد زكوهسار

روزي كه سر مبارك حضرت امام حسين بالاي نيزه رفت ، خورشيد از غم و اندوه و ماتم و سر برهنه از پشت كوه ظاهر شد .

                   ترسم جزاي قاتل او چون رقم زنند            يك باره بر جريده رحمت قلم زنند

مي ترسم وقتي كيفر و مكافات قاتل او را مي نويسند ، يك دفعه نام او را در دفتر رحمت و بخشش بنويسند (او را ببخشند ).

 

خودآزمايي

1 ).يك نمونه نقد گونه در متن بيابيد و نوع آن را براساس مطالعات قبلي ، تعيين كنيد

   در متن درس آمده است كه محتشم قصيده اي در مدح شاه عباس سرود و شاه عباس گفت كه من راضي نيستم كه شعرا زبان به مدح من آلايند در صورتي كه از نظر تاريخي درست به نظر نمي رسد زيرا محتشم در سال996در گذشته است و اين سال مصادف با نخستين سال سلطنت شاه عباس است . محتشم قصيده را در مدح شاه تهماسب اول سرود .

 

2) دو ويژگي سبكي اين متن را نشان دهيد .

بهره گير ي از سجع ، تر صيح ، استشهاد به بيت يا غزلي، به كار بردن كلمات عربي

3) از كجاي متن به تحول محتوايي شعر دوره ي صفويه پي مي بريم ؟

    مولانا محتشم  كاشي قصيده اي غرا در مدح آن حضرت (شاه تهماسب ) فرستاده بود . شاه جنت مكان فرمودند كه من راضي نيستم كه شعرا زبان به مدح و ثناي من آلايند . قصايد در شأن حضرت شاه ولايت پناه و ائمه معصومين عليهم السلام بگويند... كه باعث شد شعرا به مدح ائمه روي بياورند

 

4) مقصود از هفت بند گويي چيست ؟

چون شاعر اول شعري سرود كه داراي هفت بند بود ديگران نيز او را تقليد كردند . اصطلاحاً به شعري كه داراي هفت بند باشد گفته مي شود اما محتشم كاشاني تركيب بندي در دوازده بند در رثاي امام حسين (ع) سرود.

 

 5) نويسند از مصرع « از احسن او اكذب او» چه استفاده ي كرده است ؟

نويسنده مصراع دوم شعر نظامي را جا به جا كرده است و ظاهراً مي خواسته است كه نتيجه ي منفي از آن بگيرد و شاعران را دروغ گو و متملّق معرفي كند.

 

6) چند اصطلاح نقد ادبي كه در دوره ي صفويه رايج بوده در متن بياييد .

طرز يا سبك ، گذراندن شعر، يكّه بيت ، معاني رنگي معاني دقيق ، شعر پر طمطراق و...

[ شنبه بیست و هشتم فروردین ۱۳۸۹ ] [ 9:0 ] [ رحیم پورسعیدی ]

درس نهم

                                                            بـزم محبت

     طبيب اصفهانی(1168-1127ه.ق) از شاعران قصیده پرداز و غزل ساز دوره ی بازگشت است قصاید او بیشتر در مدح و ستایش پیامبر اکرم (ص) و حضرت علی (ع) است. رباعیات وی نیز گواه طبع لطیف اوست.

   بزم محبت از مشهورترین سروده های اوست بیان عاطفی، زبان روان و موسیقی دل نشین این شعر باعث شده است که زمزمه ي خاص و عام گردد هم خوانی و وحدت مضامین فرود طبیعی و هماهنگ ابیات هنگام رسیدن به ردیف و در مجموع صمیمیت مواج در غزل، آن را یکی از غزلهای ماندگار و زیبای ادب فارسی ساخته است.

                                                                          بزم محبت

وزن شعر : فعولن، فعولن ، فعولن، فعولن

بحر : متقارب مثمن سالم

                    غمش در نهانخانه ي دل نشیند                    به نازی که لیلی به محمل نشیند

معنی ) غم او در خانه ی پنهان دل (عمق دل) می نشیند با همان نازی که لیلی در کجاوه می نشیند.

لغت) محمل : کجاوه که بر شتر بندند.

آرایه ) تلمیح

              به دنبال محمل چنان زار گریم                           که از گریه ام ناقه در گل نشیند

معنی) به دنبال کجاوه ی معشوق آن چنان گریه میکنم که از اشک فراوان من زمین خیس شود و شتر در گِل بماند.

لغت) ناقه : شتر، شتر ماده

آرایه ) اغراق یا مبالغه

            خلد گر به به پاخاری، آسان برآید               چه سازم به خاری که در دل نشیند

معنی) اگر خاری به پا فرو رود، آسان بیرون می آید، اما با خاری که در دل فرو رود( غم عشق معشوق) چه کنم زیرا که به آسانی بیرون نمی آید.

لغت) خَلَد: فرو رود

               پی ناقه اش رفتم آهسته ، ترسم                    غباری به دامان محمل نشیند

به دنبال شتر او، بسیار آهسته رفتم ، زیرا می ترسیدم که غبار بر دامن کجاوه ی معشوق بنشیند.

 

           مرنجان دلم را که این مرغ وحشی                    ز بامی که برخاست مشکل نشیند

دل مرا آزرده مکن که این دل من مثل مرغ وحشی است که اگر از بامی پرواز کند دوباره به سختی آن جا می نشیند.(اگر دل من نسبت به تو آزرده شود دیگر به سختی با تو خوب می شود.)

 

            عجب نیست از گل که خندد به سروی            که در این چمن پای در گل نشیند

معنی) اگر گل به سرو بخندد جای تعجب نیست زیرا که سرو در این چمن ماندگار و ساکن است ( اگر معشوق به عاشق بخندد جای تعجب نیست زیرا که عاشق در این چمن می ماند تا دوباره معشوق بیابد و او را ببیند.)

آرایه ) جناس حرکتی بین گُل و گِل

            بنازم به بزم محبت که آن جا                          گدایی به شاهی مقابل نشیند

معنی) به آن  مجلس پر محبتی افتخار می کنم که نابرابری و تبعیض در آن نیست و گدا و شاه در برابر هم می نشینند.

 

            طبیب، از طلب در دو گیتی میاسا                کسی چون میان دو منزل نشیند؟

معنی) ای طبیب، از طلب و خواستن نعمت های دنیا و آخرت هرگز آسوده مباش ، آیا کسی هنگام مسافرت میان دو منزل سکونت می کند یا راه را از اول تا آخر می پیماید؟ (دنیا جای ماندن نیست)

 

خودآزمایی بزم محبت

1)بیت دوم غزل بزم محبت را با این بیت غزل سعدی از نظر زیباشناسی مقایسه کنید.

با ساروان بگویید احوال آب چشمم                  تا بر شتر نبندد محمل به روز باران

الف) در هر دو بیت(سعدی و طبیب) آرایه ی اغراق یا مبالغه دارد. اما در بیت سعدی اغراق زیباتر و پوشیده تر است.

ب) در شعر سعدی حسن تعلیل شاعرانه وجود دارد.

د) بیا ن غایب در شعر سعدی تاثیر بیشتری دارد یعنی می گوید با ساروان بگویید و خودش نمی گوید.

2) منظور از (خاری که در دل نشیند،) چیست؟

 غم عشق معشوق

3) معنی روان و رسای بیت ششم را بیان کنید.

در متن درس آمده است.

4) مقصود از (میان دو منزل) در بیت آخر چیست؟

کنایه از (کار را ناتمام و ناقص رها کردن)

 

5) عناوین و تعینات در کجا رنگ می بازند؟

در بزم محبت، آن جایی که عشق حاکم باشد دیگر مطلب ظاهری رنگ می بازد.

