درس دوم
مناجات
قالب شعر: غزل
اين غزل جزء اشعار حفظي است.
ملكا ذكر تو گويم كه تو پاكي و خدايي نروم جز به همان ره كه توأم راهنمايي
ملك {پادشاه .صاحب ملك، استعاره از"خداوند" / نقش "منادا"(اي ملك)
جمله ي پاياني به دو صورت تلفظ و معني مي گردد:
1-كه توراهنماي من هستي (تو: نهاد /راهنما: مسند/ ام(من): مضاف اليه / يي: مخفف"هستي")
2-كه تو به من راه را نمايي{نشان دهي } (تو: نهاد/ ام(من): متمم/ راه: مفعول/ نمايي: فعل) دو واحد زبر زنجيري گفتار(=تكيه و درنگ )باعث اين اختلاف تلفظ و معني گرديده است –{زبان فارسي سال سوم }
مرجع تمامي ضميرهاي "تو" (در اين غزل): خداوند
معني: اي پادشاه (خداوندا)نام تو را برزبان مي آورم چرا كه تو پرورگارا منزه و پاك هستي. فقط به من نشان دهي قدم مي گذارم (جز راهي كه تو به من نشان دهي به راه ديگري نمي روم .)
اين بيت يادآور مفاهيم سوره ي مبارك "حمد "است .
همه درگاه تو جويم همه از فضل تو پويم همه توحيد تو گويم كه به توحيد سزايي
هر سه واژه ي "همه" در اين بيت : به معناي "فقط " و "تنها " به كار رفته است
فضل : بخشش، احسان، نيكويي، برتري،كمال
پويم : از مصدر "پوييدن ": دويدن، به شتاب رفتن به هر سو رفتن و جست وجو كردن
همه از فضل تو پويم ـ توضيحات(1)- تنها در پي فضل و بخشش تو هستم
سزايي : سزاوار وشايسته هستي
جويم .پويم .گويم .:جناس ناقص
واژه ي"همه"و"تو":تكرار
واج آرايي: تكرار صامت "ت" (به ويژه در مصراع دوم )
معني : فقط درگاه تو را جست وجو مي كنم.تنها در پي فضل و بخشش تو هستم. فقط توحيد ويكانگي تو را بر زبان مي آورم زيرا كه تو سزاوار توحيد و يگانگي هستي .
تو حكيمي تو عظيمي تو كريمي تو رحيمي تو نماينده ي فضلي تو سزاوار ثنايي
حكيم: صاحب حكمت . دانا . دانشمند . فيلسوف.
كريم: صاحب كرم . بخشنده. بزرگمنش
رحيم : مهربان. بخشاينده
نماينده: نشان دهنده . نشانه. نماد سمبل.
ثنا: ستايش. حمد . درود . سپاس
واژه ي "تو ": تكرار، واج آرايي: تكرار صامت "ت" و مصوت هاي "و" و "اي"
معني: تو حكيم و بزرگ و بخشنده هستي.تو داراي فضل و بخشش بي نهايت و سزاوار حمد و ستايش مي باشي .
نتوان وصف تو گفتن كه تو در فهم نگنجي نتوان شبه تو گفتن كه تو در وهم نيايي
وصف : توصيف . بيان و شرح چگونگي و حالت
شبه : مانند . نظير
وهم: تصور .گمان . پندار . خيال
بيت داراي آرايه ي "موازنه "است (نتوان /وصف- شبه/ تو گفتن كه تو در -/فهم – وهم/نگنجي- نيايي)
فهم . وهم : جناس ناقص
جمله ي"نتوان شبه تو گفتن ": تلميح دارد به "ليس كمثله شيء"(هر چند در كتاب درسي نيامده است-تلميحات به آيه يا حديث بايد در كتاب هاي درسي آمده باشند تا صلاحيت آزمون سازي را دارا باشند )
معني: توصيف تورا نمي توان بر شمرد چرا كه تو در فهم و ادراك محدود انسان نمي گنجي و نمي توان شبيه و مانندي برايت ذكر كرد زيرا تو حتي به وهم و خيال نيز در نمي آيي.