 

        قائم مقام فراهانی نویسنده مشهور قرن سیزدهم را از آغازگران ساده نویسی در نثر فارسی دانسته اند. منشآت نامه های قائم مقام دارای صراحت بیان ایجاز و پختگی است و به شیوه ی گلستان سعدی که در مورد تقلید او بوده آمیزه ای از شعر و نثر است جملات مسجع، عبارات آهنگین استفاده از ابیات عربی و فارسی از خود شاعر و دیگر شاعران مشهور و برجسته به نثر قائم تحرک زیبایی و رسایی خاص بخشیده است .قائم مقام با کاهش عبارات متکلف و مصنوع و مضامین پیچیده و تشبیهات نابه جا انشای خود را به سخنی طبیعی و ساده نزدیک ساخته است گاه نیز از آوردن لغات و اصطلاحات تازه و متداول که به کار برده آناه برای منشیان و نویسندگان محافظه کار بسیار سخت و دشوار بود پروا نمی کند نامه های او عمدتا کوتاه و صریح و با مقام و مکان متناسب است.

 

شرح درد مشتاقی

 به صد دفتر نشاید گفت شرح درد مشتاقی

درد آرزومندی و اشتیاق را با صد کتاب هم نمی توان شرح داد.

          با لب دمساز خود گر جفتمی                همچو نی من گفتنی ها گفتمی

اگر با لب همدم خود همراه و جفت می شدم، مانند نی تمام گفتنی ها را می گفتم.(حقایقی در درون من نهفته است که اگر همدم و هم صحبت واقعی پیدا کنم، آن را بیان می کنم.)

 

* مدتی است که خامه ی عنبرین شمامه ی « وقایع نگار » بلاغت شعار، رسم فراموش کاری چیش گرفته، یاد یاران قدیم و مخلصان صافی، چنان نمی كنند. « یاد یاران یار را میمون بُوَد. » پینکی سحرهای رمضان است که خبط و خطا در تحریرات می شود. رحم الله الجلایر

معني: مدتی است که قلم خوش بوی عطردان وقایع نگار شیوا نویس(میرزاصادق) فراموش کار شده است، از یاران قدیم و دوستان مخلص و پاک ، یادی نمی کنند « یاد یاران و دوستان برای یار و دوست مبارک است.» چُرت زدن سحرهای رمضان است که باعث اشتباه در نوشتن می شود. خدا جلایر را رحمت کند (خدا به جلایر رحم کند)

 

                 شب مهتاب کاغذها نویسد                    کند هر جا غلط ، فی الفور لیسد

در شب مهتابی نامه ها می نویسد و هرجا که اشتباه کند فوراً آن را پاک می کند.

   * بحث خواهی داشت که چرا با این قلم نوشته ام. بلی وارد است، اما از تحریر شب ها تا صبح غافلید، که شما در اُرُسی شمالی استراحت داشتید و بنده تا وقتی که « مراد» برای وضو بر سر حوض می آمد نشسته بودم. تغییر قلم هنگام کلال و خستگی ، مثل عوض کردن اسب های یدک است در طول منزل ها و امتداد مسافت ها. الآن طوری بی خواب و بی تابم که اگر نه شوق شما بود یک حرف نوشتن قادر نبودم.

معني: خواهی پرسید که چرا با این سبک و شیوه نوشته ام. بلی سوال شما به جا است، اما از نوشتن شب تا صبح من اطلاع ندارید که شما در اتاق شمالی مشغول استراحت بودید و من تا زمانی که « مراد» برای وضو گرفتن( برای نماز صبح) بر سر حوض آمد نشسته بودم. تغییر سبک و روش هنگام خستگی مانند عوض کردن اسب های یدکی در طول مسافت و منازل مختلف در مسافرت است. الآن به گونه ای از بی خوابی بی قرارم که اگر به خاطر شوق به شما نبود، قادر به نوشتن یک حرف هم نبودم.

 

                  همچو اَنعام تا کی از خور و خواب                       نوبت فاتحه است و اَلاَنعام

تا کی مانند چارپایان باید خورد و خوابید. نوبت خواندن سوره ی فاتحه(حمد) و انعام است.

آرایه ) تصدیر

    * امان از دست خستگی و بی خوابی که رمضان هم علاوه ی علت شده. الآن هلاکم. کاش آن قدر شاعر و قادر بودم که یک حزب قرآن تلاوت کنم یا دعای سحر بخوانم {و} بالمرّه در سلک غافلین نمانم. پس فردا باید مرد. این ماه رمضان هم گذشت و هیچ کار نکردیم به قول « زهیر مصری »

معني: امان از دست خستگی و بی خوابی که ماه رمضان هم دلیل دیگری برای خستگی و بی خوابی شده است. الآن از خستگی هلاکم. کاش آن قدر آگاه و توانا بودم که از یک جزء قرآن را بخوانم و یک باره در گروه بی خبران نمانم. پس ، فردا (بزودی) مرگ فرا می رسد. این ماه رمضان هم گذشت و هیچ کار ارزشمندی نکردیم. به قول « زهیر مصری »

 

                 ذالعامُ مضی وَلیت شِعری                                 هَل یَحصَلُ فی رَضاک قابلُ

امسال هم گذشت و ای کاش می دانستم که آیا برای به دست آوردن رضایت و خشنودی تو، سال دیگری هم خواهد بود.

  * عمر کوته بین و امید دراز. خدا وجود شما را به سلامت دارد. اِن شاء الله تعالی مخلص مهجور را در لیالی قدر از خاطر فراموش نفرموده اید.

معني: عمر کوتاه و آرزوی دراز و طولانی انسان را ببین. خدا وجود شما را سالم نگه دارد. ان شاء الله  این دوست بی ریای دور افتاده را در شب های قدر فراموش نکرده اید.

 

                مگر صاحب دلی روزی به رحمت                   کند در حق این مسکین دعایی

مگر انسان آگاه و عارفی از روی رحمت و مهربانی، در حق این بنده ی بیچاره دعایی بکند.

 

 

خودآزمایی شرح درد مشتاقي

1)           منظور نویسنده از قلم در عبارت « با این قلم نوشتم » چیست ؟

 با این سبک و روش نوشتم.

2)           معادل امروزی کلمات « فی الفور » و  « بالمرّه » را بنویسید.

فی الفور : فوراً بالمرّه :یک باره

3)           دو وجه مشترک سبک منشآت قائم مقام و گلستان سعدی را بنویسید.

آمیختگی شعر و نثر، جملات مسجّع ، عبارات آهنگین ، استفاده از ابیات عربی و فارسی.

 

 

                                                         کی رفته ای ز دل

               کی رفته ای زدل که تمنا کنم تو را ؟         که بوده ای نهفته که پیدا کنم تورا؟

کی از دل من بیرون رفته ای که تو را طلب کنم.کی از نظر من پنهان بوده ای که تو را پیدا کنم؟(همیشه در برابر من بوده ای).

 

             غیبت نکرده ای که شوم طالب حضور          پنهان نگشته ای که ویدا کنم تو را

تو  هیچ گاه غایب نشده ای که من خواستار حضورتو شوم. تو هیچ گاه پنهان نشده ای که من تو را آشکار کنم.

لغت ) هویدا : آشکار، ظاهر

آرایه ) تضاد بین « هویدا و آشکار »

             با صد هزار جلو ه برون آمدی که من            با صد هزار دیده تماشا کنم تو را

با جلوه های گوناگون آفرینش ظاهر شدی، تا من با صدهزار چشم تو را تماشاکنم ( تا من برای دیدن تو سراپا چشم شوم).