همه عزي وجلالي همه علمي ويقيني همه نوري و سروري همه جودي وجزايي
عز : عزيز شدن . ارجمندي
جلال: بزرگي . عزت. شكوه. بزرگواري
يقين: امري كه واضح وثابت شده باشد
سرور: شادي. خوش حالي
جود: بخشش. عطا. جوان مردي
جزا: پاداش . سزا. مزد (پاداش وسزاي نيكي و بدي)
بيت داراي آرايه ي "ترصيع" است (همه-همه/عزي-نوري/جلالي- سروري/ همه - همه/ علمي-جودي/ يقيني- جزايي)
واژه ي"همه": تكرار
واج آرايي : تكرار مصوت "اي" و مصوت كوتاه "و"
معني: تو تمامي عزت و بزرگواري و علم و يقين و نور و شادماني و بخشش و پاداش هستي.
همه غيبي تو بداني، همه عيبي تو بپوشي همه بيشي تو بكاهي، همه كمي تو فزايي
غيبي و عيبي : جناس ناقص
همه غيبي تو بداني : اشاره به "عالم الغيب"بودن خداوند
همه عيبي تو بپوشي: اشاره دارد به "ستار العيوب " بودن خداوند
بيشی: افزوني. زيادي
بكاهي: از مصدر "كاستن": كم كني
فزايي: بيفزايي. زياد و افزون نمايي
تضاد(طباق){بيشي وكمي {بكاهي و فزايي
بيت داراي "ترصيع" است (همه-همه/غيبي- بيشي/تو بداني-تو بكاهي/ همه عيبي- همه كمي/تو بپوشي-تو فزايي)
واژه هاي "همه"و"تو": تكرار
مصراع دوم تلميح دارد به آيه ي" تعز من تشاء وتذل من تشاء"(خداوند)هر كه را بخواهد عزيز مي گرداند وهر كه را بخواهد ذليل) {تعز: همه كمي تو فزايي//تذل: همه بيشي تو بكاهي}
واج آرايي:تكرارمصوت"اي"
معني (خداوندا) تو به تمام امور غيبي و ناپيدا آگاه هستي و همه ی عيب ها را مي پوشاني.كم وزياد شدن ها به دست توست .(توضيحات "2")
لب ودندان سنايي همه توحيد تو گويد مگر از آتش دوزخ بودش روي رهايي
لب ودندان:{تناسب(مراعات نظير){مجازاز "كل وجود" سنايي: تخلص شاعر
مگر: ايهام{اميداست (قيد آرزووتمنا){شايد(قيد ترديد)
آتش دوزخ: تناسب
مرجع "ش"(در بودش"): سنايي
معني: لب و دندان(همه ي وجود.تمامي اعضاي)سنايي توحيد و يگانگي تورا گویند اميد است (شايد) براي او {سنايي}از آتش دوزخ رهايي باشد .(توضيحات"3")
نيـايـش
صحيفه ي سجاديه مجموعه اي از نيايش هاي امام سجاد (ع) و حاوي نيايش ها ي لطيف و زيبا و لبريز از معارف،آموزش هاي اخلاقي واجتماعي است. اين كتاب تا كنون بارها ترجمه شده كه نوشته ي زير بخشي از دعاي هشتم اين كتاب است كه جواد فاضل (1295- 1340) شمسي آن را با زيبايي و رسايي و به شيوه ي آزاد ترجمه كرده است.
*پروردگارا ! به درگاه تو پناه مي آورم وتو نيز پناهم بخش تا موجودي آزمند وخويشتن دوست نباشم. مگذار كه صولت خشم حصار بردباري مرا در هم بشكند و حمله ي حسد مناعت نظر مرا به خفّت و مذلّت فرو كشاند.
آزمند : حريص .طمعكار.(آز: حرص و طمع و زياده خواهي )
خويشتن دوست: خودخواه.خود پسند
مگذار: اجازه نده . رهايم نكن
صولت : حمله . قدرت . غلبه . هيبت.
صولت خشم: اضافه ي استعاري . تشخيص / حصار: ديوار. بارو . ديواردور قلعه
بردباري: صبر و شكيبايي
حصاربردباري : اضافه ي تشبيهي (بردباري: مشبه /حصار: مشبه به)
حصار بردباري را در هم شكستن : كنايه از "ناشكيبا شدن . تمام شدن صبر و تحمل"
حمله ي حسد : اضافه ي استعاري .تشخيص
مناعت: بلند نظري . عالي همت بودن . پايداري و استقامت.