لغت) جلوه : خود رانشان دادن، نمایش، آراستن، آشکار شدن

             بالای خود در آیینه ی چشم ببین             تابا خبر ز عالم بالا کنم تو را

قد و قامت خود را در آیینه ی چشم من ببین تا من عالم فرشتگان را به تو نشان دهم (چشم من مثل آیینه است اگر تو خودت را در آیینه ی چشم من ببینی، فرشته ی عالم بالا را در آن خواهی دید یعنی توخودت فرشته هستی).

 

 

 

            مستانه کاش در حرم ودیر بگذری             تا قبله گاه مؤمن و ترسا کنم تو را

ای کاش مانند مستان از حرم و صومعه عبور کنی تا من تو را قبله گاه مومنان (مسلمانان) و مسیحیان کنم (معشوق و معبود همه تو هستی).

 

         خواهم شبی نقاب زرویت برافکنم              خورشید کعبه، ماه کلیسا کنم تو را

می خواهم شبی نقاب و حجاب از روی چهره ی زیبای تو بردارم، تا تو را خورشید کعبه و ماه کلیسا (قبله گاه مسلمانان و مسیحیان) کنم.(تو را به عنوان معشوق همه معرفی کنم).

آرایه ) مراعات نظیر

      طوبی و سدره گر به قیامت به من دهند            یک جا فدای قامت رعنا کنم تورا

اگر در قیامت تمام نعمت های بهشت یا شادی های بهشت را به من بدهند، همه را فدای قامت زیبای تو می کنم. ( من فقط تو را می خواهم)

لغات ) طوبی : (1) شادی ، خوبی ، سود (2) درختی است در بهشت که می گویند به هر خانه ای از اهل بهشت شاخه ای از آن می رسد و میوه های گوناگون و خوشبو دارد.- سدره: درختی است در آسمان هفتم که در سوره ی نجم بدان اشاره شده است.

دستور )  « را » از نوع فک اضافه است.

آرایه )  بین « قیامت و قامت » جناس

              زیبا شود به کارگه عشق کار من               هرگه نظر به صورت زیبا کنم تو را

کار من در کارگاه عشق بازی با تو ، زمانی زیبا می شود که به صورت زیبای تو نگاه کنم( هر گاه من به تو نگاه می کنم عشق تو مرا به کمال می رساند).

دستور) « را » ازنوع فک اضافه است               آرایه ) تصدیر

 

خودآزمایی درس کی رفته ای...

1)           چه تفاوت معنایی بین این بیت حافظ :

از دست توشکایت نمی کنم                   تا نیست غیبتی نبود لذت حضور

و بیت دوم درس دیده می شود ؟

بسطامی معتقد است که یار همه جا است و غیبت نمی کند. پس طلب و درخواست حضور در عارف برانگیخته نمی شود ولی حافظ می گوید اگر غیبت نباشد، دیگر لذت حضور وجود ندارد. همچنان که تا بیماری نباشد تندرستی لذت ندارد.

منظور از « صدهزار جلوه » چیست ؟

عالم کثرت است، پدیده های فراوان یا جلوه های گوناگون آفرینش است.

2)  تشبیهی را که در بیت چهارم به کار رفته ، بیابید و ارکان آن را مشخص کنید.

آیینه ی چشم : اضافه ی تشبیهی قامت زیبای معشوق را به فرشتگان تشبیه کرده است که تشبیه مضمر است.

3)  بیت : « یار بی پرده از در و دیوار/ در تجلی استیا اولی الابصار » با کدام بیت درس ارتباط معنایی بیشتری دارد؟

با بیت :

با صد هزار جلوه برون آمده ای که من             با صدهزار دیده تماشا کنم تورا

4)           چه آرایه ای بر زیبایی ابیات 4 و 8 افزوده است ؟

در بیت 4 جناس تام دارد و در بیت 8 آرایه ی تصدیر دارد.

5)  حضور معشوق در حرم و دیر، کعبه و کلیسا  با مومن و ترسا نشان دهنده ی کدام دیدگاه عرفانی است؟ عارف

6)           محتوای کدام بیت درس با این بیت سعدی نزدیک است ؟

گر مخیر بکنندم به قیامت که چه خواهی      دوست ما را و همه نعمت فردوس شما را

بیت هفتم درس: طوبی و سدره گر به قیامت به من دهند         یک جا فدای قامت رعنا کنم تو را

 

 

 

         

 

 

[ شنبه بیست و هشتم فروردین ۱۳۸۹ ] [ 8:59 ] [ رحیم پورسعیدی ]

درس دهم

                                                   درآمدي بر ادبيات مشروطه

    در دوران معاصر ، مهمترين دگرگوني اجتماعي كه به تحول در تفكر و در نتيجه به تغيير سبك شعر و نثر انجاميد انقلاب مشروطه  است و ادبيات مشروطه برآمده از اين انقلاب است . وي‍‍‍‍ژگي هاي ادبيات مشروطه چنين است .

ويژگي هاي زباني

1- استفاده از زبان مرسوم و آساني و رواني نحو جملات

2- استفاده از لغات فرنگي و آزادي استفاده از همه ي واژ ه ها در شعر

ويژگي هاي فكري

1- پيدايش اين عقيده كه شعر فقط به بيان مطالب خاصي از قبيل عشق، عرفان ، مدح و هجو منحصر نمي شود .

2- توجه به مسائل اجتماعي و سياسي و موضوعات روز

3- توجه به تاريخ  ايران باستان ، انتقاد از بيداد ، برانگيخته شدن شور تجدد و تجديد حيات فكري

4- تنوع موضوعات

ويژگي هاي ادبي

1- كم توجهي شاعران به صنايع ادبي نسبت به گذشته

2- رواج قوالب جديدي از انواع ترجيع بند ، مستزاد ، مسمط و چهار پاره  با دخل و تصرف در قالب هاي سنتي

3- انتقاد از ادبيات گذشته و تاختن به مضامين ادبي دوره ي بازگشت

4- تلاش در نو آوري و نو گرايي ، كه اوج آن را در ظهور نيما و شعر نو مي توان ملاحضه كرد .

ميرزا محمد متخلص به فرخي يزدي ، در سال 1306 هجري قمري (1267 شمسي ) در يزد متولد شد.

    در اوج جواني در شمار آزادي خواهان يزد درآمد و هنوز بيست و دو سال بيش نداشت كه به جرم سرودن مسمطي در نكوهش ظلم و بيداد حاكم يزد _ ضيغم الدوله ي قشقايي _ دستگير شد و دهانش را با سوزن و نخ دوختند و به زندانش افكندند . در زندان نيز مسمط انتقادي ديگري سرود و سرانجام حدود دو ماه بعد، از زندان گريخت و به تهران آمد . در سال 1328 قمري (1288 شمسي ) اشعار داغ و آتشين  او در مجلات تهران چاپ  مي شد و مورد استقبال آزادي خواهان  قرار مي گرفت . فرخي يزدي در شهريور 1318 شمسي در زندان به طرز مرموزي كشته شد.

شعر فرخي يزدي سرشار از مضامين اجتماعي ، آزادي خواهي ، وطن دوستي و ستيز با عوامل استعمارگر و بيگانه است  سروده ي « موافق ثابت قدم » ترجمان دنياي شاعر و عدالت طلبي و آزادگي اوست .

مـوافـق ثـابـت قـدم

 

      هرگز دلم براي كم و بيش غم نداشت           آري نداشت غم كه غم بيش و كم نداشت

هرگز دلم براي كم و زياد بودن ماديات غم نداشت كه كم باشد يا زياد .

آرايه ) تضاد ، تكرار

 

        در دفتر زمانه فتد نامش از قلم                   هر ملتي كه مردم صاحب قلم نداشت

هر ملتي كه مردم (انسان هاي ) صاحب فكر و انديشه نداشته باشد ، نامش از دفتر زمانه حذف مي شود .