فطرت: سرشت . طبيعت . ذات. {فترت: سستي. ضعف . فاصله ي بين دو دوره }(اهميت املايي دارد)
مناعت فطرت: سرشت عالي و والا داشتن /خفّت: سبكي. خواري
مذلّت: پستي . ذلّت . خواري=خفت
سجع ها {مي آورم ونباشم / {بشكند و فروكشاند
معني:خداوندا به تو پناه مي آورم وتو نيز مرا در امان بدار تا اين كه انساني حريص و خود خواه نباشم و رهايم نكن (اجازه نده )تا خشم، ناشكيبايم كند و حسادت، بلند نظري و عزّت نفس مرا از من بگيرد و خوار و ذليلم گرداند.
* پروردگارا ! از خصلت طمع كه دنائت آورد وآبرو ببرد، از بد خويي كه دل دوستان بشكند و به دشمنان نشاط و نيرو بخشد، از لجاج شهوت كه همّت هاي بلند را پست سازد و پرده ي عفاف و عصمت چاك زند به درگاه تو پناه مي آورم.
- خصلت : خوي . صفت ذاتي
- دئانت: فرو مايگي. پستي . ذليل شدن
- بد خويي: بد اخلاقي
- دل شكستن: كنايه از "رنجانيدن و آزار ديگران"
- دوستان ودشمنان: تضاد
- لجاج: ستيزه . سرسختي/ شهوت : خواهش نفساني
- لجاج شهوت: اضافه ي استعاري. تشخيص
- عفاف: پاك دامني. پرهيز كاري . پارسايي
- عصمت: بي گناهي . نگاه داري نفس از گناه وخطا (هم خانواده ي "معصوم").
- پرده ي عفاف و عصمت: اضافه ي تشبيهي (عفاف و عصمت : مشبه / پرده: مشبه به).
- پرده ي عفاف و عصمت را چاك زدن : كنايه از "گناه كاري و از دست دادن پاكدامني "
- سجع ها: آورد . ببرد . بشكند . بخشد . سازد . زند
*معني: خداوندا ! از صفت طمع كاري كه انسان را فرو مايه و پست سازد. و بي آبرو مي كند، و از بد اخلاقي كه باعث رنجش دوستان و قدرت و شادابي دشمنان مي گردد، از سر سختي خواهش هاي نفساني كه اراده ی استوار را بي ارزش مي كند و پاكدامني و نجابت و بي گناهي را نا بود مي سازد به درگاه تو پناه مي آورم.
* پروردگارا از حميّت هاي جاهلانه و عصبيت هاي ناهنجار كه حرمت انسانيت پاس ندارد و به حريم اجتماع پاي تعدي وتجاوز بگذارد، به ذات اقدس تو پناه مي برم.
حميت : غيرت . مروت . تعصب
عصبيت: حميت . تعصب . طرفداري.(به معناي "دشمني"نيز ميباشد)
ناهنجار: زشت . ناپسند . نامناسب
حرمت: احترام آبرو . ارجمندي
پاس ندارد: نگاه داري نمي كند . رعايت و مواظبت نمي كند .
حريم: پيرامون وگرداگرد چيزي .آن چه حمايت و دفاع از آن واجب باشد
تعدي: تجاوز . ستم . ازحد درگذشتن
پاي تعدي وتجاوز : اضافه ي استعاري است
پاي بر روي چيزي گذاردن : كنايه از نابود كردن . بي ارزش نمودن
اقدس: مقدس تر . پاكتر
سجع ها : ندارد و بگذارد
معني: خداوندا ! ازتعصب ها وجانبداري هاي ناآگاهانه و ناپسند كه احترام و عزّت انسان را رعايت نمي كند و حقوق جامعه را به ستم از بين مي برد به ذات مقدس تو پناه مي برم.
*پروردگارا ! روامدار كه سر به دنبال هوس بگذارم و درظلمات جهل و ضلال، از چراغ هدايت به دور افتم و بيغوله را از شاهراه باز نشناسم .
روامدار: مپسند . نخواه
سر به دنبال هوس گذاردن: كنايه از"هوس راني كردن "
ظلمات : جمع"ظلمت". تاريكي ها
جهل: ناداني
ضلال: گمراهي
ظلمات جهل وضلال: اضافه ي تشبيهي (جهل وضلال: مشبه / ظلمات: مشبه به )
چراغ هدايت : اضافه ي تشبيهي (هدايت: مشبه/چراغ: مشبه به )
ازچراغ هدايت به دور افتادن :كنايه از "گمراه شدن "
بيغوله : بيراهه . ويرانه {كنج وگوشه}
شاهراه: راه اصلي
بيغوله و شاهراه: تضاد(طباق)
معني: پروردگارا مپسند كه هوس راني كنم و درتاريكي ناداني وگمراهي از هدايت تو دور شوم و نتوانم بيراهه را از راه اصلي شناسايي كنم .
* روامدار كه به خواب غفلت فروافتم وكيفر غفلت خويش بينم .
* روامدار كه به خاطر هوس خويش . پاي بطلان بر عنوان حق گذارم و باطل بر حق برگزينم .
* پروردگارا ! مگذار دامان وجودم به پليدي هاي گناه بيالايد و مگذار كه معصيت ها را ـ هر چه هم كوچك باشد ـ كوچك بشمارم و نسبت به ملاهي و مناهي بي پروا باشم .
غفلت: فراموشي . از ياد بردن . بي خبري
خواب غفلت: اضافه ي تشبيهي(غفلت: مشبه / خواب: مشبه به)
به خواب غفلت فرو افتادن: "فراموش كردن . ناآگاهي"
بطلان: باطل شدن . بيهودگي
پاي بر چيزي گذاردن: كنايه از "خوار و بي ارزش نمودن . نابود كردن"
بطلان و باطل: اشتقاق
حق و باطل: تضاد
دامان)دامن)وجود: اضافه ي استعاري و تشخيص
بيالايد: آلوده شود
معصيت: گناه
كوچك شمردن: كنايه از "اهميت ندادن . بي توجهي. بي ارزش دانستن "
ملاهي: جمع "ملهي"آلات لهو و سرگرمي
مناهي: جمع "منهي". كارهايي كه در شرع و عرف منع و نهي شده است
ملاهي و مناهي: جناس ناقص
بي پروا: بي باك. جسور (پروا : ترس . واهمه)
معني: خداوندا ! مپسند كه فراموش كار و ناآگاه گردم و به سبب اين فراموشي مجازات شوم. روا مدار كه به خاطر هوس راني، به حق بي توجه باشم و به جاي آن امور باطل و بيهوده را انتخاب نمايم. پروردگارا اجازه نده كه وجودم به زشتي هاي گناه آلوده شود وگناهان را هر چند كه كوچك باشد بي ارزش بپندارم و نسبت به سرگرمي ها و زشتي ها جسور باشم.
* و هم چنان روا مدار كه طاعت اندك خويش را بسيار بينم و به خويشتن ببالم و گردن استكبار وافتخار برافرازم و به كيفر اين خود بيني و خود پرستي از ادراك فضايل و مكارم فرو مانم به تو پناه مي برم واز تو مي خواهم كه مرا پناه دهي وآتش نخوت و غرور به خرمن اعمال در نيندازي .
* پروردگارا ! بر بيچارگي ما ترحم فرماي و مگذار كه نسبت به زير دستان خشم و خشونت روا داريم و بر آنان سخت و دشوار بگيريم .
طاعت: عبادت. فرمان بري
ببالم: افتخار كنم. بنازم (معني ديگرآن- رشد و نمو كردن)
استكبار: تكبر كردن. خود را بزرگ پنداشتن. خود نمايي(هم خانواده ي "كبر و تكبر")
گردن استكبار و افتخار برافراختن : كنايه از "غرور وتكبر. به خود نازيدن"
ادراك: دريافتن . درك نمودن . فهميدن
فضايل : جمع" فضيلت". برتري ها . ارزش ها . بزرگي ها
مكارم: جمع "مكرمت" جوان مردي . بزرگي
فرو ماندن: ناتواني . درماندگي
نخوت: تكبر. غرور. خودستايي (رخوت: سستي .كاهلي)
آتش نخوت وغرور: اضافه ي تشبيهي(نخوت و غرور: مشبه / آتش: مشبه به)
خرمن اعمال: اضافه ي تشبيهي(اعمال: مشبه /خرمن: مشبه به)
درنيندازي: اهميت املايي دارد(شكل غلط- در نياندازي)
آتش در خرمن انداختن: كنايه از " نابود كردن"
سجع ها:{بينم. ببالم. برفرازم. فرو مانم / {مي برم. ميخواهم / {دهي. درنيندازي / {داريم. بگيريم
معني: وهم چنين مپسند كه عبادت اندك خود را بسيار بپندارم و به خود بنازم و افتخار وتكبر نمايم و به سبب اين خود پرستي و غرور از درك بزرگي ها ناتوان شوم. به تو پناه برم و از تو خواهش مي كنم كه به من پناه دهي و (اجازه ندهي)كه غرور وخودستايي مانند آتشي اعمال مرا نابود سازد. خداوندا بر نا تواني و بيچارگي ما رحم كن و اجازه نده كه نسبت به زير دستان خود با خشم و خشونت رفتار كنيم و زندگي را بر ايشان سخت و دشوار نماييم.