آرايه ) دفتر زمانه : اضافه ي تشبيهي ازقلم افتادن كنايه از فراموش شدن ، حذف شدن صاحب قلم كنايه از صاحب فكر و انديشه - جناس

 

       در پيشگاه اهل خرد نيست محترم               هر كس كه فكر جامعه را محترم نداشت

در نزد دانايان و خردمندان قابل احترام نيست ، هركسي كه فكر مردم جامعه را محترم نشمارد .

آرايه ) جامعه ، مجاز از مردم

 

 با آن كه جيب و جام من از مال و مي تهي است        ما را فراغتي است كه جمشيد جم نداشت

با آن كه جيب من از مال و جام من از مي خالي است ، اما آسايش و آرامشي دارم كه جمشيد نداشت .

آرايه ) لف و نشر جناس ، مراعات نظير

   انصاف و عدل داشت موافق بسي ولي             چون فرخي موافق ثابت قدم نداشت

انصاف و عدل موافق و طرفداران بسياري داشت اما طرفدار و موافق ثابت قدمي مثل فرخي نداشت

 

خودآزمايي درس 10 موافق ...

1) به نظر شاعر چه چيزي مايه غم و اندوه انسان مي شود ؟

تعلقات ، ماديات

2) دو انديشه ي محوري اين غزل را تععين كنيد ؟

بي توجهي به دنيا و ماديات احترام به عقايد ديگران آزادي و ثبات رأي توجه به علم و دانش و عالم

3) با توجه به عصر ي كه شاعر در آن زندگي مي كند ، محتواي اصلي غزل وي را مشخص سازيد.(عرفاني ،عاشقانه ،اجتماعي ،تعليمي ،فلسفي و ...)

اجتماعي تعليمي است و تا حدودي رنگ فلسفي دارد

4) چهار آرايه ادبي  در چهار بيت اين غزل بيابيد .

بيت اول : تضاد وتكرار بيت دوم : جناس تام : بيت سوم : مجاز بيت چهارم : لف ونشر مرتب

5) به راهنمايي دبير خود تحقيق كنيد كه منظور از «جمشيد جم» كيست و آيا كاربرد اين تركيب دريت است ؟

  جمشيد نام پادشاهي است معروف كه در اول جم نام داشت يعني سلطان و پادشاه بزرگ و سبب جمشيد گفتن آن شد كه او سير عالم مي كرد ، چون به آذربايجان رسيد روزي بود كه آفتاب به نقطه ي اول حمل آمده  بود ، فرمود كه تخت مرصّعي را در جاي بلندي گذاشته اند و تاج مرصعي بر سر نهاده بر آن تخت نشست چون آفتاب طلوع كرد شعاع و پرتو آفتاب بر آن تاج و تخت افتاده ، شعاعي در غايت روشني پديد آمد و چون به زبان پهلوي شعاع را شيد مي گويند اين لفظ را بر جم افزودند و جمشيد گفتند  يعني پادشاه روشن و در آن روز جشني عظيم كردند و آن روز را نوروز  نام نهادند به  زعم طايفه ي از مورخان جمشد اولين كسي است كه استنباط علم طب نمود و به وضع حمام اشارت كرد و نخستين كسي است  كه جاده ها و شوارع را در كوه و صحرا پديد آورد و به روايت مشهور شراب انگور در زمان پادشاهي او ظهور يافت و جمعي ساختن تير و كمان را از اخترعات او شمرده اند مدت سلطنت او به قول اكثر مورخان 700 سال و زمان حياتش 1000 سال بوده است .

جمشيد از جم + شيد ، يعني جم درخشان است در روايات داستاني ايران جم يكي از بزرگترين پادشاهان سلسله ي پيشدادي است و در ادبيات پارسي « جام جهان نما » بدو منسوب است كه جام جم نيز مي گويند با توجه به توضيحات داده شده ، كاربرد كلمه ي جمشيد جم درست نيست ، زيرا كلمه ي جم دو بار به كار رفته است .

 

 

خاطرات دوران كودكي

      سيد محمد علي جمال زاده فرزند سيد جمال الدين واعظ اصفهاني ، در سال 1274شمسي در اصفهان متولد شد .جمال زاده را بايد پدر داستان نويسي جديد داستان كوتاه ) محسوب داشت . وي نخستين مجموعه ي داستان هاي كوتاه ايراني خود را با نام يكي بود يكي نبود در سال 1300 در برلين منتشر كرد اين مجموعه شامل شش داستان بود زبان ساده و عاميانه ، بهره گيري از لغات متداول و رايج در ميان مردم ، نوشته هاي  جمال زاده را شاخص و ممتاز مي ساخت . ديگر نوشته هاي جمال هرگز درخشش و اعتبار نخستين اثر او را نيافت اما در تمام داستان ها ي بعدي او استفاده از ضرب المثل ها ، ابيات و اشعار فارسي ، كه گاه افراط گونه به كار رفته است ، ديده مي شود . بيش از هفتاد سال دوري از وطن ، در آثار جمال زاده به روشني تاثير نهاده است جمال زاده به جز داستان نويسي مقالات بسيار و ترجمه هايي نيز دارد. آنچه مي خوانيد قسمتي است از كتاب سرو ته يه كرباس جمال زاده كه در سال 1323 منتشر شده است .

 

        خودآزمايي درس 10

1) جمال زاده را پدر داستان كوتاه فارسي ناميده اند چه داستان نويساني را مي شناسيد كه كمال بخش كار او باشند؟

صادق هدايت ، جلال آل احمد ، بزرگ علوي ، سيمين دانشور و...

2) يكي از خصوصيات نثر جمال زاده ، آوردن كلمات مترادف است چهار نمونه در متن بيابيد :

شيطنت و بازيگوشي ، فيس و آفاده ، قهر و غضب ، باكرو فر ، مهر و محبت و ...

3) جز ويژگي گفته شده ، چه خصوصيات ديگري در نثر جمال زاده ديده مي شود ؟

توصيف هاي زيبا و جالب ، كوتاهي جملات ، نثر آميخته با طنز ، استفاده از اصطلاحات و كلمات عاميانه .

4) توصيف جمال زاده را از مكتب خانه با وضعيت مدارس امروزي مقايسه كنيد .

به عهده ي دانش پژوهان عزيز

5) دو نمونه طنز در متن نشان دهيد .

جارچي اشتهار معلم خود مي شدند . گويا اين فرمول مشهور را كه مثل سوره ي الحمد و وان يكاد تمام هموطنان آن دوره هنوز از حفظ اند . در همان جا ياد گرفته ام كه مد را بكشم جزم را بر هم بزنم تشيد را سخت بگويم ، الف همزه را به جاي الف بشناسم و اگر نشناسم صد تا چوب كف دستي و كف پايي بخورم تا بشناسم .گفت: حلبي ات را بياور سرمشقت بدهم حلبي پاك و ...

6) يكي از خاطرات دوران كودكي خود را بنويسيد و در كلاس بخوانيد ۀ

به عهده ي دانش پژوهان عزيز

 

 

 

 

شب مهتاب

 

*وزن شعر : مفاعلن ، فعلاتن ، مفاعلن ،فعلن

*مضمون شعر: توصيف

* بحر : مجتث مثمن مخبون محذوف قالب : مسمط

     اوايل گل سرخ است و انتهاي بهار              نشسته ام سر سنگي ، كنار يك ديوار

اواخر فصل بهار است و آغاز شكوفايي گل سرخ و من كنار يك ديوار روي سنگي نشسته ام

        جوار دره ي دربند و دامن كهسار              فضاي شمران ،اندك ز قرب مغرب تار

لغات ) دربند: از نقاط خوش آب و هوا شمال تهران و از محلات و روستاي قديم آن شمران شميران )،از بخش ها و محلات شمالي استان تهران

معني ) كنار دره ي دربند و دامنه ي كوه ، كمي مانده تا هواي شمران تاريك شود

                                            هنوز بُد اثر روز، برفراز اوين

لغات ) اوين : نام محلي در تهران ، از بخش هاي شمراني

معني) هنوز اثر روز بالاي اوين بود

     نموده در پس كُه آفتاب ، تازه غروب      سواد شهر ري از دور نيست پيدا خوب

لغات )سواد:  سياهي شهر كه از دور پديد آيد ، روستاهاي شهر و حوالي آن

معني ) آفتاب، تازه در پشت كوه غروب كرده است و محله ها و حوالي شهر ري از دور به خوبي پيدا نيست

 

جهان نه روز بود در شُمُر ، نه شب محسوب        شفق ز سرخي ، نيمش بيرق آشوب

لغات ) شفق: سرخي افق پس از غروب خورشيد  بيرق : پرچم ، علم

معني ) جهان نه روز به حساب مي آيد نه شب (گرگ و ميش است ) نيمي از آسمان در هنگام غروب ، از شدت سرخي، مانند پرچم جنگ شده است

 

سپس ز زردي ،نيميش ، پرده ي زرين

                و نيم ديگر آسمان به خاطر زردي خورشيد مانند پرده ي زرين و طلايي است .

       چو آفتاب پس كوهسار پنهان شد           زشرق از پس اشجار، مه نمايان شد

معني ) وقتي كه آفتاب در پشت كوه پنهان شد ، ماه از طرف مشرق از پشت درختان ظاهر شد

     هنوز شب نشده آسمان چراغان شد          جهان زپرتو مهتاب ، نور باران شد

معني ) هنوز كاملاً شب نشده بود كه آسمان چراغاني و پرنور شد . جهان از انعكاس نور مهتاب نوراني شد .

چو نو عروس ، سفيداب كرد روي زمين

نور ماه ، زمين را مانند نو عروسي كه خود را با سفيد آب ، سفيد كرده باشد ، شب سفيد است

   اگر چه قاعدتاً، شب سياهي است پديد           خلاف هر شبه ، امشب دگر شبي است پديد

اگر چه معمولاً شب همراه سياهي است . اما امشب بر خلاف هر شب ديگر ، شب سفيد است

شما به هر چه كه خوب است ماه مي گوييد          بيا كه امشب ماه است و دهر ، رنگ اميد

معني ) شما به هر چه كه زيبا باشد ماه مي گوييد بيا كه امشب ماه و روزگار به رنگ اميد است.

آرايه ) شاعر به آرايه حس آميزي مي خواهد بگويد كه اميد از ماه زيباتر است.

به خود گرفته همانا در اين شب سيمين

همانا در اين شب سيمين (نقره اي رنگ ) روزگار و ماه ، رنگ اميد به خود گرفته است .

جهان سپيد تر از فكرهاي عرفاني است        رفيق روح من ، آن عاشق هاي پنهاني است

معني ) جهان از فكرهاي عرفاني سپيد تر است و آن عشق هاي پنهاني رفيق روح من است

آرايه ) حس آميزي

 

درون مغزم از افكار خوش ، چراغاني است       چرا كه در شب مه ، فكر نيز روحاني است

معني ) درون مغز من به خاطر و جود افكار خوش ، چراغاني است زيرا كه در شب مهتابي ، فكر نيز نوراني است

آرايه )حس آميزي شاعر افكار نجات بخش خود را در دوران ظلم و ستم ، نورهايي در مغز خويش فرض كرده است .

چنان كه دل شب تاريك تيره است و حزين

همچنان كه دل در شب تاريك سياه و غمگين است

نشسته ام به بلندي و پيش چشمم باز        به هر جا كه كند چشم كار ، چشم انداز

معني ) من روي بلندي نشسته ام و فضاي جلوي چشمم باز است و تا جاي كه چشم كار مي كند، چشم انداز منظره وجود دارد

 

فتاده بر فكر من فكرهاي دور و دراز         برآن سرم كه كنم سوي آسمان پرواز

معني ) فكر و خيال هاي دور و دراز بر سرم افتاده است . در فكر آن هستم كه به سوي آسمان پرواز كنم .

فغان كه دهر به من پرنداده چون شاهين

افسوس كه روزگار به من مثل شاهين پر نداده است .

فكنده نور مه از لا به لاي شاخه ي بيد         به جوي بار و چمن زار ، خال هاي سفيد

معني ) نور ماه از لابه لاي شاخه هاي درخت بيد ، خال هاي سفيد ، روي جويبار و چمن زار افكنده است .

 

به سان قلب پر از يأس و نقطه هاي اميد        خوش آن كه دور جواني من شود تجديد

معني ) مانند قلبي كه نا اميد است اما نقطه هاي اميد هم در آن است چه خوب است اگر دوران جواني من بر مي گردد .

دو بيت روي هم داراي تشبيه مركب است .

(1) خال ها ي سفيد ناشي از نور ماه از لابه لاي شاخه ي درخت بيد به نقطه هاي اميد تشبيه شده است .

(2) سايه هاي درخت بيد روي زمين به قلب پر از ياس تشبيه شده است .

زسي عقب بنهم پا به سال بيستمين

                                            از سي سالگي برگردم و به بيست سالگي برسم

 

درون بيشه سياه و سپيد دشت و دمن          تمام خطه ي تجريش سايه و روشن

لغات ) خطه : سرزمين ، ناحيه تجريش مركز شميران در شمال تهران بيشه : جنگل ، ني زار

معني ) درون جنگل سياه و دشت و دمن سفيد است . تمام ناحيه ي تجريش سايه و روشن است 

 

  زسايه روشن عمرم رسيد خاطر من         گذشته هاي سپيد و سيه ز عيش و محن

لغات ) عيش : شادي ، خوشي محن : (ج محنت ) سختي ها ، رنج ها و عذاب ها

معني ) از ديدن سايه روشن تجريش ، سايه روشن عمرم ( لحظات تلخ و شيرين عمرم ) به يادم آمد كه گذشته هاي سياه از رنج ها و سختي ها من است .

آرايه ) تضاد ، لف و نشر مرتب سايه روشن عمر كنايه از لحظات تلخ و شيرين

كه روزگار گهي تلخ بود و گه شيرين

كه روزگار گاهي تلخ است و گاهي شيرين ( سختي و آسايش ، تلخ و شيرين ) با هم آميخته است.

آرايه ) تضاد

             به ابر پاره چو مه ، نور خويش افشاند               نظير پنبه ي آتش گرفته مي ماند

معني ) وقتي كه ماه نور خود را به تكه هاي ابر بتابد آن ابر مثل پنبه ي آتش گرفته مي شود .

آرايه )تشبيه مركب ، مراعات نظير

 

زمن مپرس كه كبكم خروس مي خواند             چو من ز حُسن طبيعت كه قدر مي داند

معني ) از من كه بسيار شاد هستم مپرس . چه كسي مانند من قدر و ارزش خوبي هاي طبيعت را مي داند .

آرايه ) كبكم خروس مي خواند كنايه از شادي و خوشحالي است .

مگر كسان چو من مو شكاف نازك بين

                                          مگر كساني كه مثل من دقيق و ريز بين هستند .

حباب سبز چه رنگ است شب زنور چراغ؟        نموده است همان رنگ ، ماه منظر باغ

معني ) هنگام شب ، شيشه سبز در برابر نور چراغ چه رنگي است ؟ ماه منظره ي باغ را به همان رنگ نشان داده است .