*آنچنان كن كه خاطر زير دستان ما نرنجد و زيردستان ما كه در حق ما محبت و مرحمت روا داشته اند از پاداش سپاس ما خشنودشوند.
آن چنان كن كه قدر بدانيم وشكر آوريم.
پروردگارا ! به درگاه توپناه مي برم از اين كه ظالمي را در مظالم كردارش بستايم يا بدو در كردار ناهنجارش پشتيباني وكمك دهم.
به تو پناه مي برم از اين كه مظلومي را در چنگال ستم كاران وا بگذارم و تاآن جا كه قدرت و قوت دارم از حمايتش مضايقت كنم.
به تو پناه مي برم كه به حق خويش پاي به در برم وآن چه راشايسته ي من نيست تمنا بدارم.
خاطر: انديشه .ذهن (قلب. ضمير. ياد)
دست(دست ما): مجاز از"كارهاواعمال"
مظالم: جمع"مظلمه"ظلم و ستم
مظالم كردار: رفتار ظالمانه
بستايم: ستايش كنم ازمصدر"ستودن"
بدو: به او
ظالم و مظالم:جناس ناقص واشتقاق
وابگذارم: رها كنم
مضايقت: دريغ.كوتاهي . خوداري. سخت گيري
اكتفا نكنم: قانع نباشم .كافي ندانم
ازحد خويش پاي به دربردن: كنايه از"تجاوزكردن. قانع نبودن"
تمنا: خواستن . خواهش
معني: خداوندا ! سببي سازكه زيردستان ما از رفتار و اعمال ما رنجيده خاطرنشوند وآناني كه در حق ما لطف و مهرباني نموده اند از پاداش و ستايش ما شادمان گردند.
چنان كن كه قدرنعمت ها را بدانيم و شكرگزار آن ها باشيم. خداوندا به درگاهت پناه مي برم از اين كه مبادا ستمگري را در رفتارظالمانه اش (همراهي) و ستايش نمايم يا به اوكمك برسانم. به تو پناه مي برم از اين كه مظلومي را در دست ستمگران رها كنم(دفاع نكنم) و تا جايي كه توان دارم از پشتيباني آنان كوتاهي كنم. به تو پناه مي برم كه (مبادا)به حق خود قانع نباشم و به حقوق ديگران تجاوزكنم و چيزي را كه سزاوار من نيست (از تو) بخواهم.
* پروردگارا ! به تو پناه مي برم كه از آن چه نمي دانم سخن بگويم و راه جويان را هم چون خويشتن درتيه گمراهي و ضلالت سرگردان سازم. خدايا به درگاه توپناه مي آوريم كه هم چون فرو مايگان ازكار و كردار خويش راضي باشيم و در برابر ديگران گردن كشانه به خودستايي بگشاييم. الهي روا مداركه پنهان ما از پيداي ما ناستوده تر باشد ودر وراي صورت آراسته ي ما سيرتي زشت و ناهموار نهفته باشد ياارحم الراحمين
راه جويان: جويندگان راه (صفت فاعلي مركب مرخم- راه جوينده)
تيه: بيابان
ظلالت: گمراهي= ضلال
تيه گمراهي وظلالت: اضافه ي تشبيهي(گمراهي وضلالت: مشبه/تيه: مشبه به)
درتيه گمراهي وضلالت سرگردان ساختن: كنايه از "گمراه نمودن"
گردن كشانه: كنايه از "مغرورانه. از روي تكبر و خودخواهي"(نقش قيدي دارد)
لب: مجاز از "دهان" / لب گشادن: كنايه از"سخن گفتن"
لب به خودستايي گشودن: از خود تعريف وتمجيدكردن
پنهان: باطن. درون /پيدا: ظاهر. برون
پنهان وپيدا: تضاد / ناستوده تر: زشت تر. ناپسندتر
ورا: پشت. پس. عقب
صورت: مجاز از"ظاهر"= پيدا
آراسته: زينت شده . زيبا
سيرت: سرشت. باطن=پنهان
صورت و سيرت: تضاد
ارحم الراحمين: بهترين رحم كنندگان. بخشاينده ترين بخشايندگان
مفهوم بندپاياني درس: نفي و سرزنش رياكاري و ظاهرسازي
معني:خداوندا به تو پناه مي آورم كه(مبادا)درباره ي چيزي كه نمي دانم سخن بگويم و جويندگان راه را همانند خودم سرگردان وگمراه سازم. خدايا به درگاه تو پناه مي برم كه هم چون افراد پست از اعمال و رفتار خود راضي باشيم و در مقابل ديگران خودخواهانه از خود تعريف وتمجيد نماييم. الهي مپسندكه باطن ما از ظاهر ما زشت تر باشد و در پشت ظاهر زينت شده ي ما باطني زشت و ناپسند پنهان باشد. اي بهترين رحم كنندگان.