آرايه ) تشبيه مركب ، مراعات نظير

نشان آرزوي خويش، اين دل پر داغ       زلا به لاي درختان ، همي گرفت سراغ

معني ) اين دل غمگين و داغ ديده ي من نشان آرزو هاي خود را از لابه لاي در ختان ، سراغ مي گرفت .

كجاست آن كه بيايد مرا دهد تسكين ؟

                       كجاست آن يار عزيز و مهرباني كه بيايد و دل غمگين مرا تسكين دهد ؟

 

 

خودآزمايي درس 10: شب مهتاب ...

 

1) توصيف شب مهتاب را جزء كدام يك از توصيفات ( تخيلي ، سمبليك يا واقعي ) مي توان به شمار آورد ؟چرا؟

واقعي تخيلي است . زيرا زمينه ي تخيل واقعيت است و شاعر با نيروي تخيل آن را پرورش مي دهد .

2) در اين شعر چهار تشبيه عاميانه را مشخص كنيد .

كبكم خروس مي خواند. نظير پنبه ي آتش گرفته مي ماند . چو نو عروس سفيداب كرده روي زمين، شما به هر چه كه خوب است ماه مي گوييد .

 

3) شب مهتاب در كدام نوع ادبي جاي مي گيرد ؟ با ذكر دليل توضيح دهيد .

ادب غنايي: چون احساس و عاطفه ي خود را  نسبت به طبيعت بيان مي كند .

 

4) سه نمونه از تشبيهات زيباي اين درس را بيابيد .

الف: نظير پنبه ي آتش گرفته مي ماند       ب) چو نو عروس ، سفيداب كرده روي زمين

ج) بسان قلب پر از يأس و نقطه هاي اميد

 

5) شاعر تابش مهتاب بر روي زمين را چگونه توصيف مي كند ؟

شاعر مهتاب را سر چشمه اي فرض كرده است كه قطره هاي آب از آن مي چكد .

 

6) ذهن شاعر با ديدن سايه و  روشن هاي تجريش به چه چيزي معطوف مي شود ؟

سايه و روشن هاي تجريش شاعر را به ياد روزگار تلخ و شيرين و سختي ها و خوشي هاي خودش مي اندازد .

 

7) توصيف شاعر از غروب آفتاب را ، با نمونه از توصيفات فردوسي مقايسه كنيد .

چو خورشيد تابان فرو برد سر      سيه زاغ پران بگسترد پر

 

8) در اين شعر شاعر ضمن توصيف طبيعت به طرح چه مسائلي پرداخته است ؟

بيان غم و دردهاي خود و جامعه ي خود ، آرزوي جواني ، خوش بيني و شادي شاعر

 

9 ) چند نمونه حس آميزي در درس بيابيد .

بيا كه امشب ماه است و دهر ، رنگ اميد جهان سپيدتر از فكرهاي عرفاني است . كه روزگار گهي تلخ بود و گه شيرين

[ شنبه بیست و هشتم فروردین ۱۳۸۹ ] [ 8:59 ] [ رحیم پورسعیدی ]

خودآزمايي درس 11 اي آدم ها

1) در كجاهاي شعر ، اشاره به شرايط اجتماعي عصر شاعر نمايان تر و ملموس تر است ؟

يك نفر در آب دارد مي سپارد جان  . موج سنگين را به دست خسته مي كوبد . آب را بلعيده در گود كبود و هر زمان ، بي تابيش افزون .

 

2) تاثير عناصر اقليمي در اين شعر نيما نشان دهيد .

دريا ، موج ، غرق شدن ، ساحل ، باد

3) منظور از گود كبود چيست ؟

عميق ترين جاي آب كه نماد بدترين اوضاع اجتماع است.

4) نمونه هاي از كاربرد سبك قديم را در اين شعر نشان دهيد .

گرفتستيد ، اندر، دست يابيدن

5) دريا در اين شعر نماد جامعه است . در شعر عرفاني نماد چيست؟

در شعر عرفاني «دريا » نماد « عالم بالا » كه انسان به آن بر مي گردد .

ما زدرياييم و دريا مي رويم        ما زبالا يم و بالا مي رويم

6 مصراع هاي زير را به نثر روان برگردانيد. چه جابه جايي در ساخت مصراع ها صورت گرفته است؟

- يك نفر ، دارد كه دست و پاي دائم مي زند:

يك نفر ، دايم دارد دست و پا مي زند .

-يك نفر در آب دارد مي كند ، بيهوده، جان قربان :

يك نفر در آب دارد بيهوده جان قرباني مي كند

- پخش مي گردد چنان مستي به جاي افتاده ، بس مدهوش :

چنان مستي به جاي افتاده ، بس مدهوش ، پخش مي گردد.

7) به نظر شما تكرار هايي كه در شعر «آي آدم ها » هست چه تاثيري در زيبايي شعر دارد؟

تكرار يكي از اصول تاثير گذاري شعر در افراد است كه از تكرار حرف شروع مي شود تا تكرار حرف و كلمه و عبارت كه اين تكرار هشدار دهنده است .

 

8) مواردي از ساختار زباني امروزي در شعر نيما بيابيد .

اي آدم ها ، دارد دست و پاي دايم ميزند، پخش مي گردد، در كار تماشاييد ، شاد و خندانيد .

 

خودآزمايي درس 11 ص 88

1) توصيف جزئي رفتار و خصوصيات افراد از ويژگي هاي داستان امروز است . نمونه اي از آن را در درس نشان دهيد .

اين هم معلم كلاس چند مدرسه ام . سنگين و با شكم برآمده دراز شده بود . خيلي كوتاه تر از زماني كه سرپا بود به نظرم آمد . صورت و سينه اش از روپوش چرك مُرده بيرون بود. زير روپوش آنجا كه بايد پاي راستش باشد برآمده بود به اندازه يك متكا...

2) دو ويژگي نثر جلال احمد را در اين نوشته با ارائه ي نمونه اي بيان كنيد.

الف)كوتاهي جملات : از در كه بيرون آمدم حيات بود و هواي باراني . قدم آهسته كردم و آنچه را كه از دوا و حسرت استنشاق كرده بودم به نم باران سپردم و سعي كردم احساساتي نباشم ...

ب) حذف فعل: دلم مي خواست يك كلمه ي ديگر بگويد . يك كنايه بزند ، يك لبخند ، كوچك ترين نيش ...

ج) استفاده از واژه هاي محاوره اي : هن هن، چرق و چروق، يك آقا مدير كوفتي ، مرده شور خانه

3) سه اصطلاح عاميانه را كه بر تاثير گذاري نثر اين درس افزوده پيدا كنيد .

مرده شورتون ببره، جوجه فكلي ، كاسه ي از آش داغ تر

4)  آيا مي توان اين داستان را نوشته ي سياسي دانست ؟ با كدام قرينه ؟

بله؛ از طرف يارو آمركائيه آمده اند عيادتش و وعده و وعيد كه وقتي خوب شد در « اصل » چهار استخدامش كنيد .

جملات بالا نشان دهنده ي فضاي سياسي است

5) سه نمونه از طنز سياسي و اجتماعي در متن درس بيابيد .

- در همان حوالي خانه گرفته بود تا آب و برق را با خودش به محل بياورد

- يارو لابد مي گفت مدير مدرسه چه كسي است ؟ هر چه بود دربان چنان در بزرگي بود و ...

- با زبان بي زباني حاليم كرد كه گزارش را بي خود داده ام

6) از ويژگي هاي سبكي مولف به كار بردن تتابع اضافات است مانند : به رنگ جاي سيلي روي صورت بچه ها دو نمونه ي ديگر از درس بيابيد و بنويسيد .

- سرجوخه ي كشيك پاسگاه تازه تاسيس شده ي كلانتري ...

- معلم كلاس چهار مدرسه ي من زير ماشين مستاجرشان برود .

- خنده اي به جاي لكه هاي خون روي صورتش خشك شده بود .

7) نمونه اي از زبان محاوره اي ( زبان شكسته ) درس بيابيد و به فارسي معيار بازنويسي كنيد .

- مرا مي گيد آقا ؟من هيشكي .= مرا مي گوييد آقا؟ من هيچ كسي نيستم

- مرده شورتون ببره ، ساعت چهار تا حالا از تن اين مرد خون مي ره ، حيفتون نيومد ؟ = مرده شور شما را ببرد ، ساعت چهار تا حالا از تن اين مرد خون مي رود ، حيفتان نيامد؟

  

 

 ص91

 1)دربيت سوم وهفتم چه ايهامي مشاهده مي شود؟

بيت سوم:باديه پيماي محبت : 1 ) كسي كه دربيابان محبت قدم ميزند. 2) كسي كه جام شراب محبت را مي چرخاند.

بيت هفتم : شيرين : 1) مزه ي شيرين 2) معشوقه ي فرهاد

2) چه ارتباطي بين مصراع اول و دوم بيت چهارم يافت ؟

من و ما هر دو اشك مي ريزيم و  وجه  مشترك داريم قطرات اشك شاعر = خوشه ي پروين و دامن شاعر = دامن مهتاب (آسمان شب)

3 ) بيت ششم به چه باور عاميانه اي اشاره دارد ؟

طالع بيني

4) اگر شاعر بر خلاف سنت شعري به سرزنش معشوق بپردازد ، بدان « واسوخت» مي گويند در كدام بيت اين ويژگي ديده مي شود ؟

بيت هشتم

تو چنين خانه كن و دل شكن اي باد خزان         گر خود انصاف كني مستحق نفريني

 

5) خطاب « اي باد خران » به كيست ؟

معشوق

6) به نظر شما زيباترين بيت (بيت الغزل ) اين غزل كدام است :

ني محزون مگر از تربت فرهاد دميد                  كه كند شكوه زهجران لب شيريني

 

7) سه تصوير (ايماژ ) زيبا در اين شعر بيابيد .

كلبه ي طوفان زده، در چشمه ي مهتاب، سر راحت ننهادي به سر باليني، آينه ي بخت غبار آگيني، باديه پيماي محبت

 

 

 

[ شنبه بیست و هشتم فروردین ۱۳۸۹ ] [ 8:58 ] [ رحیم پورسعیدی ]

درس دوازدهم

                                                دو كبوتر، دو پنجره، يك پرواز    

       مضمون درس: سرنوشت دو برادرِ دوقلو كه با هم به جبهه مي روند و سرانجام نيز با هم به شهادت مي رسند.  

    اين درس با همه ي زيبايي  و جذابيت به خاطر استفاده از نثر زنده و گرم امروزي هيچ نكته ي مبهم يا واژه اي ناآشنايي ندارد .

 

معني واژه ها و تركيب هاي دشوار

قلوه كن شده : سوراخ سوراخ شده ، چاله چاله شده

خدا تقدير اين گونه زد : خدا سرنوشت را اين گونه نوشت

ضجه : زاري ، ناله

پاي در يك كفش كردن : كنايه از لجبازي و پا فشاري است

به ظرافت افتاديم : به فكر افتاديم ، انديشه و قصد انجام كاري كرديم

كاسه اي زير نيم كاسه است : كنايه از « طرح و نقشه ي پنهاني »

ضيافت : مهماني

 

خودآزمايي

1) در گفت و گوي داستان (ديالوگ ها ) چه ويژگي بارزي به چشم مي خورد ؟

در گفت و گوي داستان نوعي اقرارگيري و قانع كردن مخاطب به چشم مي خورد. از طرف ديگر تكرار يكي از ويژگي هاي داستان است. كه هم باعث زيبايي داستان شده است و هم بار عاطفي داستان را زياد مي كند و تاثير گذاري آن بيشتر مي شود .

 

2) يكي از زيبايي هاي اين داستان اصل قرينه سازي و همسان سازي است، در كجاهاي داستان اين ويژگي به كار رفته است ؟

دو برادر دو قلو كه با يك ساعت فاصله متولد شده اند ، به جبهه مي روند و درست با يك ساعت فاصله هم به شهادت مي رسند .

3) راوي داستان در كجا داستان را باز مي گويد ؟

در بهشت زهرا ، سر قبر اين دو برادر دوقلوي شهيد

4) راوي داستان كيست ؟

راننده ي آمبولانس (علي)

5) زاويه ي ديد نويسنده را بررسي كنيد ؟

جريان سيال ذهن يا دوم شخص

 

6) در كجاي داستان نويسنده از اصل غافلگيري براي قوت بخشيدن به داستان بهره مي گيرد ؟

عمدتاً آخر داستان:  و بعد چيزي نفهميدم مادر! تا اين كه خودم را در بيمارستان يافته ام حافظه ام را از دست داده بودم هيچ كس را نمي شناختم حتي پدر و مادرم را به زحمت به ياد آوردم ...

 

7) به نظر شما چرا نويسنده قهرمان داستان را دو برادر انتخاب كرده است ؟

برا ي اينكه بگويد همه ي نيروها در جبهه يكي هستند و در واقع همه برادر ديني يكديگرند

 

[ شنبه بیست و هشتم فروردین ۱۳۸۹ ] [ 8:57 ] [ رحیم پورسعیدی ]

درس سیزدهم                              

                                                  حماسه ی چهارده ساله

     سروده هایی که غم فقدان عزیز یا عزیزان و شخصیّت هایی را باز می گوید در ادبیّات تمامی جامعه ها یافت می شود. این مرثیه (سوگ سروده ها) که گاه بسیار سوزناک و مؤثرند در گستره ی ادب فارسی از همان قرون اولیّه دیده می شود، مرثیه ی رودکی در سوگ ابوالحسن شهید بلخی، مرثیه های خاقانی و حافظ در سوگ فرزند، مرثیه ی قطران در زلزله ی تبریز و سوگ سروده های عاشورایی که به ویژه از عصر صفویّه به بعد در شعر فارسی موج می زند نمونه های برجسته ای هستند که چهره ی مرثیه سرایی را در ادبیّات ما نشان می دهد.

 

     در ادبیّات دفاع مقدّس، سروده هایی که سیمای گلگون شهید و عظمت روح های عاشق و بی قرار را ترسیم می کند فراوان می توان یافت. تفاوت عمده ی این سروده ها با غالب سروده های گذشته در آن است که علاوه بر توصیف فضای حزن آلود و غم زده که ویژگی این نوع شعر است، عظمت و تعالی حماسه ها و ایثار ها و ایمان و عشق و پاکباز ی شهید نیز ترسیم و توصیف می شود.  « حماسه ی چهارده ساله» یکی از مشهورترین و موفّق ترین سوگ سروده هاست از شاعر نهاوندی محّمدرضا عبدالملکیان در بیانی روایی ، صمیمی و مؤثر، که با اندکی تلخیص در اینجا آورده می شود.

 

حماسه ی چهارده ساله

معنی جمله ها و عبارت های مهم درس

* تمام چهارده سالگی اش را در کفن پیچیدم / با همان شور شیرین گونه / که کودکی اش را در قنداق می پیچیدم

معني: تمام وجود او و خاطرات چهارده ساله ی او را در کفن پیچیدم با همان علاقه ی شیرین گونه که کودکی اش را در قنداق می پیچیدم.

آرايه ) ایهام در کلمه ی « شیرین» که با « شور» هم ایهام تناسب دارد.