حسن و هستي
حسنت به ازل نظر چو در كارم كرد بنمود جمال و عاشق زارم كرد
من خفته بدم به ناز در كتم عدم حسن تو به دست خويش بيدارم كرد
قالب شعر:رباعي
مرجع"ت" و"تو"(در اين رباعي):خداوندا
حسن: نيكويي. زيبايي
ازل: زمان بي آغاز.آن چه اول و ابتدا نداشته باشد
نظردركاركسي كردن: كنايه از"توجه والتفات نمودن"
حسن: تشخيص/ بنمود: نمايان ساخت. نشان داد
جمال: زيبايي/ زار: درمانده. رنجور. شوريده / كار و زار: جناس ناقص
ضمير"م"{مصراع اول- مضاف اليه / {مصراع دوم- مفعول
عاشق زارم كرد: جمله ي چهارجزيي گذرا به مفعول و مسند("م": مفعول/ عاشق: مسند)
معني بيت اول: آن هنگام كه در زمان ازل(ابتداي آفرينش)زيبايي تو (اي خداوند) مرا مورد توجه و التفات قرارداد و جمال و زيبايي را به من نشان داد و مرا عاشق شوريده گردانيد.
ارتباط معنايي داردبا:
1- روزاول چو به استادسپردندمرا همگان راخردآموخت و مرامجنون كرد
2- درازل پرتوحسنت زتجلي دم زد عشق پيداشد وآتش به همه عالم زد
خفته: خوابيده/بدم: مخفف فعل كمكي"بودم"(خفته بودم: ماضي بعيد)
كتم : پنهان وپوشيده داشتن(هم خانواده ي"كتمان"
عدم :نيستي. فنا / دركتم عدم خفتن: كنايه از"نيست بودن"
حسن: تشخيص/ بيداركردن: كنايه از "خلق كردن.آفرينش"
بيدارم كرد: جمله ي چهارجزيي گذرا به مفعول و مسند("م"مفعول/بيدار: مسند)
خفته وبيدار: تضاد
كلا"اين رباعي تلميح داردبه"خلقت وآفرينش انسان"
معني بيت دوم: من با ناز وكرشمه در نيستي پنهان، خوابيده بودم ( وجودنداشتم.آفريده نشده بودم) زيبايي تو مرا با دستان خويش از خواب نيستي بيدار نمود (مراخلق كرد)
فخرالدين عراقي= شاعروعارف- قرن هفتم هجري قمري
خودآزمايي
1- مصراع دوم بيت اول درس را به دوصورت بخوانيد و معني كنيد؟
1)كه تو راهنماي من هستي
2)كه تو راه را به من نمايي (نشان دهي)
2- مفهوم آيه ي "تعز من تشاء وتذل من تشاء" در كدام بيت آمده است ؟
(مصراع دوم) بيت ششم:
همه غيبي تو بداني همه عيبي تو بپوشي "همه بيشي تو بكاهي همه كمي تو فزايي"
3- نيايش هاي امام سجاد (ع)حاوي چه مضاميني است ؟
نيايش هاي لطيف وزيبا . لبريز از معارف وآموزش هاي اخلاقي و اجتماعي
4-پنج صفت از صفات خدا را از متن درس پيدا كنيد؟
حكيم. عظيم.كريم . رحيم . عالم الغيب. ستار العيوب