توضیح اینکه: احساس شاعر نسبت به حماسه چهارده ساله، همان احساس پدر و فرزندی است.

* حماسه ی چهارده ساله ی من / به پاي شوق خویش رفته بود و اینک / با شانه های شهر / برایم بازش آورده بودند.       

حماسه چهارده ساله ی من با اشتیاق و اراده ی خویش به جبهه رفته بود و اکنون جنازه ی او را بر شانه های مردم شهر برایم باز آورده بودند.

آرایه ) شهر مجاز از مردم شهر

* مظلومِ کوچکِ من / کودکی اش را بر اسبی چوبین می نشست / و با شمشیری چوبین / در گستره ی رؤیاهایش / به ستیز با ظلم بر می خاست.

این شهید مظلوم و کوچک من در کودکی بر اسب چوبین خیالی سوار می شود و با شمشیر چوبین خود در خیال خود با ظلم می جنگید.

 

* مظلوم کوچک من / با نان بیات شبانه / چاشت می کرد

مظلوم من با نان مانده ی شب صبحانه می خورد. کنایه از فقر و قناعت است.

* مظلوم کوچک من / هر روز نارنجک قلبش را / از خانه به مدرسه می برد /و مشق هایش را / بر دیوار کوچه های شهر می نوشت.

شهید مظلوم کوچک من هر روز قلب پر از غم و اندوه خود را از خانه به مدرسه می برد و مشق هایش را روی دیوار کوچه های شهر می نوشت.

آرایه ) نارنجک قلب : اضافه ی تشبیهی

* در ستاره باران آن شب/ نماز خونین حماسه ی چهارده ساله ی مرا / وسعت وسیع کدام سجّاده گسترده شد ؟ / که عطر آسمانی آن / از هزاران فرسنگ فاصله / در عطشناکی انتظارم پیچید

در آن شبِ ستاره ای برای نماز خونین چهارده ساله ی من کدام سجّاده وسیع گسترده شد ( در کجا به شهادت رسید ؟) که عطر آسمانی شهادت او از هزار فرسنگ فاصله به مشام دل من رسید ( خبر شهادت او به من الهام شد)

 

* مظلوم کوچک من / در ستاره باران آن شب / چگونه پرپر زد؟ / و چگونه پرپر شد؟ / که فریاد رسای رسولش / از هزار فرسنگ فاصله / تمام دلم را به آتش کشید

شهید مظلوم کوچک در آن شب نورانی هنگام شهادت چگونه روحش اوج گرفت و چگونه شهید شد که فریاد بلند پیام رسانش از هزار فرسنگ فاصله دلم را سوزاند.

آرایه ) « رسول» ایهام دارد. 1- پیام رسان  2- نام همان شهید چهارده ساله (رسول بردبار).

* حماسه ی چهارده ساله ی من / بر شانه های شهر می رفت و / در کوچه ی قدیمی دو آبه / عطر آسمانی شهادت موج می خورد

جنازه ی شهید چهارده ساله ی من بر روی شانه های مردم شهر می رفت و در کوچه های قدیمی محله دو آبه ی نهاوند عطر شهادت پیچیده بود.

آرایه) « شهر» مجاز از مردم

* تمام شهر می گریست/ تمام شهر، خورشید چهارده ساله ی مرا / به سمت سحرگاه آسمان می بردند.

تمام شهر گریه می کردند و مردم شهر شهید چهارده ساله ی مرا به سمت آسمان می بردند ( به سمت گلزار شهدا می بردند) .

آرایه ) شهر مجاز از مردم شهر

* و تنها، برادر کوچک حماسه ی چهارده ساله ی من / پسر کوچک شش ساله ام / مبهوت و اندیشناک / در چارچوبه ی در، ایستاده بود/ با نارنجکی پنهان، در چهارچوب سینه اش/ از شانه های شهر، چشم بر نمی گرفت.

و فقط برادر کوچک این شهید چهارده ساله ی من ، یعنی پسر کوچک شش ساله ام متحیّر و متفکّر در چهارچوب در، ایستاده بود و با قلب کوچک همچون نارنجک خود از جنازه ی برادرش که بر روی شانه های مردم شهر بود چشم بر نمی داشت.

آرایه ) شانه ی شهر مجاز از شانه ی مردم

* در عمق نگاهش / دستی کوچک ، تکان می خورد / و شهات برادر چهارده ساله اش را / بدرود می گفت/ و من به روشنی می دیدم / که در چشمان مظلوم کودک شش ساله ام / طرح دیگری ، از حماسه ای چهارده ساله / به سمت سحرگاه آسمان / قد برمی کشد

در عمق نگاه او دستی کوچک حرکت می کرد و با برادر شهید چهارده ساله اش خداحافظی می کرد (انگار با نگاهش با او خداحافظی می کرد) و من آشکارا از چشمان او فهمیدم که نقشه ی دیگری از حماسه ی چهارده ساله در حال شکل گیری است ( از چشمان او این پیام را دریافت کردم که راه شهید همیشه ادامه دارد).

 

خود آزمایی درس 13 : حماسه چهارده ساله

1) با توجه به تعاریفی که از حماسه خوانده اید آیا اطلاق عنوان حماسه به این شعر درست است ؟ دلیل خود را ارائه دهید.

بله ، حماسه به معنای دقیق نیست امّا به معنای وسعت یافته ی آن، حماسه است.

2) منظور شاعر از « شانه های شهر» چیست ؟

در این جا از آرایه ی مجاز استفاده شده است یعنی شانه های مردم شهر (تابوتی که روی شانه های مردم شهر است).

 

3) دو مضمون تازه را که پیش از انقلاب در شعر سابقه نداشته است در این شعر بیابید.

عطر آسمانی شهادت، نماز خونین حماسه ی چهارده ساله ی مرا، نارنجک قلب و . . .

4) به نظر شما کدام قسمت شعر عاطفی تر است ؟

مظلوم کوچک من / با نان بیات شبانه / چاشت می کرد / و با گیوه های خیس . . .

اندوهم باد / که انگشتان کوچکش را / بیش از آن که سپید دیده باشم / کبود دیده بودم .

5) واج آرایی در کجای شعر ، بر زیبایی آن افزوده است ؟

وسعت وسیع کدام سجّاده گسترده شد؟ - از شانه های شهر، چشم بر نمی گرفت- با گیوه های خیس / زمستان سنگین شهر را به مدرسه می رفت.

 

6) یک مرثیه از گذشتگان- ترجیحاً مرثیه ی خاقانی در سوگ فرزندش رشید را در کلاس بخوانيد.

به عهده ي دانش آموز

 

[ شنبه بیست و هشتم فروردین ۱۳۸۹ ] [ 8:57 ] [ رحیم پورسعیدی ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

این سایت با هدف ارتقای سطح علمی دانش آموزان و خدمت رسانی به همکاران محترم دبیران رشته ی زبان و ادبیات فارسی تدوین شده است.
ضمناَ می توانید نرم افزار کامل كمك آموزشي دروس زبان و ادبیات فارسی همه ی پایه های دبیرستان و پیش دانشگاهی کلیه ی رشته ها را در قالب یک cd به صورت تلفني و از طريق پست از نگارنده تهيه نماييد.
از سایت دیگر نگارنده به نشانی: http://www.pursaeidy.ir  ديدن فرماييد.

رحیم پورسعیدی معاون فناوری و امور هوشمندسازي و دبیر زبان و ابیات فارسی دبیرستان هاي شهرستان شوش دانیال (ع) ـ خوزستان        
       همراه 1: 09166400494
       همراه 2: 09026400494
       همراه 3: 09165100494
تلفن :   06142816415
تلفكس: 06142826415
امکانات وب
Online User